نقد، بررسی و نظرات کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا - مونیکا کیم

نینی نصاب
۱۴۰۴/۰۵/۲۵
جالب بود ترسناک و دلسوزانه و ترحم برانگیز اما نویسنده زیادی به جزییات پرداخته بود طوری که من اواسط کتاب از خواندنش خسته شده بودم لحظات توهم رو آنچنان شدت داده بود که اوایل من متوجه نمیشدم که توهم هست یا واقعیت ووقتی از زبان همکلاسی گفته شد متوجه شدم اینبار توهم نبوده و این برای خواننده جالب نیست که درک نکنه داره در مورد توهم حرف میزنه یا نه و دیگر اینکه لحظات ترسناک رو خیلی با جزییات میگفت که چندش برانگیز شده بود اما طوری بود که خواننده رو ترغیب میکرد تا اخر کتاب بخونه و درسته که کارهایه وحشتناکی کرد ولی انچنان حس ترحم و دلسوزی خواننده رو برانگیخت که نمی خواستم اخر داستان گرفتار بشه و از مادرش که بنظرم مقصر اصلی داستان بخاطر خودخواهی و نادیده گرفتن دخترهاش و گوش دادن به هوسهاش منو ازش متنفر کرد در کل خواندنش اگر دلشو دارید بد نیست و درسته که داشت در مورد یه بیمار خشن حرف میزد ولی نمیشد هوشش رو نادیده بگیریم مرسی از کتابراه عزیزم
داود معصومی
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
من میخواستم یک نظر خودمانی بنویسم در خصوص این کتاب اول عرض می کنم که خیلی کم رمان و داستان خوانده ام و نمیدونم این صحبتی که می کنم چقدر درسته یا غلط اما بالاخره نظرم هست دیگهاول اینکه به نظرم ترجمه بسیار خوبی این کتاب داره و روان ترجمه شده است و آوردن برخی کلمات کره ای بسیار جالب بود. دوم اینکه کتاب یک داستان با شخصیت های شرقی الاصالت هست که خودش نشانگر این هست که بالاخره شرقی ها هژمونی غربی ها را در هم شکستند و این در ادبیات هم داره نمایان می شود. سوم در خصوص محتوای کتاب این داستان مبتلا به بسیاری از خانواده های امروز جامعه خودمان هم هست البته حوادثی که در خانواده های ما می افتد به خاطر بافت جامعه ما شدت آسیب کمتری دارند اما به نظر می رسد که هم رفتن پدر سمت خانم دیگر و هم شکل گرفتن رفتارهای عجیب اجتماعی در بین دختران در جامعه ما هم بسیار زیاد شده است. ممکنه که در جامعه ایرانی به دلیل بافت مردسالارانه هنوز رفتارهای وحشتناک در بین دختران ایجاد نکنه اما مطمئنا آن ها را به بیرون از خانواده سوق می دهد و در درازمدت منجر به تغییرات عمیق در بافت جمعیتی و رفتار اجتماعی خانواده ایرانی خواهد شد. در کتاب یک چیزی که خواننده را به نظرم آزار می دهد این هست که خواننده مرز واقعیت و خیالات شخصیت اصلی داستان را گم می کند و مشخص نیست که کجا های داستان واقعیت هست یا کجاها خواب می بیند. در کل کتاب را دوست داشتم کاش مردان جامعه همگی کتاب را بخوانند و بدانند که در روزگار ما خانواده یک واحد اجتماعی است که به شدت از طرف مادر و پدر باید ازش مواظبت کرد. باید اینقدر توانایی های ارتباطی را بالا ببریم و تلاش بسیاری انجام گیرد تا هسته خانواده قوام و دوام داشته باشد.
