معرفی و دانلود کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

عکس جلد کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا
قیمت:
۱۱۹,۰۰۰ تومان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome

برای دانلود قانونی کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

بهترین کتاب ترسناک سال از نگاه نیویورک تایمز! مونیکا کیم در کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا، داستان فروپاشی یک خانواده، خشمی فروخورده و عطشی سیری‌ناپذیر را روایت می‌کند؛ ماجرایی که با وسوسه‌ای مرگبار آغاز می‌شود و به قتل‌های زنجیره‌ای ختم می‌گردد، در دنیایی که مرز کابوس و واقعیت محو شده است. این کتاب، هم قصه‌ای تکان‌دهنده است و هم بیانیه‌ای فرهنگی، و در هر دو زمینه، تأثیری عمیق و ماندگار بر مخاطب به جای می‌گذارد.

درباره‌ی کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

مونیکا کیم (Monika Kim) از همان نخستین جملات کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا (The Eyes Are the Best Part)، مخاطب خود را به فضای زندگی یک خانواده‌ی کره‌ای‌امریکایی دعوت می‌کند. چشم که باز می‌کنید در آپارتمان تنگ و گرفته‌ای هستید که بوی رطوبت و فرسودگی آمیخته به ماهی سرخ‌شده مشامتان را پر می‌کند. اینجا خانه‌ی جی‌وون است؛ دختری جوان که با کوچ ناگهانی پدر، به ستونِ متزلزل این خانه‌ی نیمه‌فروریخته تبدیل شده است. مادر و خواهر کوچکش، هر کدام به شکلی در این مهلکه گرفتارند و او که میان دو فرهنگ متفاوت، یعنی زادگاه مادری و وطن تازه‌ی خود، سرگردان است، بار مسئولیت هدایت آن‌ها را روی شانه‌های ظریفش احساس می‌کند.

مونیکا کیم داستان را آهسته آغاز می‌کند، اما این آرامش موقتی، پیش‌درآمد سقوطی است که ما را به سمت آن سوق می‌دهد. همه‌چیز با حضور مردی تازه در زندگی مادر، آغاز می‌شود: جورج، مردی سفیدپوست با چشمانی به رنگ آبی یخی؛ چشمانی که در ابتدا فقط نشانه‌ای از غریبه‌بودن‌اند، اما به‌زودی به مرکز جاذبه‌ی ترس و نفرت بدل می‌شوند. نگاه جورج آن‌چنان در ذهن جی‌وون رسوب می‌کند که به تمام کابوس‌هایش راه می‌یابد؛ کابوس‌هایی که تکرار یک تصویر وسواس‌گونه‌اند: چشم‌هایی جدا از صورت، غوطه‌ور در خون و آماده‌ی چشیدن!

جی‌وون تا پیش از اینکه کابوس‌هایش بر بیداری‌اش سلطه پیدا کنند، با اغلب دختران هم‌سن‌وسال خود تفاوت چندانی نداشت؛ او در دانشگاه جدیدش احساس تنهایی می‌کرد و هیچ دوست نزدیکی نداشت، تمرکز کردن سر کلاس‌های درس برایش سخت بود، با خواهر کوچک‌ترش بر سر پوشیدن لباس‌هایشان جروبحث می‌کرد، و دلش برای روزهایی که هنوز با پدرشان زندگی می‌کردند و آینده روشن‌تر می‌نمود تنگ شده بود. اما با ورود نامزد جدید مادرش به خانه‌ی کوچکشان جای شکی باقی نماند که دیگر هیچ چیز قرار نیست به حالت قبلش برگردد. زیر بار نگاه وقیح و پرتوقع جورج، جی‌وون احساس می‌کرد راه نفسش مثل دیوارهای خانه روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود و طولی نکشید که فهمید باید هرچه‌زودتر، پیش از آنکه چشمان آبی جورج هرآنچه از زندگی محقرشان مانده بود را در خود ببلعد، دست به کاری بزند.

