نقد، بررسی و نظرات کتاب قلب ضعیف و بوبوک - فئودور داستایوفسکی

maryam
۵
۱۴۰۴/۱۲/۰۱
موقع خوندن داستان قلب ضعیف در ابتدا حس کردم نمیتونم به درستی با متن خو بگیرم شاید ریشه اش در فرهنگ و مذهبی هست که باهاش بزرگ شدم. از همون اول چیزهایی آزارم میداد: صمیمیت لیزانکا و آرکادی اونهم در اولین باری که همدیگرو دیدن، روبوسی ها از خانم فروشنده گرفته تا روبوسی یه دختر با دوست پارتنرش، و اینکه چطور میشه دونفر (آرکادی و واسیا) اینقدر در حد مادر و فرزند همدیگرو دوست داشته باشن و قربون صدقه هم برن برام غیر ممکن و مصنوعی بنظر اومد. واسیا نه خودش کاری از پیش میبره، نه یه تصمیم واحد ولو اشتباه میگیره و نه اجازه میده آرکادی براش کاری انجام بده. این دور باطل منو یاد یک برهه ای از زندگیم انداخت بخاطر همین میتونستم تا حدودی حس و حال واسیا رو درک کنم. اوایل مطالعه عصبی میشدم از این حجم از خودآزاری و نشخوار ذهنی. و از خودم میپرسیدم این چه داستانیه!؟ چطور کسی میتونه همچین داستانی بنویسه و چاپ کنه!؟ نه خلاقیتی در کار بود، نه هیجانی، نه حتی توصیف پیرامونی که چشم نوازمون باشن. مدام جملات تکراری از واسیا و آرکادی بکار برده، مدام افکار واسیا و جملاتشو تکرار کرده. اما الان که به پایان داستان رسیدم متوجه شدم داستایوفسکی چقدرر درخشان زندگی ذهنی یک فرد اورتینک رو صرفا سر یک مسئله به تصویر کشیده. زندگی یک فرد با نشخوار ذهنی قرار نیست برامون هیجان انگیز و پر از خلاقیت و ادرنالین باشه، اتفاقا مغزش پر شده از افکار و جملات تکراری و تکراری و تکراری. مشکلاتی که مدام در ذهن انسان ایجاد میشن و اتفاقا راه حلی واسشون پیدا میشه اما به عمل منجرب نمیشه یا اگه میشه با تردید همراهه، نکنه راه حلش این نباشه، نکنه اشتباه کنم، نکنه جایگاهمو از دست بدم...
Fatemeh Ahmadi
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۵
این کتابو کامل خوندم اولین کتابیه که داستایوفسکی میخونم با اینکه تعریفشو بسیار شنیدم داستان اول از یه جاییش به بعد تکراری میشد تکرار اینکه مرد باید یه کاری میکرد و مینوشت اما اینکارو نمیتونست درست انجام بده اما در ادامه داستان تغییر کرد و قسمت شوکه کننده و ناراحت کننده اش، دیوانگی اون مرد بود که خب باعث شد واقعا بهش فکر کنم که چرا؟! و اینکه گاهی چقدر اتفاقات کوچیک میتونن نتایج بزرگی برای ما داشته باشن وقتی خودمون اونها رو توی فکرمون بزرگ میکنیم گاهی ما هم توی دیوانگی تفاوت و فاصله چندانی با واسیا نداریم! به این فکر میکنم شاید رفیقش یا حتی همکار مرموزش هم مقصر باشن اما ترجیح میدم همین درسی که ازش گرفتمو مدنظر قرار بدم چون خیلی وقتا منم مثل واسیا چیزای کوچیک رو برای خودم بزرگ میکنم و خب داستان تکان دهنده‌ای بود! داستان دومم برای من خیلی جالب بود حتی جالب تر از قبلی، شنیدن مکالمات افراد داخل قبرستان جز جالب‌ترین چیزایی بود که خونده بودم و آدمو به فکر میبرد و فکر مرگ رو توی سرت میورد اینکه بعضی افراد حتی بعد از مرگم عوض نمیشن! حتی با اینکه فرصتش هست ولی ترجیح میدن به مدل زندگیشون ادامه بدن ینی بعضی وقتا بعضی