رها rafiei
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
از محورهای اصلی رمان، وحشت فمینیستی است؛ وحشتی که از بدن زنانه آغاز می شود، اما به ساختارهای فرهنگی تعلق دارد. کیم در این اثر نشان می دهد زنان آسیایی چگونه در جوامع غربی میان انتظارات خانوادگی، نگاه های تبعیض آمیز و سوژه سازی جنسی گرفتار می شوند. نگاه استعاری او به «چشم» -در معنای نظارت، میل، سلطه و هویت-به تدریج تبدیل به موتیفی پررنگ می شود که نه تنها وضعیت روانی را، بلکه جایگاه اجتماعی زن شرقی در فرهنگ غربی را بازتاب می دهد. این لایه فمینیستی، کتاب را از یک تریلر صرف به تحلیلی از خشونت نمادین و فشارهای فرهنگی تبدیل می کند. بعد مهم دیگر رمان، تروما و فروپاشی خانوادگی است. کیم بدون اغراق یا ملودراما، نشان می دهد که چگونه رهاشدگی هیجانی، ناامنی کودکی و بار مسئولیتی که بر دوش فرزندان خانواده های مهاجر گذاشته می شود، می تواند ساختار هویت را بازنویسی کند. این کتاب بیش از آنکه درباره ی ترس باشد، درباره ی زخم هایی است که به شکل ترس بروز می کنند
Zara
۱۴۰۵/۰۳/۳۰
با سلام و احترام کتاب چشم ها بهترین بخش ماجرا، داستان زندگی جی وون دختری که خانواده ش به آمریکا مهاجرت کردند بنظرم داستان رو میشه به دو بخش تقسیم کرد اول زندگی این خانواده چهارنفره و سر گذشتشون و اینکه پدر خانواده اون ها رو ترک میکنه، در اینجا داستان درام و فضای تیره و غم انگیزی داره و حوادث تا حدودی منطقی هستند. اما بخش دوم کتاب از جایی که پای جورج (کسی که قراره با مادر جی وون ازدواج کنه و ناپدری اش بشه) به داستان باز میشه و داستان رنگ و بویی متفاوت میگیره، هیجان انگیز و کمی ترسناک میشه و اون حس تنفر جی وون نسبت به جورج به خاطر اون نگاه از بالا به پایینی که جورج نسبت به اونها داره، حس تنفر جی وون به سفید پوست ها و چشم آبی ها در حدی که بخواد اون ها رو بکشه اینها بنظرم منطقی نیستند، و از همه مهمتر اینکه انجام همه این کارها به بهانه اینکه سرنوشتش اینطوری بوده قابل قبول نیست و در نهایت به سزای عملش نرسید همه این ها باعث شد یک ستاره بیشتر ندم، ممنون.
مانا کیان
۱۴۰۵/۰۳/۱۸
داستان چشم ها بهترین بخش ماجرا از آن دسته کتاب هایی است که فکر نمی کنم به این زودی ها فراموشش کنم. این کتاب فقط یک داستان ترسناک نیست، بلکه احساسات و درگیری های ذهنی شخصیت اصلی را هم به خوبی نشان می دهد. داستان درباره دختری است که بعد از به هم ریختن زندگی خانوادگی اش با خشم و مشکلات زیادی روبه رو می شود و کم کم اتفاقات عجیب و ترسناکی رخ می دهد. نویسنده توانسته حس ناراحتی، عصبانیت و تنهایی شخصیت اصلی را به خوبی به خواننده منتقل کند. یکی از نکات جالب کتاب، نماد چشم هاست. به نظر من چشم ها فقط یک عنصر ترسناک در داستان نیستند، بلکه نمادی از نگاه دیگران، قضاوت شدن و دیدن حقیقت هستند. شخصیت اصلی در طول داستان از نگاه ها و رفتارهای ناعادلانه دیگران آسیب می بیند، اما هرچه جلوتر می رویم می بینیم که خودش هم کم کم تغییر می کند و تحت تأثیر خشمش قرار می گیرد. البته بعضی قسمت های کتاب خیلی خشن و ناراحت کننده هستند و ممکن است همه از آن ها خوششان نیاید. همچنین در چند بخش داستان کمی کند پیش می رود. به نظر من نقطه ضعف اصلی کتاب پایان آن است. انتظار داشتم پایان داستان تأثیرگذارتر و جذاب تر باشد، اما این اتفاق نیفتاد. از طرفی شخصیت اصلی که در طول داستان از بی عدالتی و رفتار نادرست دیگران ناراحت بود، در نهایت خودش هم در حق فرد دیگری بی عدالتی می کند. همین موضوع باعث شد نتوانم کاملاً با تصمیم ها و رفتار او همدلی کنم. با این حال، کتاب داستانی متفاوت، تلخ و تأمل برانگیز دارد و به خاطر فضای خاص، نمادپردازی و شخصیت اصلی پیچیده اش، احتمالاً برای مدت زیادی در ذهنم خواهد ماند.
