معرفی و دانلود کتاب قلب ضعیف و بوبوک

عکس جلد کتاب قلب ضعیف و بوبوک
قیمت:
۸۷,۰۰۰ تومان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome

برای دانلود قانونی کتاب قلب ضعیف و بوبوک و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب قلب ضعیف و بوبوک و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب قلب ضعیف و بوبوک

کتاب قلب ضعیف و بوبوک حاوی یک داستان نیمه‌بلند و یک داستان کوتاه از فئودور داستایوفسکی است. قلب ضعیف یکی از داستان‌های چندوجهی این نویسنده‌ی بزرگ روس است که در سن بیست‌وهفت سالگی آن را به نگارش درآورد و بسیاری از خصیصه‌های سبکی داستایوفسکی در آن قابل ردیابی است. بوبوک نیز داستانی‌ست که نویسنده پس از تجربیات پربار در عرصه‌ی ادبیات منتشر کرد.

درباره‌ی کتاب قلب ضعیف و بوبوک

کتاب قلب ضعیف و بوبوک دو داستان کوتاه فئودور داستایفسکی را در قالب یک اثر ارائه می‌دهد. داستایفسکی داستان قلب ضغیف را زمانی نوشت که در دوران اولیه‌ی نویسندگی خود بود و تنها بیست‌وهفت سال داشت. این داستان چندلایه از نمونه‌های اولیه‌ی کارنامه‌ی داستایفسکی در کاوش و تحلیلِ ذهن انسان است. این قصه‌ی روان‌شناختی را می‌توان مقدمه‌ای بر رمان‌های متأخر و مشهور او یعنی «ابله» و «همیشه شوهر» دانست که با همان ظرافت و هوشمندی بالا به درونیات پیچیده‌ی انسان می‌پردازند.

داستان قلب ضعیف روایتی تراژیک از مردی جوان است که چنان در انگاره‌ی «خوشبختی جمعی» غرق شده که نمی‌تواند با ایده‌ی ازدواج با یک دختر جذاب و دل‌ربا برای دست‌یابی به «خوشبختی فردی» کنار بیاید. به همین روی تصمیم می‌گیرد هیچ‌وقت به این ازدواج تن ندهد. چنین تصمیمی باعث می‌شود تا شخصیت اصلی داستان به آرامی به سوی جنون سوق پیدا کند و بر پرتگاه قرار بگیرد. اما مسئله پیچیده‌تر از این است. هر که داستایفسکی خوانده باشد می‌داند که این نویسنده بزرگ روس هیچ‌گاه منظور و مقصود اصلی خود را به صورت مستقیم و ساده عنوان نمی‌کرد. پس ستایشگران این داستان باور دارند رویکرد پیچیده‌تری در این داستان نهفته که تنها با خواندن چندین و چندباره‌ی آن می‌توان به آن رسید.

معرفی و دانلود کتاب قلب ضعیف و بوبوک

داستان بوبوک زمانی به نگارش درآمد که داستایفسکی تعدادی از مشهورترین و مهم‌ترین آثار خود را منتشر کرده بود. برخلاف قلب ضعیف که محصولِ جوانی و تجربه‌های اولیه‌ی نویسنده بود، بوبوک نتیجه‌ی آخرین دوره‌ی فعالیت ادبی داستایفسکی به شمار می‌رود. بوبوک در زبان روسی به معنای لوبیای ریز است و در داستان تحت عنوان «چرندیات» معنی می‌شود. این داستانِ داستایفسکی را می‌توان اثر انتقادی و هجوآمیز او نسبت به جامعه‌ی ادبی و سیاسیِ روسیه دانست. در متونی که در باب این داستان نوشته شده به این واقعیت اشاره شده که بوبوک شباهت زیادی به نوشته‌های کنایه‌آمیز و کمیک گوگول دارد و در اینجا بیش از هر اثر دیگری داستایفسکی به این نویسنده‌ی هم‌وطن خود نزدیک شده است.

