روانشناسی علمی که در اواسط قرن نوزدهم در آلمان و با وونت پایه گذاری شده بود، موضوع بحث خود را شعور ظاهر یا خود آگاه قرار داد.
یعنی آن قسمتی از زندگی روانی آدمی که کاملا معلوم است.اینکه ما می دانیم که هستیم و کجا هستیم،چه احتیاجات و تمایلات و عواطفی داریم و در پیرامون ما چه میگذرد و ... اینها بر روی هم ضمیر خودآگاه یا شعور ظاهر ما را تشکیل می دهند. هر چه فعالیت بدنی و روانی و تمرکز حواس ما بیشتر باشد، ما خودآگاه تر به نظر می آییم. حاصل اینکه معنی خودآگاهی به گفته فروید این است که آدمی از حیث جان و روان زنده و بیدار باشد.
به هر حال ذهن واقعیتی است که بخش کوچکی از فعالیت آن به وسیله افکار و اندیشه های آگاهانه شکل گرفته و قسمت بزرگی از آن توسط فعالیت های نا خودآگاه که به شدت تحت تآثیر اطلاعات خودآگاه قرار دارد هدایت می شود.
فرآیندی که اگر مورد توجه و راهنمایی قرار نگیرد و فرد در فقر اطلاعاتی و یا نا آگاهی از اهمیت و تاثیر نا خود آگاه باشد، سبب می شود افکار، رفتار و عواطف او به وسیله ذهن نا خود آگاه اداره شود که نتیجه آن چیزی جز ضعف عواطف و اعمال و بروز ناملایمت روانی و رفتاری و ایجاد روابط نامناسب با خود و دیگران نیست.
بله



















کتاب جالبیه و راهکار عملی خوبی میتونه باشه