م مسعودی
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
داستان خیلی روان و قابل تصور نوشته شدهبود. از مشکلات روانی که مهاجران را درگیر می کنه، با وجود تحصیلات و امکانات مناسب به دنبال سراب خوشبختی روانه می شوند اما اگر از قبل آمادگی نداشته باشند تمام توانشان صرف سازگاری با محیط می شود و کمتر فرصت رسیدگی به علایق شخصی خود و خانواده شان را دارند و رفته رفته دچار فروپاشی رواتی و عاطفی می شوند، چیزی که اپا پدر خانواده گرفتارش شده بود و درست در زمانی که خانواده به او احتیاج داشتند به دنبال زندگی نکرده اش رفت و ستون خانه را خراب کرد. مادر با وجود نیاز شدید عاطفی که از کودکی داشت و در پی این ضربه علاوه بر سازگاری خود باید مسئولیت دو دختر جوان و نوجوان را هم به دوش بکشد و ساده لوحانه به دام مرد راحت طلب و شیادی می افتد که کمکی به آرامش خانه نمی کند و در این بین دختر بزرگش برای حمایت از او و خواهرش درگیر ماجراهایی می شود که ریشه در باورهای قومی مادر دارد که بارها به دخترانش القا کرده و سرانجام در او عکس العمل هایی را به وجود می آورد و ادامه داستان.... فقط شکل کاملا فمنیستی داستان مانع از آن می شود که نویسنده خود را موظف بداند که به سرگذشت و پیشینه جفری هم بپردازد و این که اصلاً چرا باید او جذب چنین دختری بشود و چرا در نهایت باید به همین سادگی همه چیز تقصیر او به نظر برسد؟ به هر حال سرگرم کننده بود و برای زندگی در جامعه پرتنش قرن حاضر شاید بشود گفت آموزنده. ممنون از کتابراه
خاطره
۱۴۰۴/۰۸/۲۸
داستانی هیجانی، گوتیک و روانشناختی جالب. درباره زوج کره‌ای آمریکایی که دو دختر به نامهای جیوون و جی هیون دارند. مرد خانواده به خاطر آشنایی با زن دیگر خانواده رو ترک میکنه و اومّا، مادر خانواده بعد گذراندن یه دوره سخت افسردگی، دلتنگی، تنهایی، با مردی آمریکایی چشم آبی به نام جورج آشنا میشه که مردی چشم چران است وخود را به بهانه تعمیر خانه‌اش، به خانواده کراه‌ای تحمیل میکنه البته اومّا خوشحال میشه ولی آغاز ماجرا از همینجاست البته آغاز ماجرا از جایی که پدر خانواده ترکشون میکنه و دختر بزرگتر جی وون دچار فرو پاشی روانی میشه و بین دوستانش کارهایی زشت انجام میده و در خانه مرتب کابوس میبینه وبین مرز واقعیت وخیال گیر میفته و.... کلا داستان با اینکه ریتم کندی داره ولی به خاطر فصلهای کوتاه و صربات پی در پی هیجانی خواننده رو خسته نمیکنه
Soha Shahrasebi
۱۴۰۴/۰۵/۲۸
ممکن هسن حاوی اسپویل باشه. پس کسانیکه میخوایید کتاب رو بخونید حواستون باشه عزیزانم…مرز بین خیال و واقعیت.. اینقدر باریک میشه که باید بعضی. جاها مطمعن شید این هم وهم بوده یا خیال…اینکه لحظات ترسناک رو خیلی با جزییات میگفت که چندش برانگیز شده بود اما طوری بود که خواننده رو ترغیب میکرد تا اخر کتاب بخونه و درسته که کارهایه وحشتناکی کرد ولی انچنان حس ترحم و دلسوزی خواننده رو برانگیخت که نمی‌خواستم اخر داستان گرفتار بشه و از مادرش که بنظرم مقصر اصلی داستان بخاطر خودخواهی و نادیده گرفتن دخترهاش و گوش دادن به هوسهاش منو ازش متنفر کرد در کل خواندنش اگر دلشو دارید بد نیست و درسته که داشت در مورد یه بیمار خشن حرف میزد ولی نمیشد هوشش رو نادیده بگیریم…جزو کتاب‌هایی بود که دوستش داشتم.
