کتاب سقراط نوشتهی کارل یاسپرس تلاشی است برای نزدیک شدن به یکی از رازآلودترین چهرههای تاریخ فلسفه؛ انسانی که خود را دانا نمیدانست و از ندانستن آغاز میکرد. نویسنده در این اثر، به جای ساختن تصویری افسانهای از سقراط، منابع تاریخی و روایتهای باقیمانده را بررسی میکند تا نشان دهد چرا شناخت این فیلسوف دشوار است. این کتاب راهی به سوی فهم فلسفهی سقراط و معنای تفکر فلسفی است.
دربارهی کتاب سقراط
کتاب سقراط، ترجمهی بخشی مستقل از اثر بزرگتر کارل یاسپرس با عنوان فیلسوفان بزرگ است؛ مجموعهای که ما را به سوی آشنایی با بزرگان فلسفه هدایت میکند. نویسنده در این کتاب، سقراط را صرفا صاحب مجموعهای از نظریهها نمیداند؛ بلکه او را انسانی در حال حرکت میبیند که همواره در حال پرسیدن و اندیشیدن است. اندیشهی سقراط از دید نویسنده بیش از آنکه مجموعهای از پاسخهای قطعی باشد، شیوهای برای بیدار ماندن در برابر حقیقت است.
سقراط در سالهای 469 تا 399 پیش از میلاد در آتن زندگی میکرد؛ شهری که دوران شکوفایی، جنگ و سپس افول خود را تجربه میکرد. او برخلاف فیلسوفان قبل از خود، توجه فلسفه را از پرسش دربارهی ساختار جهان به سوی انسان، شناخت خود و زندگی اخلاقی معطوف کرد. دیدگاه فلسفی سقراط در کتاب حاضر از همین چرخش مهم سرچشمه میگیرد: فلسفه دیگر صرفا جستوجوی حقیقت دربارهی کائنات نیست، بلکه تلاشی برای فهمیدن چگونه زیستن هم هست.

سقراط؛ فیلسوفی که نمیدانست
یکی از جذابترین جنبههای کتاب سقراط کارل یاسپرس، توضیح مفهوم دانستن ندانستن است. سقراط خود را دانا و عالم به همه چیز نمیدانست و همین آگاهی از نادانی، نقطهی آغاز پرسشگری او بود. او در کوچهها و میدانهای آتن با مردم گفتوگو میکرد، سوال میپرسید و باورهایی را که بدیهی به نظر میرسیدند، در معرض آزمون قرار میداد. در واقع فلسفهی سقراط دعوت به پذیرفتن پاسخهای آماده نیست؛ دعوتی است به اینکه انسان شجاعت پرسیدن داشته باشد.
برای سقراط گفتوگو فقط راهی برای انتقال اطلاعات نبود، خود گفتوگو بخشی از مسیر رسیدن به حقیقت بود. در دیدگاه فلسفی سقراط، انسان در مواجهه با دیگری میتواند محدودیتهای فکر خود را ببیند و از دانشی که صرفا گمان میکند دارد، فاصله بگیرد. به همین دلیل فلسفهی سقراط بیش از آنکه مجموعهای از نظریههای پیچیده باشد، نوعی شیوهی زندگی و اندیشیدن است.
روش سقراط فقط پرسشگری نبود. او شیوهی خودش را به هنر مامایی تشبیه کرد؛ همانطور که مادرش ماما بود، سقراط نیز خودش را یاریگری میدانست که به زاده شدن دانش پنهان در وجود دیگران کمک میکند. کتاب سقراط این تصویر را به خوبی به مسئلهی اصلی تفکر سقراط پیوند میدهد: حقیقت چیزی نیست که فیلسوف مانند کالایی آماده به دیگری تحویل دهد؛ بلکه باید در فرایند گفتوگو و اندیشیدن آرام آرام به بار بنشیند.
چرا شناخت سقراط کاری دشوار است؟
بخش مهمی از کتابهای کارل یاسپرس دربارهی فیلسوفان بزرگ به مسئلهی چگونگی شناخت آنها مربوط میشود و در کتاب حاضر نیز این پرسش اهمیت ویژهای دارد. سقراط هیچ نوشتهای از خود به جا نگذاشته است و آنچه از او میدانیم، عمدتا از روایتهای افلاطون، کسنوفون و ارسطو به دست آمده است اما هیچ یک از این منابع را نمیتوان بدون شک و احتیاط پذیرفت.
