تیبو موریس با ارائهی نکاتی آموزنده در کتاب شکستن محدودیتها، به انسانها کمک میکند تا با اتخاذِ باورهای قدرتمند و حذف باورهای محدودکننده، به هرچه در سر دارند، جامهی عمل بپوشانند. او به افراد کمک میکند تا با تغییر ناخودآگاه و ذهنیت خود، از پتانسیلهاشان بیشترین بهره را بگیرند.
دربارهی کتاب شکستن محدودیتها
آیا تابهحال با افکاری مواجه شدهاید که مانع شما در رسیدن به هدفتان شده باشند؟ ممکن است با خود فکر کنید نمیتوانید یک کار را به انجام برسانید، یا یک هدف برای شما بیش از حد بزرگ به نظر میرسد. اینها افکارِ محدودکنندهای هستند که تیبو موریس (Thibaut Meurisse) در کتاب شکستن محدودیتها (Crush Your Limits) آنها را برمیشمارد. او همچنین با پیشنهادِ تمرینهایی ساده، مخاطب را آمادهی شرکت در یک چالشِ سی روزه میکند تا طیِ این مدت ذهنیتِ خود را از نو بازسازی کند.
همهی ما در زندگی با افکارِ محدودکنندهای روبهرو بودهایم که ما را عقب انداختهاند. ما برای استفاده از شانسها و فرصتهایی که در اختیارمان قرار میگیرد، پیش از همه باید از عزتنفس کافی برخورد باشیم؛ چراکه همهچیز به ذهنیتِ ما نسبت به خودمان برمیگردد. اگر خود را فردی ناتوان ببینیم، قطعاً در آن کار شکست میخوریم و اگر باور کنیم که برندهایم، پس پیروزی از آنِ ماست. همانطورکه هنری فورد، سازندهی خودروهای اولیه میگوید: «چه فکر کنید نمیتوانید و چه فکر کنید میتوانید، در هر دو صورت حق با شماست.»
تیبو موریس در کتاب شکستن محدودیتها، بر این عقیده است که بسیاری از افکار و ذهنیات ما در اثر تکرار و احساسات شکل میگیرند. اگر مرتباً از سمت خود و دیگران بشنوید که آدمی بیعرضه هستید، خیلی زود این تفکر به باور قلبیتان تبدیل میشود و کمکم فراموش میکنید که چه تواناییهایی دارید. مشکلات عاطفی، شغلی و حتی مشکلات مالی میتوانند ریشه در عزتنفس پایین داشته باشند. زمانی که باور خود را تغییر دهید، خودتان را جدی بگیرید و بر تواناییهایتان آگاه شوید، جهان پیرامون نیز طبق الگویی منطقی در پیشبرد اهداف به شما کمک میکنند.
کتاب شکستن محدودیتها نشان میدهد که چطور تمام باورهایی که از دوران کودکی به ما خوراندهاند، سبب شکلگیری چارچوبی سفتوسخت در ذهن ما شدهاند؛ بهطوریکه فقط تعداد محدودی از چیزها را برای خود قابلدسترسی میدانیم و بسیاری دیگر را از حیطهی تواناییها و حتی آرزوهایمان بیرون راندهایم. شکستهایی که در طول زندگی تجربه میکنیم نیز مهر تأییدی بر این تفکر زدهاند که «ما موفق نمیشویم»، اما کسی به ما یاد نداده که پس از هر شکست دوباره میتوان از جا برخاست و راه دیگری را پیش گرفت. تیبو موریس همچون معلمی دلسوز این نکتهی ساده، اما عمیقاً تأثیربخش را به ما میگوید و با تمرینات و مثالهای ملموس سعی میکند این تفکر را در ذهن ما جا بیندازد.