ماهرووو
۱۴۰۴/۰۶/۰۷
من اصلا اصلا این کتابو نپسندیدم و این دو ستاررو به مترجم عزیز دادم که خیلی روان و سلیس این داستان رو ترجمه کرده. اصلا ترسناک یا هیجانی نبود فقط به این خاطر کتاب رو تا انتها خوندم چون عادت ندارم کتابی رو که شروع می کنم رو نصفه رها کنم. بی نهایت مزخرف بود که نویسنده خوردن چندش آور چشم رو برای ترسناک کردن و هیجانی بودن این کتاب انتخاب کرده بود. من کلی کتاب معمایی و هیجانی خوندم ولی واقعا هیچ کدومش انقد حوصله سربر و بی خود نبوده. متاسفانه گول نظر بعضی از دوستان رو خوردم. به دوستان کتابخونه کتابراهی توصیه می کنم وقتتونو تلف نکنید اگر دنبال کتاب مهیج و ترسناک هستید اصلا این کتاب رو به هیچ وجه انتخاب نکنید. باز هم سپاس از کتابراه عزیز 🌹
F_1362
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
بدون ایراد نبود ولی به عنوان اولین کتاب یک نویسنده، واقعا قابل قبول بود. تو صفحه ۱۶۸ جی وون چاقو رو روی گونه ی جورج که خوابه می کشه و زخمش می کنه اما نه تنها بیدار نمیشه، که حتی بعداز بیدار شدن ۱درصد به اینکه جی وون با چاقو بالاسرش بوده و حالا گونه اش زخمیه شک نمیکنه. پدر و مادر جی وون از جوانی به آمریکا اومدن. پدر جی وون تحصیلات دانشگاهی داشته. ولی باوجود این، بعد این همه سال هنوز حتی در حد مکالمه عادی روزانه بلد نبودن انگلیسی صحبت کنن؟؟ خیلی عجیب نبود؟؟ تو بیمارستان همه خیلی راحت تو اتاق جی وون و جرج رفت و آمد میکردن و نه نگهبانی نه بازجویی درکار نبود، فقط جفری نمی تونست بیاد تو اتاق🤔و جفری چه راحت باوجود اینکه سر صحنه جرم با دوتا قربانی بیهوش و زخمی پیدا شده، با یه وثیقه آزاد شده بود.
نازل
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
شروع داستان خوب بود اما هرچه به پایان نزدیک میشد از جذابیت داستان کم شد. فضای داستان بیشتر چندش آور و مالیخولیایی بود تا ترسناک. و در نهایت داستان به انتها نمیرسه و به نظر میرسه نویسنده به قصد خاص کردن اثر خودش، اون رو نیمه کاره رها کرده که بنظرم اصلا ایده خوبی نبود. وقتی به انتهای کتاب میرسی از خودت می پرسی خی که چی؟ چی شد؟ هدف نویسنده چی بود؟ به بعضی قسمتها هم که بقیه دوستان اشاره کردن خیلی سطحی پرداخته شده بود. برای من هم جای سؤال بود که قتل یه آدم زنده که تحت بازداشت و مراقبت پلیسه با این شیوه خاص در محیط بیمارستان چه راحت اتفاق افتاد؟ و حتی در خیابان! در کل جالب نبود. ایده ی پشت داستان، نحوه داستان پردازی و شیوه نگارش نویسنده رو خراب کرد.
سرو
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
ارزش وقت گذاشتن نداره. نویسنده سعی کرده بود که داستانی جنایی و ترسناک رو به تصویر بکشه اما بیشتر داستانی حوصله سر بر و چندش آور بود به قسمت های فرعی داستان توجه زیادی شده بود و شاخ و برگ زیادی داشت اما قسمتی که مربوط به قتل ها بود خیلی ساده و غیر قابل باور بود تموم شدن داستان به اینصورت خیلی سوال برانگیز و غیر منطقی بود، قطعا برای پیدا کردن قاتل و اتهام قتل زدن به کسی نیاز به شواهد بیشتر و معتبر تری بود و اینکه چطور با استفاده از انگشت نگاری و DNA و یا چک کردن دوربین های بیمارستان قاتل اصلی رو پیدا نکردن و صرفا به شهادت جی وون کفایت کردن؟؟؟ در کل داستان خیلی ضعیف و مبتدیانه ای داشت
مریم نوری
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد این کتاب هم به عنوان اولین کتاب نویسنده خوب بود و با توجه به هدیه رایگان کتاب راه خوانشش خالی از لطف نیست داستان در مورد مرد مهاجری است که از کره به آمریکا مهاجرت می کند و در گیر و دار زندگی و تلاش برای موفقیت تلاش می کند و متاسفانه شکست می خورد و خوانواده اش دچار بحران می شود و ناگزیر آن ها را ترک کرده و با زن دیگری می رود او که از مشکلات زندگی سر خورده است به همسر و فرزندانش فکر نمی کند دختر بزرگش از پس مشکلات بر نمی اید و در قهقرا فرو می رود و دچار مشکلات روحی و اجتماعی می شود. ممنون کتابراه عزیز بابت این کتاب
Rukhsara Rashed
۱۴۰۵/۰۳/۱۲
بعنوان اولین اثر نویسنده ارزش یکبار خواندن را دارد اما در کل خیلی ضعیف است و بعضی قسمت ها واقعا غیرمنطقی. اگه پولیس تحقیقات انجام بده با اون همه مدرک و اثر انگشت که تو اون دوتا قتل اولی جا گذاشته بود اصلا امکان نداره به این راحتی قاتل خودشو مخفی کنه و تقصیر شو بندازه گردن یکی دیگه. کشتن جورج تو بیمارستان هم خیلی غیرمنطقی بود چون هردوتا شون تحت نظارت پولیس بودن و خیلی جاهای مزخرف دیگه که با عقل جور در نمیاد. و همچنان قسمت های توهم و کابوس دیدن هم خیلی زیاد و حوصله سربر بود که اصلا نمیخوندمش، باز هم تشکر از کتابراه!