داستایفسکی اساساً در مدیوم داستان کوتاه نیز همچون رمان فعالیت‌های درخوری داشت. با وجود آن‌که اکثر آثار اصلی و مشهور این نویسنده رمان‌هایی حجیم‌اند، اما او در عرصه‌ی نوشتن رمان‌های کوتاه و داستان‌هایی که طول آن‌ها تنها به چند صفحه می‌رسد نیز مهارت ویژه‌ای داشت. این دو داستان نیز در کارنامه‌ی داستایفسکی آثار ویژه و متفاوتی هستند. داستان قلب ضعیف، داستایفسکی را در زمان جاه‌طلبی‌های ادبی دوران جوانی‌اش نمایان می‌کند و بوبوک به ما نویسنده‌ی پخته‌ای را نشان می‌دهد که ترسی ندارد پس از انتشار چندین رمان و داستان کوتاه درخشان، حال کمی جدیت را فرو بگذارد و به هجو جامعه‌ی خود بپردازد.

گفتنی است که کتاب قلب ضعیف و بوبوک توسط یلدا بیدختی نژاد به فارسی ترجمه شده است.

نکوداشت‌های کتاب قلب ضعیف و بوبوک

  • بیش از هرچیز، داستان قلب ضعیف همچون یک تحلیل روان‌شناختی نمایان می‌شود: این واقعیت که چه اتفاقی می‌افتد وقتی شخصی عاشق می‌شود و از قلبی ضعیف برخوردار است. (Felix Purat)
  • قلب ضعیف یک داستان کوتاه عمیق و چندوجهی از داستایفسکی است که آن را در جوانی منتشر کرد. یک داستان خاص که بسیار پیچیده‌تر از آن است که در صراحت ظاهری روایت به چشم می‌آید. (Katherine Strelsky)

کتاب قلب ضعیف و بوبوک برای چه کسانی مناسب است؟

این کتاب به دوست‌داران داستان‌ها و رمان‌های ادبیات روسیه و همچنین علاقه‌مندان به آثار فئودور داستایوفسکی پیشنهاد می‌شود.

در بخشی از کتاب قلب ضعیف و بوبوک می‌خوانیم

هدیه‌ی لیزانکا یک کیف‌پول بود که رویش با منجوق‌های طلایی طرحی زیبا دوخته بود. یک طرفش طرح یک گوزن در حال دویدن که بسیار طبیعی و واقعاً عالی شده بود و روی دیگر پرتره‌ی یک ژنرال مشهور که آن هم الحق عین خود ژنرال درآمده بود. دیگر از خوشحالی واسیا بهتر است چیزی نگویم. در این میان در اتاق پذیرایی هم اوضاع بدک نبود.

لیزانکا آمده بود نزدیک آرکادی ایوانوویچ، دستش را گرفته بود و انگار داشت از او تشکر می‌کرد. کمی گذشت تا آرکادی ایوانوویچ بالاخره بفهمد که لیزانکا دارد به خاطر واسیای عزیزتر از جانش از او تشکر می‌کند. لیزانکا دیگر از هیجان سر از پا نمی‌شناخت، چون شنیده بود آرکادی ایوانوویچ دوست حقیقی و رفیق شفیق نامزدش است و او را بسیار دوست دارد و مراقبش است؛ قدم‌به‌قدم کنارش است، با توصیه‌های نجات‌بخش خود او را از خطر می‌رهاند و لیزانکا هرگز نمی‌تواند آن‌طور که باید از آرکادی ایوانوویچ قدردانی کند که هیچ، اصلاً از فرط امتنان نمی‌داند چه باید بکند و در آخر امیدوار است آرکادی ایوانوویچ به او هم محبت داشته باشد، حتی شده نصف محبتش به واسیا را ارزانی او کند. بعد پرس‌وجو کرد تا ببیند واسیا هیچ مراقب سلامتی‌اش است یا نه و درباره‌ی شخصیت حساس و هیجانی او هشدارهایی داد. لیزانکا گفت واسیا چنان که باید آدم‌ها را نمی‌شناسد و از زندگی واقعی بی‌خبر است.