معرفی و دانلود کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

رمان چشم‌ها بهترین بخش ماجرا را می‌توان هم‌زمان در دو ژانر جای داد: وحشت روان‌شناختی و وحشت جسمی. مونیکا کیم لایه‌های روایت را یکی پس از دیگری روی هم می‌گذارد تا مخاطب را به این اوج برساند که سقوطی تا این اندازه عمیق، برای شخصیت اصلی داستانش اجتناب‌ناپذیر است. و درست در همان لحظه که تعادل روحی و ذهنی جی‌وون مانند لبه‌ی نازک لیوانی ترک برمی‌دارد، ضربات شوکه‌کننده و هولناک داستانش را به مخاطب وارد می‌کند. کیم روایتش را با جزئیاتی آزاردهنده و درعین‌حال ظریف ترسیم می‌کند؛ تا جایی که خواننده، هم بیزار خواهد شد و هم مسحور.

راوی غیرقابل اعتماد و فروپاشی گریزناپذیر

جی‌وون راوی کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجراست، اما آیا می‌توان به او اعتماد کرد؟ پاسخ، هم بله است و هم نه. بله، چون روایت او صادقانه به نظر می‌رسد؛ و نه، چون مرز میان واقعیت و خیال، در ذهنش بارها و بارها جابه‌جا می‌شود. رؤیاها، هذیان‌ها و خاطرات، بی‌هیچ هشداری، جایشان را با یکدیگر عوض می‌کنند. این ساختار روایی، خواننده را در همان بی‌ثباتی‌ای غوطه‌ور می‌کند که جی‌وون تجربه می‌کند.

زبان مونیکا کیم، ساده و موجز نیست؛ بلکه سرشار از لایه‌های تصویری و احساسی است. او از جملات کوتاه و کوبنده و پاراگراف‌های بلند و به‌هم‌پیوسته استفاده می‌کند، تا ریتمی بسازد که گاه پرشتاب و گاه منقطع است. توصیف‌هایش دقیق و حتی شاعرانه‌اند، اما هرگز از فضای تیره و اضطراب‌آلود داستان جدا نمی‌شوند. مونیکا کیم با چنان ظرافتی ذهنیت ما را درباره‌ی قهرمان و شاید ضد قهرمان داستانش شکل داده است که هم‌زمان که با او همدلی می‌کنیم، به جرم گناهان نابخشودنی‌اش منتظر عقوبتش هستیم و در عین حال، از قدم بعدی او می‌ترسیم. لحظه‌هایی هست که می‌خواهیم دستش را بگیریم و از لبه‌ی پرتگاه عقبش بکشیم و لحظه‌هایی دیگر مردد هستیم که آیا این ما نیستیم که در حال سقوط به پرتگاهیم؟

اما رمان چشم‌ها بهترین بخش ماجرا صرفاً اثری در ژانر وحشت نیست. این داستان، بازتاب تلخ و بسیار نزدیک‌به‌واقعیتِ تجربه‌ی زن آسیایی در جامعه‌ای است که نگاهش با کلیشه و شی‌انگاری آمیخته است. مونیکا کیم همچنین در خلال روایتش، نقدی تندوتیز بر تبعیض نژادی و خشونت فرهنگی وارد کرده است.جورج، با آن شخصیت و حضور آزاردهنده‌اش، فقط یک نفر نیست؛ نمادی است از ساختارهایی که سال‌ها زنان رنگین‌پوست را یا نادیده گرفته یا به سوژه‌ی امیال خود بدل کرده‌اند. چشم‌های آبی‌اش، با همه‌ی درخشندگی یخ‌زده‌شان، تجسمی از قدرتی هستند که بی‌دعوت وارد خانه شده‌اند و همه‌چیز را به تسخیر خود درآورده‌اند. و جی‌وون، قرار است کاری کند تا آن سلطه را بشکند. این کنش، در سطحی نمادین، بازپس‌گیریِ اختیار و انتقام از تاریخی است که او را به حاشیه رانده است.