آدما هیچ وقت عوض نمیشن و شاید خودمونم جز همینا باشیم اینکه چه عادت‌هایی داریم که باید تغییر بدیم یا چه کارایی داریم که نکردیم که اگه یه وقت مثل اون جوون بخت برگشته از یه سینه درد شب خوابیدیم و صبح بیدار نشدیم شوکه نشیم! و در آخر نظرم همه ما یه بوبوک توی مغزمون داریم که بستگی داره چقدر تقویت و تغذیه‌اش کرده باشیم برخلاف باور همه که فکر میکردن اون نویسنده دیوانست و ازش رو برمیگردانن من فکر میکنم از همشون عاقل تر بود:)
fereshteh fazeli
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۷
داستان های قلب ضعیف و بوبوک بسیار عالی بودند. داستان بوبوک مسلما بسیار پخته تر و جذاب تر بود. نویسنده به این میگن که تو را دنبال خودش بکشونه. خطر اسپویل!!!! داستان اول در مورد دو دوسته که بنظر من کاشیا شخص آب زیر کاه و بدجنسی بود و ادای دلسوزها رو درمی آورد، متوجه شدم دوست شخصیت اصلی داستان تظاهر به دوستی میکرد و مشکلات را برای رفیقش سخت تر کرد و ذهنش را به مرز جنون کشید. در صورتی که اگر واقعا دلسوز او بود خودش داستان را می نوشت و رفیقش فقط برای رونوشت که خطها متفاوت نباشه وقت میگذاشت. داستان غم انگیزی بود.. فارغ از تفاوتهای فرهنگی و اخلاقی، آموزنده بود که هر کسی با ادعای دوستی رفیق نیست. در مورد داستان بوبوک فقط می توانم بگویم بی نظیر بود. و اینکه از لحظه لحظه زندگی باید نهایت استفاده رو کرد. ممنون از کتابراه که این کتاب ارزشمند و خواندنی را به رایگان در اختیار خوانندگان قرار داد.
رامین یوحنا
۵
۱۴۰۴/۰۶/۱۲
همه نوشته‌های داستایوفسکی، خواندنی و آموزنده هستند. داستان قلب ضعیف، ما را بیاد ضعفها و نداشتن اعتماد به نفس و حتی کمی هم ناشکری در مقابل درهایی که خدا به حکمت برایمان باز مینماید، می‌اندازد و در پایان قصه شاید به پوچی این دنیا نیز اشاره میکند. و داستان بوبوک، بسیار خلاقانه برای زمانه نویسنده و به نوعی اشاره دارد به تکبر و خودخواهیها و حتی ظلم قدرتمندان به زیردستان و ناآگاهی از کوتاه و گذرا بودن زندگی دنیوی که حتی در عالم برزخ نیز پایبند عناوین و ثروت خود هستند. این داستان کوتاه ما را بیاد نمایشنامه‌های زیبای شکسپیر می‌اندازد و ارزش بارها خواندن و لذت بردن از مفاهیم برجسته داستان را دارا میباشد🙏
آذرخش
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
هر دو داستان جذاب و گیرا بودن. در قلب ضعیف به تصور من طوری شخصیتها مضطرب و شتاب زده عمل میکردن که نمیتونستم کتاب رو آروم بخونم و ناخواسته شتاب زده میخوندمش😁برداشتها متفاوته، بنظرم و اسیای بینوا و امثالش از کمبود توجه و محبت رنج میبرن و اعتماد بنفسشون ضعیفه و باعث میشه خودشونو دست کم بگیرن، ضعف جسمانی هم داشته باشن که بدتر. با کمترین نظر لطفی خودشونو گم میکنن و از ترس اینکه اون توجه و محبت رو از دست ندن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنن، بطوریکه بشدت آسیب میبینن. این افراد حتی استعداد و مهارتهایی دارن که کشف نمیشه یا به نحو احسن به کار گرفته نمیشه. در نهایت تا فرصت باقیست از لحظات زندگیتون بهره و لذت ببرید. سپاس.