شما با خواندن کتاب شکستن محدودیتها، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید، میتوانید باورها و عادات خود را تغییر دهید و زندگیای را زیست کنید که برای آن زاده شدهاید. شاید در ابتدا بعید و سخت به نظر برسد، اما تیبو موریس ثابت میکند که اینگونه نیست. او صمیمانه به انسانها میگوید که میتوانند گذشته را فراموش و از نو شروع کنند. بسیاری از ما پایبند تصمیمات و اعمال گذشتهی خود، چیزی را تغییر نمیدهیم؛ اما اگر بدانیم هر آیندهای را که بخواهیم، میتوانیم به دست آوریم، گذشته را بهراحتی پشت سر خواهیم گذاشت.
از مفاهیم مهمی که کتاب شکستن محدودیتها بیان میکند میتوان به جایگزینیِ باورها قدرتمند با باورهای محدودکننده، بازتعریف مفاهیم، کنار گذاشتن پیشفرضها، گسترش افکار و... اشاره کرد. شما میتوانید با مراجعه به لیستِ افکارِ محدودکنندهی کتاب، آنهایی که بیشترین نزدیکی را با شما دارند مرور کنید و با تمرین بر روی تغییرِ آنها، به شادی و رضایت در زندگی دست یابید.
این کتاب با ترجمهی ساسان جعفرنیا و بهاره قاسمی، توسط انتشارات زمان تغییر روانهی بازار شده است.
کتاب شکستن محدودیتها برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به کتابهای خودسازی و موفقیت از مطالعهی این اثر بهره میبرند.
در بخشی از کتاب شکستن محدودیتها: از محدودیتهای ذهنی رها شوید و به پتانسیل واقعی خود برسید میخوانیم
گفتن حقیقت برای رشد و غلبه بر مشکلات ضروری است. اکثر مردم وانمود میکنند که همهچیز خوب است، درحالیکه عمیقاً میدانند اینطور نیست. آنها با نگفتن حقیقت، باعث ایجاد خشم میشوند و نمیتوانند روابط سالمی داشته باشند. در روابط عاشقانه، ما اغلب از گفتن افکارمان میترسیم. ما با خاموش کردن خود و ناتوانی در به اشتراک گذاشتن احساسات خود، خشمی ایجاد میکنیم که در طول زمان میتواند بر رابطه تأثیر منفی بگذارد و حتی ممکن است آن را از بین ببرد. ما با انجام این کار، خودخواهانه فرصت تغییر رفتار را از طرف مقابل - که اغلب از موقعیت آگاه نیست - میگیریم. همچنین ممکن است چیزها را اشتباه تفسیر کنیم، و حتی متوجه نشویم که شریک زندگیمان نیت خوبی دارد. ممکن است فقط یک سوءتفاهم باشد. تا زمانی که احساسات و نگرانیهای خود را به اشتراک نگذاریم، نمیتوانیم این سوءتفاهمهایی را که در طول زمان تشدید میشوند، برطرف کنیم.
برای من هیچچیز آزاردهندهتر از این نیست که حقیقت را به من نگویند. من میخواهم هر زمان که بتوانم پیشرفت کنم. اگر حقیقت را به من نگویند، و اگر از کاستیهایم بیخبر باشم، تغییر آنها (اگر غیرممکن نباشد) دشوار میشود. حتی اگر آن حقیقت دردناک باشد، باز هم در بلندمدت به من کمک میکند. به این قضیه فکر کنید. اگر در حال انجام کار اشتباهی باشید، ترجیح میدهید کسی فوراً آن را به شما بگوید یا سالها بعد آن را یاد بگیرید؟
نکتهی اصلی این است که حذف حقیقت، اغلب به معنای محافظت از احساسات دیگران نیست. بلکه برای اجتناب از آسیبپذیر کردن خود و/یا اجتناب از طرد شدن است. ما حقیقت را به نفع طرف مقابل حذف نمیکنیم، بلکه به نفع خودمان این کار را میکنیم.
وقتی حقیقت را میگوییم، منافع دیگران را بر منافع خود ترجیح میدهیم، که این کار به شجاعت و نگرانی فوقالعادهای برای طرف مقابل نیاز دارد. بله، گفتن حقیقت و شنیدن آن میتواند ترسناک باشد، اما همچنین میتواند بسیار قدرتمند باشد.
بله



























