نظر م مسعودی برای کتاب چشمها بهترین بخش ماجرا

چشمها بهترین بخش ماجرا
م مسعودی
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
10
داستان خیلی روان و قابل تصور نوشته شدهبود. از مشکلات روانی که مهاجران را درگیر می کنه، با وجود تحصیلات و امکانات مناسب به دنبال سراب خوشبختی روانه می شوند اما اگر از قبل آمادگی نداشته باشند تمام توانشان صرف سازگاری با محیط می شود و کمتر فرصت رسیدگی به علایق شخصی خود و خانواده شان را دارند و رفته رفته دچار فروپاشی رواتی و عاطفی می شوند، چیزی که اپا پدر خانواده گرفتارش شده بود و درست در زمانی که خانواده به او احتیاج داشتند به دنبال زندگی نکرده اش رفت و ستون خانه را خراب کرد. مادر با وجود نیاز شدید عاطفی که از کودکی داشت و در پی این ضربه علاوه بر سازگاری خود باید مسئولیت دو دختر جوان و نوجوان را هم به دوش بکشد و ساده لوحانه به دام مرد راحت طلب و شیادی می افتد که کمکی به آرامش خانه نمی کند و در این بین دختر بزرگش برای حمایت از او و خواهرش درگیر ماجراهایی می شود که ریشه در باورهای قومی مادر دارد که بارها به دخترانش القا کرده و سرانجام در او عکس العمل هایی را به وجود می آورد و ادامه داستان.... فقط شکل کاملا فمنیستی داستان مانع از آن می شود که نویسنده خود را موظف بداند که به سرگذشت و پیشینه جفری هم بپردازد و این که اصلاً چرا باید او جذب چنین دختری بشود و چرا در نهایت باید به همین سادگی همه چیز تقصیر او به نظر برسد؟ به هر حال سرگرم کننده بود و برای زندگی در جامعه پرتنش قرن حاضر شاید بشود گفت آموزنده. ممنون از کتابراه
هیچ پاسخی ثبت نشده است.