Shima
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۷
این کتاب شامل دو تا داستان مجزاست ولی به شدت زیبا و تاثیر گذار این چندمین کتاب از داستایوفسکی که مطالعه میکنم و واقعا از آثارش لذت میبرم داستان اول درمورد جوانی که خوش اقبالی و سعادت زیادی از نظر خودش نسیبش میشه ولی به خاطر یک مشکل کوچیک که با اون خودشو عذاب میده دچار جنون میشه و داستان دوم در مورد نویسنده‌ای که به صورت اتفاقی به گورستان میره و با ذهن خلاق و بیمارش یک گفت گوی خیالی در باب مردگان زیر خاک درست میکنه و حس میکنه گفت و گوی مردگان میشنوه در کل من از داستان دوم بیشتر لذت بردم و کاملا مشخص بود که این داستان در زمان پختگی ادبی داستایوفسکی نوشته شده ممنون از کتابراه
mahan
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
من قمار باز جوان خام رو خوندم به عنوان اولین کتاب ها این کتابی که الان تموم کردم هم خوب بود نظره شخصیم رو امیدوارم خوب برسونم: جناب نویسنده داخل کتاب هاش اکثرا یه نقطه ی اوجی رو داره که وقتی به اون نقطه میرسی یه شوک حسی به آدم وارد میشه من داخل کتاب جوان خام وقتی به یه بخشی رسیدم چند روز بود تو خماریه بعد از اون نقطه اوج بودم هر موقع کتاب رو باز میکردم یه حسی میداد بهم بنظرم این نویسنده اکثرا داستان هاش که شاهکارن این نقطه اوج رو دارن و من خیلی خوشحالم که این شاهکار هارو میخونم منتها نظره شخصیمه و خوب نقطه اوج داستان ها میتونه برای هر شخص متفاوت باشه که قطعا میدونم متفاوت هم هست
مرتضی روشندل‌زاده
۳
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
با دو داستان متفاوت رو به رو هستیم که برای قرن نوزدهم هستند
قلب ضعیف که اگر اسم داستایفسکی را نمیکشید اصلا خوانده نمیشد، چون یک تمرین از نوشته‌های این نویسنده جوان بود. که با سبک و حال همان زمان نوشته شده و شاید برای خواننده امروزی زیاد قابل درک نیست و کامل نمیتواند ارتباط برقرار کند.
روایتی از یک جوانی که اضطراب و خوشبختی را در کنار هم نمیتواند تحمل کند.
اما بوبوک برای زمان پختگی فکری این نویسنده است که سعی کرده از طریق مردگان ان فساد و ان شرایط که همچنان آدم‌ها بعد از مرگ حس میکنند زنده هستند و کارهای زنده بودن که داشتن را انجام دهند را نشان دهد.
زینب نظری
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
بعد از قمار باز و نازنین این سومین کتابی هست که از داستایوفسکی میخونم و همه شون بی نظیر. به قول دوستی این قدرت نویسندگی داستایوفسکی رو نشون میده که بعد ۲۰۰ سال داستان هاش هنوز گیرا و اثرگذار هستند و مخاطب به راحتی میتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. چیزی که در مورد شخصیت ها در آثار داستایوفسکی برای من جالبه همین توصیف دقیق از حالات روحی اونهاست و بیماری هایی که ریشه در روان انسان دارن و اونها رو از زندگی دور می کنند. برای کاراکتر اصلی داستان قلب ضعیف واقعا غصه خوردم، اینکه چطور عدم ثبات روحی میتونه زندگی انسان رو مختل کنه خیلی غم انگیزه...
زهره علی پور
۵
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
در قلب ضعیف و بوبوک دیدم که داستایوفسکی چطور از دو سوی زندگی حرف می‌زند: یکی از دل لرزان انسانی که زیر بار شرم و ترس می‌شکند، و دیگری از گورستانی که در آن، مردگان هم با وقاحتِ زنده‌ها حرف می‌زنند.