معرفی و دانلود کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

جایگاه کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا در ژانر وحشت و مقایسه با آثار مشابه

در ادبیات وحشت، رمان‌هایی چون گیاهخوار اثر هان کانگ یا خواهرم، قاتل زنجیره‌ای اثر اوینکان بریثویت، با ترکیب نقد اجتماعی و خشونت شخصی شناخته شده‌اند. اما مونیکا کیم مسیر متفاوتی در پیش گرفته است. او وحشت را نه صرفاً به‌عنوان پس‌زمینه، بلکه به‌عنوان زبان اصلی روایت انتخاب می‌کند. زبانِ بدن و ذهن، هر دو، بستر بیان خشم و زخم‌های تاریخی‌اند. ژانر وحشت جسمی که معمولاً با جوانب افراطی شناخته می‌شود، در دستان نونویسنده‌ی این کتاب، شکلی استعاری اما عمیق پیدا کرده است. صحنه‌هایی که او در چشم‌ها بهترین بخش ماجرا شرح می‌دهد، نه لزوماً برای وارد کردن شوک به مخاطب که بخشی از یک پازل بزرگ هستند که باید برای درک کامل روان شخصیت‌ها و روند روایت، کنار هم گذاشته شوند. به همین خاطر است که این رمان، از سوی نشریات ادبی معتبر، تحسین و تمجید فراوان دریافت کرده است: نیویورک تایمز آن را «هوشمند، خشن و بدیع» توصیف کرده؛ تایم نامش را در فهرست صد کتاب برتر سال گذاشته؛ و لایبرِری ژورنال نقدی ستاره‌دار برایش نوشته است. بسیاری از منتقدان، این اثر را به‌خاطر تلفیق موفق وحشت و نقد اجتماعی ستوده‌اند، و آن را نمونه‌ای درخشان از «ادبیات وحشت» دانسته‌اند.

جوایز و افتخارات کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

  • بهترین کتاب ترسناک سال از نگاه نیویورک تایمز
  • برنده‌ی جایزه‌ی برام استوکر برای بهترین رمان نخست (2024)
  • در فهرست نهایی جایزه انتخاب کاربران گودریدز در ژانر وحشت (2024)
  • نامزد فهرست برگزیده مطالعه RUSA CODES در ژانر وحشت (2025)
  • نامزد جایزه‌ی شرلی جکسون
  • در لیست کتاب‌های پرفروش ساندی تایمز

نکوداشت‌های کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

  • وحشتناک، هوشمندانه، خشن و کاملاً نوآور (New York Times Book Review)
  • این داستان از همان خط اول من را جذب کرد و تا انتها سرگرمم نگه داشت. این رمان تلفیقی است از کتاب‌های گریستن و خواهر من، قاتل زنجیره‌ای و توانست تمام انتظارات من را برآورده کند. (Jamie McCormick وبلاگ My Side Piece)
  • این اثر یکی از ماندگارترین و جذاب‌ترین رمان‌ اولی‌هایی بوده که تا به حال خوانده‌ام! ایده‌های خیره‌کننده‌ی مونیکا کیم در ذهنم نشسته و بیرون نمی‌رود. (وبلاگ MegsBookRack)

کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا برای چه کسانی مناسب است؟

این رمان برای خوانندگانی مناسب است که به ژانرهای وحشت روان‌شناختی و وحشت جسمی علاقه‌مندند، از روایت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی و چندلایه لذت می‌برند، و در کنار داستانی تکان‌دهنده، به دنبال نقدی اجتماعی درباره‌ی تبعیض جنسیتی و نژادی، بازشناسی زخم‌های فرهنگی و دعوت به تأمل در هویت و روابط انسانی هستند.