کارل یاسپرس در کتاب سقراط نشان میدهد که ارسطو سالها پس از مرگ سقراط به دنیا آمده و گزارشهایش تا حد زیادی بر شنیدهها استوار است. کسنوفون هم بیشتر تصویری عملی و اخلاقی از سقراط ارائه میکند و شاید نتوانسته به صورت کامل سقراط و اندیشهی فلسفی او را بفهمد. دربارهی افلاطون ماجرا فرق میکند؛ افلاطون چنان شیفتهی سقراط بود که معلوم نیست کدام اندیشه واقعا متعلق به سقراط و کدام حاصل اندیشهی خود افلاطون است.
نگاه کارل یاسپرس به فلسفهی سقراط
کارل یاسپرس که خود از برجستهترین فیلسوفان اگزیستانسیالیست و مدافع حقیقتخواهی و آزادی معنوی بود، در سقراط انسانی را میبیند که فلسفه را از کتاب و مدرسه به زندگی روزمره آورد. کتاب سقراط نشر خوارزمی نشان میدهد که چرا برای نویسنده، فلسفه چیزی فراتر از دانستن نظریات فیلسوفان است: فلسفه زمانی معنا پیدا میکند که انسان را به پرسش از خود، جهان و شیوهی زیستن مجبور کند.
اگر میخواهید با تصویری تحلیلی و انسانی از یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان تاریخ آشنا شوید، خرید کتاب سقراط ترجمهی محمدحسن لطفی میتواند شما را به جای حفظ کردن چند گزارهی فلسفی، وارد مسیر پرسشگری سقراطی کند؛ مسیری که از پذیرفتن نادانی آغاز میشود و به جستوجوی مداوم حقیقت میرسد.
کتاب سقراط برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای فلسفه، تاریخ اندیشه و آشنایی با بزرگان فلسفه علاقهمندید.
- میخواهید آشنایی با بزرگان فلسفه را از سقراط آغاز کنید تا فهم بیشتری از فیلسوفان بعد از او و شاگردانش مانند افلاطون پیدا کنید.
- دربارهی اندیشه و فلسفهی سقراط و روش گفتوگوی او کنجکاوید.
- کتابهایی را میپسندید که فلسفه را به زندگی و تجربهی انسانی پیوند میزنند.
در بخشی از کتاب سقراط میخوانیم
سقراط میخواهد جستن را رواج دهد، ولی با اعتماد به یافتن. در رسالۀ «تهئهتتوس» پیشۀ خود را به پیشهٔ ماما تشبیه میکند. تهئهتتوس در خود توانایی یافتن پاسخ سؤال را نمیبیند، و این پاسخ را از دیگران هم نشنیده است، ولی میگوید «با این همه بیقرارم و نمیتوانم این مسأله را رها کنم و دربارهاش نیندیشم» سقراط میگوید: «تو درد زاییدن داری، زیرا خالی نیستی، بلکه آبستنی» سپس روش گفتوگوی خود را با جوانان شرح میدهد و میگوید من نیز مانند ماماها تشخیص میدهم که کدام کس آبستن است و کدام نه و داروهایی دارم که به یاری آنها میتوانم درد زایش را برانگیزم یا تسکین دهم، و کودک راستین را از مولود دروغین بازمیشناسم. آنگاه آزمایش را شروع میکند تا ببیند نفس تهئهتتوس مولودی دروغین به جهان خواهد آورد یا کودکی راستین. میگوید: «من خود سترونم و توانایی زاییدن دانش ندارم، از این رو خردهگیرانم راست میگویند که من فقط میپرسم و پاسخی نمیتوانم بدهم. خدا مرا مأمور ساخته است که به زاییدن دیگران یاری کنم؛ ولی استعداد زاییدن به من نبخشیده است.» «بدین جهت کسانی که با من معاشرت میکنند، نخست نادان مینمایند و علت این امر آن است که از دانش پنداری رهایی مییابند. ولی چندی نمیگذرد که اگر لطف الهی شامل حالشان باشد، با گامهای بلند در راه دانش پیش میروند در حالی که کوچکترین نکتهای از من نمیآموزند؛ بلکه همهٔ دانشهای زیبا را در درون خود مییابند و آنگاه خدا و من به ایشان یاری میکنیم که آنچه یافتهاند بزایند.»
سقراط چیزی نمیدهد، بلکه کاری میکند که دیگران دانش را در درون خود بیابند و بیرون بیاورند. وقتی که کسی را که میپندارد که میداند، به نادانیاش آگاه میسازد و به یاری دانستن راستین وادارش میکند که او خود آنچه را نمیداند بیابد، این رفتار سبب میشود که مخاطبش در این حال آنچه را میداند بیآنکه بداند که میداند، در ژرفای شگفتانگیزی بیابد و به دست آورد.
بله























