ملکه مشهدی فراهانی و علیرضا عرب بیگی در کتاب بهداشت روانی سعی بر این دارند تا نقش مهم و تاثیرگذار بهداشت روانی را در بروز و یا جلوگیری بیماریهای روانی بررسی کنند.
در سالهای اخیر، در کشور ایران نیز مانند سایر کشورهای جهان، توجه ویژهای هم از سوی مقامات دولتی، و هم از جانب مردم به امر بهداشت روانی نشان داده شده است. اگر چه هنوز مدت زمانی از این توجه و علاقه نگذشته است ولی اثرات بهبود اوضاع بیمارستانهای روانی و به کار بردن روشهای صحیح در پیشگیری مشاهده میشود. اما با وجود این پیشرفتهای محسوس، میتوان گفت که مردم ما هنوز از فهم و درک صحیح ماهیت و علل اختلالات روانی به درستی آگاهی ندارند و متأسفانه آمارهای دقیق و منظمی مربوط به این موضوع نیز در دسترس نیست.
بهداشت روانی؛ به مفهوم دور بودن از استرس، افسردگی و تعارضات مزمن روانی است که به دنبال خود احساس آرامش و امنیت را به ارمغان میآورد. از منظر دیگر، بهداشت روانی؛ به معنای بهرهوری از سلامت ذهن و اندیشه و تفکر است، چرا که خیلی از بیماریهای جسمانی، ریشه روانی دارند، پس سلامت روان میتواند بر سلامت جسم اثری مثبت داشته باشد.
از سویی دیگر، سلامت جسم نیز بستری مناسب برای دستیابی به احساس امنیت درون و سلامت ذهن و روان ایجاد میکند. نوع نگرش افراد درباره زندگی و محیط اطراف خود و نیز تعهدات ارزشی و خصوصیات زندگی فردی و اجتماعی آنها، در بهرهمندی از بهداشت روانی موردنظر بسیار موثر خواهند بود.
بهداشت روانی، اصول مرتبط با سلامت عاطفی را شامل میشود، به شکلی که فرد بتواند سختیها را به راحتی پشت سر بگذارد؛ به شرط آنکه بداند چطور از فشارهای روانی و نگرانی دوری کند.
در بخشی از کتاب بهداشت روانی (mental health) میخوانیم:
بهداشت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات جسمی است، مانند احتیاج به آب، غذا و استراحت. گروهی از آنها نیز روانی است، مانند احتیاج به پیشرفت. بشر دائماً تحت تاثیر و به نسبت محرومیت و یا ارضای آنها رفتار میکند. بنابراین زندگی او هیچ گاه در حال سکون مطلق نیست، بلکه دائما در کشمکش و تلاش برای به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پیشرفت، موقعیت اجتماعی و امنیت جسمی و روانی است. سکون مطلق تنها هنگام مرگ موجود است.
شخصی که اصول را بفهمد و بپذیرد، مسلما واقعبینانه با مشکلات زندگی مقابله میکند و با وجود موانع، دلسرد نمیشود زیرا میداند که زندگی یعنی کشمکش با عوامل مختلف. شخص انعطافپذیر میداند که هیچ گاه احتیاجات فرد در تطابق کامل با مقتضیات اجتماعی نیست و بر این اساس سعی میکند در برآوردن احتیاجات خود واقعیات را در نظر بگیرد و بیشتر از اندازه توقع نداشته باشد. او میپذیرد که تعارض روانی اغلب اتفاق میافتد و خود را برای مقابله با آن آماده میسازد. این شخص در زندگی هدفهای معینی دارد و برای رسیدن به آنها سعی وافی خواهد کرد. به علاوه شناسایی خود و دیگران حس خوشبینی و احترام او را نسبت به بشریت افزایش میدهد.
خلاصه این که او دیگران را آن طور که هستند قبول دارد و به جای ایده آلیسم در رابطه با آنها، روش رئالیسم یا واقعبینی را اتخاذ میکند. بدین وسیله او قادر است به آنان اعتماد کند و با اطمینان خاطر به زندگی بیتشویش خود ادامه دهد.
بله