Fati J
۱۴۰۵/۰۳/۰۷
ترجمه روان و خوبی داشت، اول داستان خیلی خوب بود اما از اواسط دیگه بد شد، و درک نکردم اگر که علت چشم خوردن و لذت از خوردنش رو به خاطر تومور داشته چرا بعد از عمل باز هم اینکار رو کرد، بنظرم شخصیت اصلی واقعا یه بیمار روانی بود ولی هوش خوبی داشت اما باید مجازات میشد نه اینکه بیگناه شناخته بشه، لحظه های خوردن چشم ها واقعا چندش آور بود و به توهمات زیادی فضا داده شده بود و خیلی جاها فکر میکردم در واقعیت اتفاق افتاده. اصلا خوب نبود بنظرم وقت تلف کرده....
مژده
۱۴۰۵/۰۳/۱۸
کتاب به چالش های زندگی شرقی در جامعه آمریکایی و آسیب هایی که وارد می شد پرداخته بود البته کاراکتر وابسته مادر ربطی به مسایل فرهنگی و بحث مهاجرت نداشت، به نظرم شخصیت ضعیف و آسیب پذیر خودش بود که باعث این اتفاقات و روابط عجیب غریب میشد، گاهی مرز خیال و واقعیت فرومیریخت، و توصیفات نویسنده راجع خوردن و جویدن چشم بسیار چندش آور بود، و البته مثل همه کتاب ها تحقیقات پلیس و آزمایش DNA جایی نداشت، تنها نتیجه ای که میشد گرفت این است که خوردن چشم بدشانسی می آورد
Motahareh zahra
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
کتاب خیلی خوبی بود و پایانش واقعا جالب بود و وقتی خواب هایی پر از چشم می دید واقعا گیج می شدم که الان کجاست و جیوون و اوما کجان کتاب نشون میده نباید از چیزی بترسیم و از خودمون ضعف نشون بدیم. این اولین کتابی بود که خوندم و خیلی آموزنده بود، نویسنده وقتی از گذشته اونی می گفت خیلی داخل جزئیات می رفت خسته کننده بود و به نظرم آخر کتاب رو باید با خشونت و تحدید بر انگیز تموم می کرد. به عنوان اولین کتاب نویسنده واقعا عالی بود
Mrym
۱۴۰۵/۰۳/۰۱
فضای داستان آزاردهنده و پرتنشه؛ از نظر مضمون، فقط ترسناک نیست؛ به تبعیض، مهاجرت، تنهایی، خشم فروخورده و آسیب خانوادگی هم می پردازه. کتاب متفاوتی به نظر میرسه، مخصوصاً به خاطر فضای تیره، نگاه روان شناختی و موضوع مهاجرت و هویت؛ ولی به خاطر خشونت و صحنه های آزاردهنده، کتاب راحتی نیست. ایده مرکزی روی ترکیب فروپاشی خانواده، فشارهای هویتی، و وسواس نسبت به چشم ها.. بود. به نظرم فضای بیمارگونه ای داشت👀.
زر بانو
۱۴۰۵/۰۳/۱۱
کتاب رمان (چشم ها) به نگارش بانو مونیکا کیم به عنوان اولین کتابش پر قدرت هست و حرفی برای گفتن داره ولی نگرش فیمنیستی اش گاهی اونقدر پر رنگ میشه که در عالم خیال یا واقعیت نتونستم به بی رحمی و سفاکیش حق بدهم. فصل بندی های کوتاه و ترجمه ی روانش دلیل جذابیت داستان بود و دلیلی شد که پیگیر و منسجم مطالعه اش رو به اتمام برسونم. برای سرگرمی مطالعه اش رو به کتابراهی های عزیز توصیه میکنم.