فهرست مطالب کتاب

مقدمه‌ی مترجم
قلب ضعیف
بوبوک: از یادداشت‌های یک نفر دیگر

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب قلب ضعیف و بوبوک
نویسنده
مترجمیلدا بیدختی نژاد
ناشر چاپینشر چشمه
سال انتشار۱۴۰۲
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات95
زبانفارسی
شابک978-622-01-1158-0
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان فلسفی خارجی، کتاب‌های ادبیات کلاسیک، کتاب‌های داستان کوتاه خارجی، کتاب‌های داستان و رمان روانشناسی خارجی
قیمت نسخه الکترونیک

نقد، بررسی و نظرات کتاب قلب ضعیف و بوبوک

Fatemeh Ahmadi
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۵
این کتابو کامل خوندم اولین کتابیه که داستایوفسکی میخونم با اینکه تعریفشو بسیار شنیدم داستان اول از یه جاییش به بعد تکراری میشد تکرار اینکه مرد باید یه کاری میکرد و مینوشت اما اینکارو نمیتونست درست انجام بده اما در ادامه داستان تغییر کرد و قسمت شوکه کننده و ناراحت کننده اش، دیوانگی اون مرد بود که خب باعث شد واقعا بهش فکر کنم که چرا؟! و اینکه گاهی چقدر اتفاقات کوچیک میتونن نتایج بزرگی برای ما داشته باشن وقتی خودمون اونها رو توی فکرمون بزرگ میکنیم گاهی ما هم توی دیوانگی تفاوت و فاصله چندانی با واسیا نداریم! به این فکر میکنم شاید رفیقش یا حتی همکار مرموزش هم مقصر باشن اما ترجیح میدم همین درسی که ازش گرفتمو مدنظر قرار بدم چون خیلی وقتا منم مثل واسیا چیزای کوچیک رو برای خودم بزرگ میکنم و خب داستان تکان دهنده‌ای بود! داستان دومم برای من خیلی جالب بود حتی جالب تر از قبلی، شنیدن مکالمات افراد داخل قبرستان جز جالب‌ترین چیزایی بود که خونده بودم و آدمو به فکر میبرد و فکر مرگ رو توی سرت میورد اینکه بعضی افراد حتی بعد از مرگم عوض نمیشن! حتی با اینکه فرصتش هست ولی ترجیح میدن به مدل زندگیشون ادامه بدن ینی بعضی وقتا بعضی آدما هیچ وقت عوض نمیشن و شاید خودمونم جز همینا باشیم اینکه چه عادت‌هایی داریم که باید تغییر بدیم یا چه کارایی داریم که نکردیم که اگه یه وقت مثل اون جوون بخت برگشته از یه سینه درد شب خوابیدیم و صبح بیدار نشدیم شوکه نشیم! و در آخر نظرم همه ما یه بوبوک توی مغزمون داریم که بستگی داره چقدر تقویت و تغذیه‌اش کرده باشیم برخلاف باور همه که فکر میکردن اون نویسنده دیوانست و ازش رو برمیگردانن من فکر میکنم از همشون عاقل تر بود:)
fereshteh fazeli
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۷
داستان های قلب ضعیف و بوبوک بسیار عالی بودند. داستان بوبوک مسلما بسیار پخته تر و جذاب تر بود. نویسنده به این میگن که تو را دنبال خودش بکشونه. خطر اسپویل!!!! داستان اول در مورد دو دوسته که بنظر من کاشیا شخص آب زیر کاه و بدجنسی بود و ادای دلسوزها رو درمی آورد، متوجه شدم دوست شخصیت اصلی داستان تظاهر و به دوستی میکرد مشکلات را برای رفیقش سخت تر کرد و ذهنش را به مرز جنون کشید. در صورتی که اگر واقعا دلسوز او بود خودش داستان را می نوشت و رفیقش فقط برای رونوشت که خطها متفاوت نباشه وقت میگذاشت. داستان غم انگیزی بود.. فارغ از تفاوتهای فرهنگی و اخلاقی، آموزنده بود که هر کسی با ادعای دوستی رفیق نیست. در مورد داستان بوبوک فقط می توانم بگویم بی نظیر بود. و اینکه از لحظه لحظه زندگی باید نهایت استفاده رو کرد. ممنون از کتابراه که این کتاب ارزشمند و خواندنی را به رایگان در اختیار خوانندگان قرار داد.