در بخشی از کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا می‌خوانیم

خواهرم جی‌هیون پانزده ساله است و بدغذاترین آدمی است که می‌شناسم. حتی نمی‌تواند بدون عق زدن گوجه بخورد؛ بافت لیزش حالش را بد می‌کند. هر بار مادرمان بحث چشم ماهی را وسط می‌کشد، رنگ از رخ جی‌هیون می‌پرد و عرق روی پیشانی‌اش می‌نشیند.

خواهرم سر تکان می‌دهد و خودش را از میز دور می‌کند: «عمراً. ترجیح می‌دم بمیرم.»

اومّا واکنشی به جواب جی‌هیون نشان نمی‌دهد. می‌پرسد: «جی‌وون، تو چی؟ چشم رو نمی‌خوای؟»

می‌لرزم. «نه، واقعاً نمی‌خوام بخورمش.»

اومّا با خوشحالی می‌گوید: «پس سهم من بیشتر می‌شه!» یک چاپ استیک فلزی بین انگشتانش می‌گیرد و آن را توی سر ماهی فرو می‌کند. جی‌هیون از کنارم صدایی درمی‌آورد که چیزی مابین نفس بلند و آه است. حتی لازم نیست نگاهش کنم تا بفهمم دهانش باز مانده است. دهان من هم به همان حالت مانده است، حالت صورتمان آینه‌ی یکدیگرند. پس از چند ثانیه اومّا هر دو چاپ‌استیکش را برمی‌دارد و آن‌ها را توی هوا نگه می‌دارد تا من و جی‌هیون بتوانیم توپ سفید کوچک را بین دو فلز باریک ببینیم. مادرم فریاد پیروزی سر می‌دهد، چشمانش می‌درخشند و پیش از آنکه بتوانیم جلویش را بگیریم، کل چشم را توی دهانش می‌گذارد.

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا
نویسنده
مترجمصبا ایمانی
ناشر چاپینشر کتابراه
سال انتشار۱۴۰۴
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات376
زبانفارسی
شابک978-622-87798-0-5
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان ترسناک خارجی، کتاب‌های داستان و رمان جنایی و معمایی خارجی
قیمت نسخه الکترونیک