نوشین قویمی
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
من دو ستاره فقط به نحوه ترجمه دادم، این کتاب سراسر خشونت، خیانت و سواستفاده از هر نوعی بود، هم خشونت علیه زنان، هم خشونت یه انسان نسبت به انسان دیگر، هم سواستفاده احساسیه افراد از هم، هم اینکه چرا مجرم نه تنها مجازات نشد، با وجود روح و روان بیمار و وحشتناکی که داشت قسر در رفت؟ من در کل نپسندیدم و حالت مشمئزکننده ای از داستان پیدا کردم، قطعا به کسی برای خواندن پیشنهاد نمیکنم
عسل
۱۴۰۵/۰۳/۳۱
واقعیتش کتاب جنایی زیاد می خونم اما به نظرم این یکی اصلا جنایی نبود. با احترام به نویسنده بیشتر تراوشات ذهن بیمار یک روانپریش می تونه همچین قصه ای سرهم کنه. تا لحظه آخر منتظر بودم که بگه همه چی کابوسه اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه آخرش با یک تهدید دیگه تموم شد. واقعا این کتاب رو پیشنهاد نمی کنم حتی به کسانی که کتاب های ترسناک رو دوست دارن. بیشتر چندش بود تا هر چیز دیگه.
جمال سلیمانی
۱۴۰۵/۰۳/۲۹
رمانی است در مرز وحشت روان شناختی، درام خانوادگی و بحران هویت. داستان، زندگی یک خانوادهٔ مهاجر کره ای در آمریکا را روایت می کند که پس از ترک ناگهانی پدر، درگیر فروپاشی عاطفی، توهم، خشونت پنهان و تلاش برای بقا می شوند. این کتاب از نگاه دختر بزرگ تر روایت می شود و با ترکیب واقعیت و خیال، تجربه ای تلخ، پرتنش و گاه چندش آور خلق می کند.
Nafasam
۱۴۰۵/۰۳/۲۵
کتاب باژانر ترسناک اما نمیدونم برا من هیچ ترسی نداشت و جاهای وحشتناک و ترسناکش برام حالت چندش داشت ترجمه بسیار روانی داره به جزئیات خیلی پرداخته شده بهترین جای ماجرا برام توضیح عبارات و غذاهای مختلفی بود که نویسنده زحمت توضیح کشیده بودن و بسیار برام دلنشین بود و در آخر چقدر دلم برا جفری سوخت... و کتاب با جمله ی آخی بنده خدا تمام کردم
کوثر
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
این کتاب واقعا عالیه به حدی عالیه که آدم دلش نمیاد تموم نشده ولش کنه پیشنهادم اینه که حتما بخونیدش در مورد دختریه که میشه گفت جنون داشته ولی تا وقتی که مادرش بهش چشم ماهی رو نخورونده بود نمی دونست! بعد خوردن اون چشم ماهی؛ همه چی شروع شد و با اومدن دوست پسر مادرش شدت گرفت. داستان بسیار جالب و مهیجی داره
میترا اکبری
۱۴۰۵/۰۳/۱۶
فوق العاده روند کندی داشت داستان از اواسطش من دیگه خستم شد رفتم آخر کتاب ولی به طور کلی دوسش داشتم و از آپا هم متنفر بودم مرد بی مسئولیتی که خانوادشو ترک کرده و همه ی مشکلات از جایی شروع شد که پدر جی وون بخاطر یه زن دیگه ولش کرد دختری که تو دبیرستان نمره هاش عالی بوده تو دانشگاه مشروط میشه و هزار تا مشکل براش پیش میاد
Elaheh Tabatabaee
۱۴۰۵/۰۳/۱۴
اصلاً نپسندیدم و ارزش وقت تلف کردن برای خواندن نداره، رمانی جنایی که نه تنها ترسناک نبود بلکه بسیار چندش آور بود که چند بار میخواستم ادامه ندم آدمی روانی با جنایت های وحشتناک که نهایتاَ نه محاکمه شد ونه درمان و تومور سرش هم نقشی در جنایت هاش نداشت وبه صورت زائده ای بی معنی به داستان تحمیل شده ترجمه کتاب خوب و روان بود
A Am
۱۴۰۵/۰۳/۱۷
خواندن این رمان از نویسنده کره ای مونیکا کیم رو به کسانی پیشنهاد میکنم که به موضوعاتی مانند مهاجرت، هویت فرهنگی، روابط خانوادگی و بحران های عاطفی علاقه مندند. این داستان برای افرادی که تجربه ی زندگی میان دو فرهنگ را داشته اند یا دغدغه ی فهم پیچیدگی های روابط مادر و دختر را دارند، مناسب است.