یکی سوگِ انسانِ ناتوان در برابر وجدان است، دیگری تمسخرِ جامعه‌ای که حتی بعد از مرگ هم دست از ریا برنمی‌دارد.
در جهان، ترحم و طنز سیاه هم‌زمان می‌آیند تا نشان دهند ضعفِ قلب شاید از شدت انسان‌بودن باشد، و پوسیدگیِ روح از عادت به دروغ.
دو داستان کوتاه، اما آینه‌ای بلند روبه‌روی ما.
عرفان عبدلی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
قلب ضعیف و بوبوک دو داستان تقریبا کوتاه از داستایوفسکی نویسنده مشهور روس است که به نظر بنده تمامی آثارش حتی ضعیف ترین آن ارزش حداقل یک بار خواندن را دارد. در داستان قلب ضعیف به مثابه اکثر کاراکتر های کتابهای داستایوفسکی دارای یک شخصیت است که بحران روحی ای را از سر میگذراند و به مرز جنون میرسد. گفتگوی شبه خیالی واقعی از مردگانب در گورستان که بنظرم میتونسط بسط بیشتری پیدا کنه و جذاب تر هم میشد. بوبوک اما داستان کوتاه تر و به نظر من متفاوت تری بود که از قلم این نویسنده میخوندم.
فاطمه اس
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
داستان قلب ضعیف در واقع اشاره به کسی داره که از یک اضطراب و روان پریشی رنج می بره ولی کسی نیست که روی این جنبه شخصیتی واسیا کار کنه و اتفاقا دوستش هم قادر نیست بهش کمک کنه (صحبتهای طولانی و بی نتیجه این دو دوست خسته کننده است بخصوص که نویسنده هر دفعه حرفهای بی سر و ته هر دوشون رو تکرار می کنه) در مورد داستان بوبوک باز داستان قشنگ تر بود چون نویسنده کل زندگی و برداشت آدم ها رو از زندگی به چالش می کشد
فی فی فخرا
۳
۱۴۰۴/۱۲/۰۲
کتاب قلب ضعیف میخواد بگه عدم اعتماد به نفس باعث میشه حتی اگر بهترین شرایط زندگی هم برات پیش بیاد اونو به طرز فجیعی از دست میدی
فقط فضاو فرهنگی که نویسنده توش بوده خیلی متفاوت از ماست و همین کلا حس خوب موقع خوندن رو ازت میگیره. کتاب بوبوک هم میخواد بگه دنیا پوچه فقط نویسنده خیلی عجله داره و تند تند نوشته جا داشت بیشتر مینوشت. الان که متاسفانه نویسنده در دنیای مردگان یا به قول خودش دنیای هوشیاران سپری میکنه
فاطمه بابایی
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
کتاب از جایی شروع می شود که دوتا دوست با هم زندگی می کنند و یکی از انها عاشق یه دختری به اسم لیزانکا شده است و مایل است دوستش را هم با اون اشنا کند. بعد از اینکه دوستش را با او اشنا می کند یه دفعه یادش می افتد که کاری که رئیسش بهش سپرده است هنوز تمام نکرده و برای همین روز و شب شروع به کار کردن می کند بدون اینکه استراحتی داشته باشد و همین باعث دیوانگی او می شود.
مهناز فروغیان
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
با تشکر از کتابراه به خاطر این هدیه زیبا که به من داد قلب ضعیف داستانی انسانی و بسیار غم انگیزه در باره ادمی حساس که حتی تحمل خوشبختی را ندارد و زیر فشار اضطراب و احساس بی لیاقتی فرو میپاشد اما بوبوک فضایی عجیب دارد گفت و گوی مردگان در گورستان بهانه ای است برای نقد ریاکاری و فساد و پوچی انسان کلا فضای هردو داستان تاریکه به همین دلیل یک ستاره بهش کم دادم ولی موضوعش بسیار عمیقه
F_1362
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
داستان اول ایده ی خوبی داره. شاید اگر نویسنده در دورانی که پختگی و تجربه ی بیشتری داشت اونو مینوشت، تبدیل به داستان بلند و رمان میشد، چون جای کار بسیار زیادی داره و شخصیت هایی که حتی در حد یک اسم و یک خط بهشون اشاره شده می تونستن خیلی بیشتر واکاوی بشن. اما در مورد داستان بوبوک کاملا با نظر منتقدان معاصر داستایوفسکی موافقم: بی اهمیت و خالی از محتوای ادبی.