نقد، بررسی و نظرات کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

نینی نصاب
۱۴۰۴/۰۵/۲۵
جالب بود ترسناک و دلسوزانه و ترحم برانگیز اما نویسنده زیادی به جزییات پرداخته بود طوری که من اواسط کتاب از خواندنش خسته شده بودم لحظات توهم رو آنچنان شدت داده بود که اوایل من متوجه نمیشدم که توهم هست یا واقعیت ووقتی از زبان همکلاسی گفته شد متوجه شدم اینبار توهم نبوده و این برای خواننده جالب نیست که درک نکنه داره در مورد توهم حرف میزنه یا نه و دیگر اینکه لحظات ترسناک رو خیلی با جزییات میگفت که چندش برانگیز شده بود اما طوری بود که خواننده رو ترغیب میکرد تا اخر کتاب بخونه و درسته که کارهایه وحشتناکی کرد ولی انچنان حس ترحم و دلسوزی خواننده رو برانگیخت که نمی خواستم اخر داستان گرفتار بشه و از مادرش که بنظرم مقصر اصلی داستان بخاطر خودخواهی و نادیده گرفتن دخترهاش و گوش دادن به هوسهاش منو ازش متنفر کرد در کل خواندنش اگر دلشو دارید بد نیست و درسته که داشت در مورد یه بیمار خشن حرف میزد ولی نمیشد هوشش رو نادیده بگیریم مرسی از کتابراه عزیزم
داود معصومی
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
من میخواستم یک نظر خودمانی بنویسم در خصوص این کتاب اول عرض می کنم که خیلی کم رمان و داستان خوانده ام و نمیدونم این صحبتی که می کنم چقدر درسته یا غلط اما بالاخره نظرم هست دیگهاول اینکه به نظرم ترجمه بسیار خوبی این کتاب داره و روان ترجمه شده است و آوردن برخی کلمات کره ای بسیار جالب بود. دوم اینکه یک کتاب داستان با شخصیت های شرقی الاصالت هست که خودش نشانگر این هست که بالاخره شرقی ها هژمونی غربی ها را در هم شکستند و این در ادبیات هم داره نمایان می شود. سوم در خصوص محتوای کتاب این داستان مبتلا به بسیاری از خانواده های امروز جامعه خودمان هم هست البته حوادثی که در خانواده های ما می افتد به خاطر بافت جامعه ما شدت آسیب کمتری دارند اما به نظر می رسد که هم رفتن پدر سمت خانم دیگر و هم شکل گرفتن رفتارهای عجیب اجتماعی در بین دختران در جامعه ما هم بسیار زیاد شده است. ممکنه که در جامعه ایرانی به دلیل بافت مردسالارانه هنوز رفتارهای وحشتناک در بین دختران ایجاد نکنه اما مطمئنا آن ها را به بیرون از خانواده سوق می دهد و در درازمدت منجر به تغییرات عمیق در بافت جمعیتی و رفتار اجتماعی خانواده ایرانی خواهد شد. در کتاب یک چیزی که خواننده را به نظرم آزار می دهد این هست که خواننده مرز واقعیت و خیالات شخصیت اصلی داستان را گم می کند و مشخص نیست که کجا های داستان واقعیت هست یا کجاها خواب می بیند. در کل کتاب را دوست داشتم کاش مردان جامعه همگی کتاب را بخوانند و بدانند که در روزگار ما خانواده یک واحد اجتماعی است که به شدت از طرف مادر و پدر باید ازش مواظبت کرد. باید اینقدر توانایی های ارتباطی را بالا ببریم و تلاش بسیاری انجام گیرد تا هسته خانواده قوام و دوام داشته باشد.
رها rafiei
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