فاطمه اس
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
این ستاره به خاطر ترجمه خوب و روان هست. کتاب البته به زخمهای اجتماعی مثل خیانت اشاره می کنه و همینطور به نگاه جوامع غربی به مهاجران آسیایی، ولی به جای اینکه یک راه حل منطقی ارائه بده دست به دامن تخیلات مالیخولیایی میشه (شاید هم این تخیلات و پیامد اونها نتیجه این زخم های اجتماعی هست)
❤M❤
۱۴۰۴/۰۸/۳۰
اتفاقاتی که در این کتاب توصیف می شد واقعا چندش آور بود و نویسنده از یک دختر جانی و روانی که شخصیت اصلی داستانش بود یک قهرمان ساخته و میتونم بگم متاسفم برای خودم بابت خرید این کتاب که وقت و پولمو باهاش به هدر دادم
الهام نیکوفر
۱۴۰۵/۰۳/۰۶
اینکه یک دختر آسیایی و احتمالا ریزنقش خیلی راحت بتونه چندین مرد رو بکشه خیلی غیرممکن به نظر میاد به خصوص در آخر کتاب چطور جورج از کسی که قصد کشتنش رو داشته ابمیوه حاوی قرص رو گرفته؟ و بلافاصله قرصها اثر کردند تا قتل صورت بگیره، از کتاب پرفروش نیویورکر انتظار بیشتری داشتم
مهرخ خاکساری
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
خیلی کتاب چندش آور و بی مفهومی هست... اگر کتاب های این ژانر رو دوست دارید بگم که اصلا ارزش خوندن نداره تا آخر کتاب منتظر بودم یه اتفاقی بیافته که از این حال و هوای فیلمای درجه ۵ و ۶ دربیاد ولی متاسفانه کلا در همون حال بود
ن.
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
من تا آخر کتاب رو مطالعه کردم، کتاب منو دنبال خودش کشوند، اما واقعا چندان چنگی به دلم نزد، بدک نبود. اما این دیدگاه منه شاید برای یکی دیگه جذاب باشه. امتیازی هم که می دم به خاطر اجازه ی ثبت دیدگاهه، وگرنه ستاره نمی دادم. ستاره ی اجباری است😄
سمیه عموتقی
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
سلام به همگی کتاب چشم ها بهترین بخش ماجرا ابتدای خوبی داره ولی بعد روند داستان کند و نویسنده برای ترسناک کردن ماجرا دست به دامن تخیلات مالیخولیایی میشه در کل خوشم نیومد و از اونجای داستان که چشم یه انسانا خورد دیگه نتونستم به خوندن ادامه بدم🤢
Elhaam Tavallaa
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
برای من که کتابهای جنایی دوست دارم جالب و گیرا بود. درواقع خوشحال شدم از پایان خوبش. خیلی زیرکانه ورق به نفع خودش برگشت که این پیچ و تاب داستان و فراز و نشیبش نشان از نویسنده خلاق و توانا داره. عالی بود به شما هم پیشنهاد میکنم
ندا ونه بینی
۱۴۰۵/۰۳/۱۵
واقعا کتاب بی محتوا و چندش آوری بود. به نظرم ارزش خوندن نداره. خیلی کتابها در ژانر وحشت و جنایی خوندم. ولی این کتاب که نویسنده سعی میکنه خوردن چشم رو با جزئیات تعریف بکنه به نظرم اصلا جالب و هیجان انگیز نیست.
مریم فارسیانی
۱۴۰۵/۰۳/۱۱
کتابی هست که شخصیت پردازی افراد درون داستان به درستی انجام شده و فضای تاریک و ترسناک زندگی شخصیت اصلی داستان را به تصویر میکشه در کل داستان هیجان انگیز هست ولی میتونست پایان بهتری داشته باشه ممنون از کتابراه عزیز
احسان حسن زاده امین
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
بنظرم رمان جذابی بود و قشنگ دیدگاه یک فرد عادی ک تبدیل به قاتل میشه رو به روش خیلی ساده به ما نشون داد، طوری ک درک کنیم چیشد که طرف قاتل شد، داستان جالب و پایان بندی خوبی داشت و درکل پیشنهاد میکنم بخونین این اثر رو
سدار بتیار
۱۴۰۵/۰۳/۰۱
ترجمه روان و خوبی داشت. با توجه به اینکه اولین کتاب نویسنده بود به نظرم در حد متوسط بود که خواننده را با تصویرسازی جزئیات به ادامه خواندن ترغیب می‌کرد. به نظرم در ژانر ترسناک کمی نوآوری داشت. ممنونم از کتابراه
A M
۱۴۰۵/۰۲/۳۱
کتابی هست که شخصیت پردازی افراد درون داستان به شکل درستی انجام شده، و فضای تاریک و ترسناک زندگی شخصیت اصلی داستان را به تصویر میکشد. در کل داستان هیجان انگیزی داره اما میتونست پایان بهتری داشته باشه.