نگین موسوی
۳
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
این کتاب رو از کتابراه هدیه گرفتم و با اشتیاق مشغول مطالعه‌اش شدم. یکی دیگه کارشو انجام نداده بود من 50 صفحه استرس کشیدم. 😅 این به مهارت نویسنده برمیگرده و البته به صبوری من که با وجود چنین ترجمه‌ی ضعیفی از ادامه‌ی خواندن انصراف ندادم. از کتابراه عزیز و دوست داشتنی ممنونم که هر آخر هفته یک کتاب هدیه میدن. 🎀
سمیرا ف.
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
از همون اول داستان قلب ضعیف حس کردم دلسوزیِ آرکادی تصنعی بود و علیرغم اینکه هیچ کمکی نمی کرد فشار و سختی کار برای واسیا بیشتر می کرد. داستان بوبوک عجیب بود عجیب.... گویا انسان بعد از مرگ هم تغییر نمیکنه
شیوا
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۳
کتاب خوبی بود، قلب ضعیف و بوبوک از نوشته‌های اول داستایوفسکی هستن و اگه کتاب‌های دیگه نویسنده رو خونده باشین میتونید روند پیشرفت قلم رو به وضوح ببینید، بنظرم بوبوک بهتر بود ولی در کل دوتاشون جالب بودن
mh Beygi
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
انگار داستایفسکی در این کتاب داره می گه: انسان نه با معصومیتِ مطلق نجات پیدا می کنه، نه با بی شرمیِ مطلق. نظر شخصی : من قلب ضعیف رو غم انگیزتر می دونم، بوبوک رو ترسناک تر. اولی باعث همدلی می شه، دومی باعث بی اعتمادی.
کاربر sha
۴
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
ما باید شکر گزار باشیم و بقول شاعر که می‌گوید شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند. از خودخواهی و زیاده خواهی دوری جوییم و به دنبال حقیقت و رعایت عدالت و حقوق همدیگر‌ی باشیم
پارسی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
کتاب قلب ضعیف، اشاره به ضعف‌های دارد که در اثر عاشق شدن در فرد به وجود می‌آید، و بو بو ک داستان پخته تری دارد و بیشتر به داستان‌های کوتاه گوگول، شباهت دارد، مورد پسند من بود پیشنهاد میدهم مطالعه کنید
حسن حیدری
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
نمیدونم چرا با داستان نیمه بلند قلب ضعیف بیشتر ارتباط برقرار کردم بیشتر ازش خوشم اومد. بوبوک هم خوب بود ولی زیاد باهاش ارتباط برقرار نکردم. به خاطر همین چهار ستاره می‌دم.
ایدا قلی زاده
۳
۱۴۰۴/۱۱/۳۰
بیشتر بخش بوبوک رو دوست داشتم.. بنظرم جا داشت که نویسنده اون و گسترده تر و با جزئیات بیشتر بنویسه.. بخش قلب ضعیف هم جالب بود ولی اگه با جزئیات بیشتر نوشته می‌شد بهتر بود
حمزه خاک
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
کتاب از دو قسمت تشکیل شده، قسمت اول تعریف محیط و شرایط خیلی خوب هست ولی پایان داستان اون جور که من دوست داشتم یا انتظار داشتم نبود اما داستان دوم.... بخونید و قضاوت کنید
شراره تاجمیرریاحی
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
نثر روان و فلم بی‌نظیر داستایوفسکی مثل همیشه قابل ستایش است. داستان درباره یک نویسنده است که مقاله و داستانهایش را چاپ نمی‌کنند و او داستانی از زبان مرده‌های تو گ‌ور نوشته است.