از محورهای اصلی رمان، وحشت فمینیستی است؛ وحشتی که از بدن زنانه آغاز می شود، اما به ساختارهای فرهنگی تعلق دارد. کیم در این اثر نشان می دهد زنان آسیایی چگونه در جوامع غربی میان انتظارات خانوادگی، نگاه های تبعیض آمیز و سوژه سازی جنسی گرفتار می شوند. نگاه استعاری او به «چشم» -در معنای نظارت، میل، سلطه و هویت-به تدریج تبدیل به موتیفی پررنگ می شود که نه تنها وضعیت روانی را، بلکه جایگاه اجتماعی زن شرقی در فرهنگ غربی را بازتاب می دهد. این لایه فمینیستی، کتاب را از یک تریلر صرف به تحلیلی از خشونت نمادین و فشارهای فرهنگی تبدیل می کند. بعد مهم دیگر رمان، تروما و فروپاشی خانوادگی است. کیم بدون اغراق یا ملودراما، نشان می دهد که چگونه رهاشدگی هیجانی، ناامنی کودکی و بار مسئولیتی که بر دوش فرزندان خانواده های مهاجر گذاشته می شود، می تواند ساختار هویت را بازنویسی کند. این کتاب بیش از آنکه درباره ی ترس باشد، درباره ی زخم هایی است که به شکل ترس بروز می کنند
م مسعودی
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
داستان خیلی روان و قابل تصور نوشته شدهبود. از مشکلات روانی که مهاجران را درگیر می کنه، با وجود تحصیلات و امکانات مناسب به دنبال سراب خوشبختی روانه می شوند اما اگر از قبل آمادگی نداشته باشند تمام توانشان صرف سازگاری با محیط می شود و کمتر فرصت رسیدگی به علایق شخصی خود و خانواده شان را دارند و رفته و رفته دچار فروپاشی رواتی عاطفی می شوند، چیزی که اپا پدر خانواده گرفتارش شده بود و درست در زمانی که خانواده به او احتیاج داشتند به دنبال زندگی نکرده اش رفت و ستون خانه را خراب کرد. مادر با وجود نیاز شدید عاطفی که از کودکی داشت و در پی این ضربه علاوه بر سازگاری خود باید مسئولیت دو دختر جوان و نوجوان را هم به دوش بکشد و ساده لوحانه به دام مرد راحت طلب و شیادی می افتد که کمکی به آرامش خانه نمی کند و در این بین دختر بزرگش برای حمایت از او و خواهرش درگیر ماجراهایی می شود که ریشه در باورهای قومی مادر دارد که بارها به دخترانش القا کرده و سرانجام در او عکس العمل هایی را به وجود می آورد و ادامه داستان.... فقط شکل کاملا فمنیستی داستان مانع از آن می شود که نویسنده خود را موظف بداند که به سرگذشت و پیشینه جفری هم بپردازد و این که اصلاً چرا باید او جذب چنین دختری بشود و چرا در نهایت باید به همین سادگی همه چیز تقصیر او به نظر برسد؟ به هر حال سرگرم کننده بود و برای زندگی در جامعه پرتنش قرن حاضر شاید بشود گفت آموزنده. ممنون از کتابراه
خاطره
۱۴۰۴/۰۸/۲۸
داستانی هیجانی، گوتیک و روانشناختی جالب. درباره زوج کره‌ای آمریکایی که دو دختر به نامهای جیوون و جی هیون دارند. مرد خانواده به خاطر آشنایی با زن دیگر خانواده رو ترک میکنه و اومّا، مادر خانواده بعد گذراندن یه دوره سخت افسردگی، دلتنگی، تنهایی، با مردی آمریکایی چشم آبی به نام جورج آشنا میشه که مردی را چشم چران است وخود به بهانه تعمیر خانه‌اش، به خانواده کراه‌ای تحمیل میکنه البته اومّا خوشحال میشه ولی آغاز ماجرا از همینجاست البته آغاز ماجرا از جایی که پدر خانواده ترکشون میکنه و دختر بزرگتر جی وون دچار فرو پاشی روانی میشه و بین دوستانش کارهایی زشت انجام میده و در خانه مرتب کابوس میبینه وبین مرز واقعیت وخیال گیر میفته و.... کلا داستان با اینکه ریتم کندی داره ولی به خاطر فصلهای کوتاه و صربات پی در پی هیجانی خواننده رو خسته نمیکنه
Soha Shahrasebi
۱۴۰۴/۰۵/۲۸
ممکن هسن حاوی اسپویل باشه. پس کسانیکه میخوایید کتاب رو بخونید حواستون باشه عزیزانم…مرز بین خیال و واقعیت.. اینقدر باریک میشه که باید بعضی. جاها مطمعن شید این هم وهم بوده یا خیال…اینکه لحظات ترسناک رو خیلی با جزییات میگفت که چندش برانگیز شده بود اما طوری بود که خواننده رو ترغیب میکرد تا اخر کتاب و و بخونه درسته که کارهایه وحشتناکی کرد ولی انچنان حس ترحم دلسوزی خواننده رو برانگیخت که نمی‌خواستم اخر داستان گرفتار بشه و از مادرش که بنظرم مقصر اصلی داستان بخاطر خودخواهی و نادیده گرفتن دخترهاش و گوش دادن به هوسهاش منو ازش متنفر کرد در کل خواندنش اگر دلشو دارید بد نیست و درسته که داشت در مورد یه بیمار خشن حرف میزد ولی نمیشد هوشش رو نادیده بگیریم…جزو کتاب‌هایی بود که دوستش داشتم.