رخسانا قادری
۱۴۰۴/۰۶/۳۰
در کل بخوام بگم کتاب خیلی خاصی نیستش، اون هیجانی رو که میخواید اصلا نمیتونه بهتون بده و داستان قوی هم پشتش نیست، بیشتر انگار دارید دفترچه خاطرات میخونید
فرزانه عبدی
۱۴۰۵/۰۳/۲۳
به کتاب فوق العاده عالی معمایی و جنایی. تا آخرین فصل معمای داستان پیچیده تر و جالب تر میشه. هیجان کتاب رفته رفته به اوج میرسه. یکی از بهترین کتاب هایی هست که در اواخر خوندم. حتما حتما حتما بخونید
ماندانا خالقی
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
داستان جالب با موضوع جدید، فانتزی و پایان غیر منتظره خوب و سرگرم کننده و در لایه های بسیار ظریف ٱموزنده بود اینکه ضعف و استیصال یک مادر چطور بنیان خانواده و اینده فرزندان را به خطر میندازه
فی فی فخرا
۱۴۰۵/۰۳/۱۴
ریتم جذاب و پرکششی داشت. خیلی راحت و روان صحنه ها رو توصیف کرده بود. از خوندنش خسته نمیشی وحس مبهم ترس و دلسوزی از فروپاشی روانی یک دختر بهت دست میده. کلا سبکی متفاوت از رمان روانشناسی و وحشت بود
فرزانه فتوت
۱۴۰۵/۰۳/۱۲
به نظرم برای بعضی از کسایی که مهاجرت میکنند یه مقدار کمک کننده است. تفاوت فرهنگی و نگرش و سبک زندگی رو خیلی واضح میگه. ترجمه خوبه ولی وقت گذاشتن برای خواندن رو پیشنهاد نمیکنم. نمیصرفه
لیلا
۱۴۰۵/۰۳/۰۷
داستان یک دختر کره‌ای بود که بعداز مهاجرت پدر در کشور دیگری به دنیا آمده بود. از رفتار مردم کشور جدید با زنان آسیایی به ستوه آمده بود و سعی می‌کرد خلاف عقاید آن‌ها رفتار کند. زیاد جالب نبود.
نسرین ایزدی
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
این کتاب بسیار چندش آور است اصلا ترسناک نیست و موضوعی جذاب ندارد که خواننده را ترغیب به خواندن کند لطفاً کتابراه عزیز کتاب های فانتزی، تخیلی، هم به لیست کتاب های رایگان اضافه کنید ممنونم
regen
۱۴۰۵/۰۳/۱۸
احساس می کنم قبلا یه فیلم دیدم که خیلی به این کتاب شباهت داشت ولی یادم نیست! دوست داشتم کتاب رو. داستان روان و گیرا بود. می تونست کوتاهتر باشه. ولی به هیچ وجه خسته کننده نبود.
Sam.Gh
۱۴۰۵/۰۳/۱۶
شرایط فرهنگی و اقتصادی مهاجران کره‌ای در امریکا رو بیان میکنه و مشکلاتی فرهنگی که مهاجران با اونا دست به گریبان هستد. در اینجا دختر نوجوان دچار فر پاشی فکری میشه.
محدثه کاظمی
۱۴۰۵/۰۳/۰۸
داستان به طرز باور نکردنی و روانی، حقایق زندگی والد و فرزند را روایت میکند، آسیب های خواسته و ناخواسته و تاثیرات ان کاش قبل فرزند پروری این کتاب خوانده می شد من دوست داشتم
Yas
۱۴۰۵/۰۳/۰۸
کتاب عجیبی بود و شخصیت عجیبی داشت و پایانش هم عجیب تموم شد…قسمت فمینستی اش رو درک نکردم. جنایی و معمایی هم نبود… یه کم کریپی و همون عجیب بود. (افکار مالیخولیایی یه دختر افسرده)
1 2 3 >>
👋 سوالی دارید؟