رامین یوحنا
۵
۱۴۰۴/۰۶/۱۲
همه نوشته‌های داستایوفسکی، خواندنی و آموزنده هستند. داستان قلب ضعیف، ما را بیاد ضعفها و نداشتن اعتماد به نفس و حتی کمی هم ناشکری در مقابل درهایی که خدا به حکمت برایمان باز مینماید، می‌اندازد و در پایان قصه شاید به پوچی این دنیا نیز اشاره میکند. و داستان بوبوک، بسیار خلاقانه برای زمانه نویسنده و به نوعی اشاره دارد به تکبر و خودخواهیها و حتی ظلم قدرتمندان به زیردستان و ناآگاهی از کوتاه و گذرا بودن زندگی دنیوی که حتی در عالم برزخ نیز پایبند عناوین و ثروت خود هستند. این داستان کوتاه ما را بیاد نمایشنامه‌های زیبای شکسپیر می‌اندازد و ارزش بارها خواندن و لذت بردن از مفاهیم برجسته داستان را دارا میباشد🙏
آذرخش
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
هر دو داستان جذاب و گیرا بودن. در قلب ضعیف به تصور من طوری شخصیتها مضطرب و شتاب زده عمل میکردن که نمیتونستم کتاب رو آروم بخونم و ناخواسته شتاب زده میخوندمش😁برداشتها متفاوته، بنظرم و اسیای بینوا و امثالش از کمبود توجه و محبت رنج میبرن و اعتماد بنفسشون ضعیفه و باعث میشه خودشونو دست کم بگیرن، ضعف هم جسمانی داشته باشن که بدتر. با کمترین نظر لطفی خودشونو گم میکنن و از ترس اینکه اون توجه و محبت رو از دست ندن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنن، بطوریکه بشدت آسیب میبینن. این افراد حتی استعداد و مهارتهایی دارن که کشف نمیشه یا به نحو احسن به کار گرفته نمیشه. در نهایت تا فرصت باقیست از لحظات زندگیتون بهره و لذت ببرید. سپاس.
mahan
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۸
من قمار باز جوان خام رو خوندم به عنوان اولین کتاب ها این کتابی که الان تموم کردم هم خوب بود نظره شخصیم رو امیدوارم خوب برسونم: جناب نویسنده داخل کتاب هاش اکثرا یه نقطه ی اوجی رو داره که وقتی به اون نقطه میرسی یه شوک حسی به آدم وارد میشه من داخل کتاب جوان خام وقتی به یه بخشی رسیدم چند روز بود تو بعد خماریه از اون نقطه اوج بودم هر موقع کتاب رو باز میکردم یه حسی میداد بهم بنظرم این نویسنده اکثرا داستان هاش که شاهکارن این نقطه اوج رو دارن و من خیلی خوشحالم که این شاهکار هارو میخونم منتها نظره شخصیمه و خوب نقطه اوج داستان ها میتونه برای هر شخص متفاوت باشه که قطعا میدونم متفاوت هم هست
زینب نظری
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
بعد از قمار باز و نازنین این سومین کتابی هست که از داستایوفسکی میخونم و همه شون بی نظیر. به قول دوستی این قدرت نویسندگی داستایوفسکی رو نشون میده که بعد ۲۰۰ سال داستان هاش هنوز گیرا و اثرگذار هستند و مخاطب به راحتی میتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. چیزی که در مورد شخصیت ها در آثار داستایوفسکی برای من جالبه همین توصیف دقیق از حالات روحی اونهاست و بیماری هایی که ریشه در روان انسان دارن و اونها رو از زندگی دور می کنند. برای کاراکتر اصلی داستان قلب ضعیف واقعا غصه خوردم، اینکه چطور عدم ثبات روحی میتونه زندگی انسان رو مختل کنه خیلی غم انگیزه...
فاطمه اس
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
داستان قلب ضعیف در واقع اشاره به کسی داره که از یک اضطراب و روان پریشی رنج می بره ولی کسی نیست که روی این جنبه شخصیتی واسیا کار کنه و اتفاقا دوستش هم قادر نیست بهش کمک کنه (صحبتهای طولانی و بی نتیجه این دو دوست خسته کننده است بخصوص که نویسنده هر دفعه حرفهای بی سر و ته هر دوشون رو تکرار می کنه) در و مورد داستان بوبوک باز داستان قشنگ تر بود چون نویسنده کل زندگی برداشت آدم ها رو از زندگی به چالش می کشد