ماهرووو
۱۴۰۴/۰۶/۰۷
من اصلا اصلا این کتابو نپسندیدم و این دو ستاررو به مترجم عزیز دادم که خیلی روان و سلیس این داستان رو ترجمه کرده. اصلا ترسناک یا هیجانی نبود فقط به این خاطر کتاب رو تا انتها خوندم چون عادت ندارم کتابی رو که شروع می کنم رو نصفه رها کنم. بی نهایت مزخرف بود که نویسنده خوردن چندش آور چشم رو برای ترسناک کردن و هیجانی بودن این کتاب انتخاب کرده بود. من کلی کتاب معمایی و هیجانی خوندم ولی واقعا هیچ کدومش انقد حوصله سربر و بی خود نبوده. متاسفانه گول نظر بعضی از دوستان رو خوردم. به دوستان کتابخونه کتابراهی توصیه می کنم وقتتونو تلف نکنید اگر دنبال کتاب مهیج و ترسناک هستید اصلا این کتاب رو به هیچ وجه انتخاب نکنید. باز هم سپاس از کتابراه عزیز 🌹
F_1362
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
بدون ایراد نبود ولی به عنوان اولین کتاب یک نویسنده، واقعا قابل قبول بود. تو صفحه ۱۶۸ جی وون چاقو رو روی گونه ی جورج که خوابه می کشه و زخمش می کنه اما نه تنها بیدار نمیشه، که حتی بعداز بیدار شدن ۱درصد به اینکه جی وون با چاقو بالاسرش بوده و حالا گونه اش زخمیه شک نمیکنه. پدر و مادر جی وون از جوانی به آمریکا اومدن. پدر جی وون تحصیلات دانشگاهی داشته. ولی باوجود این، بعد این همه سال هنوز حتی در حد مکالمه عادی روزانه بلد نبودن انگلیسی صحبت کنن؟؟ خیلی عجیب نبود؟؟ تو بیمارستان همه خیلی راحت تو اتاق جی وون و جرج رفت و آمد میکردن و نه نگهبانی نه بازجویی درکار نبود، فقط جفری نمی تونست بیاد تو اتاق🤔و جفری چه راحت باوجود اینکه سر صحنه جرم با دوتا قربانی بیهوش و زخمی پیدا شده، با یه وثیقه آزاد شده بود.
نازل
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
شروع داستان خوب بود اما هرچه به پایان نزدیک میشد از جذابیت داستان کم شد. فضای داستان بیشتر چندش آور و مالیخولیایی بود تا ترسناک. و در نهایت داستان به انتها نمیرسه و به نظر میرسه نویسنده به قصد خاص کردن اثر خودش، اون رو نیمه کاره رها کرده که بنظرم اصلا ایده خوبی نبود. وقتی به انتهای کتاب میرسی از می خودت پرسی خی که چی؟ چی شد؟ هدف نویسنده چی بود؟ به بعضی قسمتها هم که بقیه دوستان اشاره کردن خیلی سطحی پرداخته شده بود. برای من هم جای سؤال بود که قتل یه آدم زنده که تحت بازداشت و مراقبت پلیسه با این شیوه خاص در محیط بیمارستان چه راحت اتفاق افتاد؟ و حتی در خیابان! در کل جالب نبود. ایده ی پشت داستان، نحوه داستان پردازی و شیوه نگارش نویسنده رو خراب کرد.
سرو
۱۴۰۵/۰۳/۰۲
ارزش وقت گذاشتن نداره. نویسنده سعی کرده بود که داستانی جنایی و ترسناک رو به تصویر بکشه اما بیشتر داستانی حوصله سر بر و چندش آور بود به قسمت های فرعی داستان توجه زیادی شده بود و شاخ و برگ زیادی داشت اما قسمتی که مربوط به قتل ها بود خیلی ساده و غیر قابل باور بود تموم شدن داستان به اینصورت خیلی سوال و برانگیز غیر منطقی بود، قطعا برای پیدا کردن قاتل و اتهام قتل زدن به کسی نیاز به شواهد بیشتر و معتبر تری بود و اینکه چطور با استفاده از انگشت نگاری و DNA و یا چک کردن دوربین های بیمارستان قاتل اصلی رو پیدا نکردن و صرفا به شهادت جی وون کفایت کردن؟؟؟ در کل داستان خیلی ضعیف و مبتدیانه ای داشت
