در کتاب شاهکارهای کوتاه، فئودور داستایوفسکی اعتقادات و سخنان عمیق ولی در عین حال ساده و گیرایش را از دهان شخصیتی مضحک بیان میکند. مردی که با بیان رویای به ظاهر عجیب ولی آشنایش، لرزشی سخت و سوزشی دردناک را بر روح خواننده وارد میکند.
کتاب «شاهکارهای کوتاه» در بردارنده شش داستان کوتاه از داستایوفسکی (Fyodor Dostoyevsky) است. ویژگی منحصر بهفرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایوفسکی ارائه کردهاند.
اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی عصیانزده، بیمار و روانپریش است.
در بخشی از کتاب شاهکارهای کوتاه (شش داستان) میخوانیم:
به منزل برگشتم، در حالى که یک تب شدید و هول و هراس فوقالعادهاى بر وجودم حکمفرما بود به روى تخت دراز کشیدم، و به قدرى کسالت من شدید بود که حتى کینه و بغض دخترک را از یاد بردم؛ دیگر میل نداشتم او را بکشم، این همان اندیشهاى بود که در (فونتاکا) به من روى آور شد. و براى اولین بار در زندگى درک کردم که چگونه ترس پس از وصول با نتها درجه خویش غضب، کینه و حتى کلیه احساسات انتقامآمیز بشر را طرد مىکند.
بله
