مهدیه
۵
۱۴۰۴/۱۲/۰۳
«قلب ضعیف» نشون میده گاهی زیادی خوب و مسئول بودن هم می‌تونه آدم رو بشکنه. داستانی کوتاه ولی تکان‌دهنده از ظرافت روح انسان.
مهدی عزتی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
راستش این اولین کتاب از داستایوفسکی بود که چندان خوشم نیومد و نتونستم باهاش ارتباط بگیرم بعد از یه جایی تکراری بود و خسته کننده
علیرضا رضایی
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
با درود فراوان این از نبوغ یک نویسنده ست که ما بعد از حدود ۲۰۰ سال بازم کتابهاش رو میخونیم و بهش احسنت میگیم. با سپاس
محمدرضاافسری
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
سلام، این کتاب هدیه گرفتم، دست کتاب راه دردنکنه... رده مطالعاتی من کتاب‌های تاریخیه. ولی چون هدیه بود خیلی خوب بود😊🌹
مریم فرهادمنش
۱
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
کتاب خوبی بود همدلی دو تا دوست و مهر و محبت بین شون رو نشان داد ولی قضیه عاشقی و احساس مسئولیتش خیلی مسخره بود.
سحر آجورلو
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
خیلی خوشحالم که این کتاب رو تونستم امروز رایگان بگیرم. از آثار داستایوفسکی خوشم میاد ممنونم از کتاب راه عزیز
M
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
«قلب ضعیف و بوبوک» اثری تأمل‌برانگیز است که با نگاهی فلسفی به روان انسان و جامعه می‌پردازد کتاب جذابی هست
زینب انسان
۵
۱۴۰۴/۰۳/۱۲
داستان‌های جذابی بود. به خصوص بوبوک. جالب و جدید بود و همچنین پنداموز و تلخ
مری
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
یه کتاب کم حجم اما پر از معنا. دو داستان متفاوته که اخلاقیات انسان رو در شرایط مختلف نشون میده.
A Am
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
دو داستان کوتاه جالب از فئودور داستایوفسکی که خواننده رو جذب ماجرا میکنه توصیه میکنم حتما بخونید
Moji
۱
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
داستان کلیشه‌ای با بیان ضعیفی داشت. حس خوبی از خواندنش نداشتم
Alia Babak
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۷
داستانش خیلی خوب بود خوشم آمد. خیلی هم پنددار بود قلب ضعیف داستانی تلخی داشت
امیررضا کمیجانی
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
داستان جذابی بود مخصوصا داستان بوبوک که هم غم انگیز بود هم پند اموز
Mobin
۵
۱۴۰۴/۰۲/۱۶
زیبا و دلنشین مانند آثار دیگر داستایفسکی عمیق
نیاز به تفکر و طنز سیاه
sara
۵
۱۴۰۴/۰۱/۰۳
دو داستان از نویسنده بزرگ داستایوفسکی. بسیار خواندنی و جذاب.
Amir Mhdi
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۷
معرکه بود کتابی که واقعا درگیر میکنه آدمو
Navid
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۱
این کتاب بی‌نظیره خیلی جالبه داستا واقعا شاهکاره
مائده رفیع زاده
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۷
کتاب خیلی با حالی است که راجب دو دوست است
میلاد خسروی زاده
۵
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
زیبا و روان. بیان خودمونی و به دور از پیچیدگی.
مهرداد مهرآیین
۴
۱۴۰۴/۰۱/۰۳
کتاب خوبیه هر دو داستان داستان‌های خوبی بودند
سیما علیپورنوری
۵
۱۴۰۴/۱۲/۰۲
مثل همه‌ی آثار استاد عالی و ستودنی
Akbar Gilvari
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
داستایوفسکی را باید خواند
زهرا زینلیان
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
عالی بود
شیرین دهقان
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
حالا بخون بد نیست همچؤن شاهکار نیست
1 2 >>
👋 سوالی دارید؟