مریم نوری
۱۴۰۵/۰۳/۰۴
هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد این کتاب هم به عنوان اولین کتاب نویسنده خوب بود و با توجه به هدیه رایگان کتاب راه خوانشش خالی از لطف نیست داستان در مورد مرد مهاجری است که از کره به آمریکا مهاجرت می کند و در گیر و دار زندگی و تلاش برای موفقیت تلاش می کند و متاسفانه شکست می خورد و خوانواده اش می دچار بحران شود و ناگزیر آن ها را ترک کرده و با زن دیگری می رود او که از مشکلات زندگی سر خورده است به همسر و فرزندانش فکر نمی کند دختر بزرگش از پس مشکلات بر نمی اید و در قهقرا فرو می رود و دچار مشکلات روحی و اجتماعی می شود. ممنون کتابراه عزیز بابت این کتاب
Rukhsara Rashed
۱۴۰۵/۰۳/۱۲
بعنوان اولین اثر نویسنده ارزش یکبار خواندن را دارد اما در کل خیلی ضعیف است و بعضی قسمت ها واقعا غیرمنطقی. اگه پولیس تحقیقات انجام بده با اون همه مدرک و اثر انگشت که تو اون دوتا قتل اولی جا گذاشته بود اصلا امکان نداره به این راحتی قاتل خودشو مخفی کنه و تقصیر شو بندازه گردن یکی دیگه. کشتن جورج تو هم بیمارستان خیلی غیرمنطقی بود چون هردوتا شون تحت نظارت پولیس بودن و خیلی جاهای مزخرف دیگه که با عقل جور در نمیاد. و همچنان قسمت های توهم و کابوس دیدن هم خیلی زیاد و حوصله سربر بود که اصلا نمیخوندمش، باز هم تشکر از کتابراه!
Fati J
۱۴۰۵/۰۳/۰۷
ترجمه روان و خوبی داشت، اول داستان خیلی خوب بود اما از اواسط دیگه بد شد، و درک نکردم اگر که علت چشم خوردن و لذت از خوردنش رو به خاطر تومور داشته چرا بعد از عمل باز هم اینکار رو کرد، بنظرم شخصیت اصلی واقعا یه بیمار روانی بود ولی هوش خوبی داشت اما باید مجازات میشد نه اینکه بیگناه شناخته بشه، لحظه های خوردن چشم ها واقعا چندش آور بود و به توهمات زیادی فضا داده شده بود و خیلی جاها فکر میکردم در واقعیت اتفاق افتاده. اصلا خوب نبود بنظرم وقت تلف کرده....
Motahareh zahra
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
کتاب خیلی خوبی بود و پایانش واقعا جالب بود و وقتی خواب هایی پر از چشم می دید واقعا گیج می شدم که الان کجاست و جیوون و اوما کجان کتاب نشون میده نباید از چیزی بترسیم و از خودمون ضعف نشون بدیم. این اولین کتابی بود که خوندم و خیلی آموزنده بود، نویسنده وقتی از گذشته اونی می گفت خیلی داخل جزئیات می رفت و خسته کننده بود به نظرم آخر کتاب رو باید با خشونت و تحدید بر انگیز تموم می کرد. به عنوان اولین کتاب نویسنده واقعا عالی بود
Mrym
۱۴۰۵/۰۳/۰۱
فضای داستان آزاردهنده و پرتنشه؛ از نظر مضمون، فقط ترسناک نیست؛ به تبعیض، مهاجرت، تنهایی، خشم فروخورده و آسیب خانوادگی هم می پردازه. کتاب متفاوتی به نظر میرسه، مخصوصاً به خاطر فضای تیره، نگاه روان شناختی و موضوع مهاجرت و هویت؛ ولی به خاطر خشونت و صحنه های آزاردهنده، کتاب راحتی نیست. ایده مرکزی روی ترکیب فروپاشی خانواده، فشارهای هویتی، و وسواس نسبت به چشم ها.. بود. به نظرم فضای بیمارگونه ای داشت👀.
مشاهده همه نظرات 83

راهنمای مطالعه کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا

برای دریافت کتاب چشم‌ها بهترین بخش ماجرا و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

👋 سوالی دارید؟