فاطمه بابایی
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
کتاب از جایی شروع می شود که دوتا دوست با هم زندگی می کنند و یکی از انها عاشق یه دختری به اسم لیزانکا شده است و مایل است دوستش را هم با اون اشنا کند. بعد از اینکه دوستش را با او اشنا می کند یه دفعه یادش می افتد که کاری که رئیسش بهش سپرده است هنوز تمام نکرده و برای همین روز و شب شروع به کار کردن می کند بدون اینکه استراحتی داشته باشد و همین باعث دیوانگی او می شود.
مهناز فروغیان
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
با تشکر از کتابراه به خاطر این هدیه زیبا که به من داد قلب ضعیف داستانی انسانی و بسیار غم انگیزه در باره ادمی حساس که حتی تحمل خوشبختی را ندارد و زیر فشار اضطراب و احساس بی لیاقتی فرو میپاشد اما بوبوک فضایی عجیب دارد گفت و گوی مردگان در گورستان بهانه ای است برای نقد ریاکاری و فساد و پوچی انسان کلا فضای هردو داستان تاریکه به همین دلیل یک ستاره بهش کم دادم ولی موضوعش بسیار عمیقه
F_1362
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
داستان اول ایده ی خوبی داره. شاید اگر نویسنده در دورانی که پختگی و تجربه ی بیشتری داشت اونو مینوشت، تبدیل به داستان بلند و رمان میشد، چون جای کار بسیار زیادی داره و شخصیت هایی که حتی در حد یک اسم و یک خط بهشون اشاره شده می تونستن خیلی بیشتر واکاوی بشن. اما در مورد داستان بوبوک کاملا با نظر منتقدان معاصر داستایوفسکی موافقم: بی اهمیت و خالی از محتوای ادبی.
نگین موسوی
۳
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
این کتاب رو از کتابراه هدیه گرفتم و با اشتیاق مشغول مطالعه‌اش شدم. یکی دیگه کارشو انجام نداده بود من 50 صفحه استرس کشیدم. 😅 این به مهارت نویسنده برمیگرده و البته به صبوری من که با وجود چنین ترجمه‌ی ضعیفی از ادامه‌ی خواندن انصراف ندادم. از کتابراه عزیز و دوست داشتنی ممنونم که هر آخر هفته یک کتاب هدیه میدن. 🎀
شیوا
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۳
کتاب خوبی بود، قلب ضعیف و بوبوک از نوشته‌های اول داستایوفسکی هستن و اگه کتاب‌های دیگه نویسنده رو خونده باشین میتونید روند پیشرفت قلم رو به وضوح ببینید، بنظرم بوبوک بهتر بود ولی در کل دوتاشون جالب بودن
mh Beygi
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
انگار داستایفسکی در این کتاب داره می گه: انسان نه با معصومیتِ مطلق نجات پیدا می کنه، نه با بی شرمیِ مطلق. نظر شخصی : من قلب ضعیف رو غم انگیزتر می دونم، بوبوک رو ترسناک تر. اولی باعث همدلی می شه، دومی باعث بی اعتمادی.
پارسی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
کتاب قلب ضعیف، اشاره به ضعف‌های دارد که در اثر عاشق شدن در فرد به وجود می‌آید، و بو بو ک داستان پخته تری دارد و بیشتر به داستان‌های کوتاه گوگول، شباهت دارد، مورد پسند من بود پیشنهاد میدهم مطالعه کنید
حسن حیدری
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
نمیدونم چرا با داستان نیمه بلند قلب ضعیف بیشتر ارتباط برقرار کردم بیشتر ازش خوشم اومد. بوبوک هم خوب بود ولی زیاد باهاش ارتباط برقرار نکردم. به خاطر همین چهار ستاره می‌دم.
مشاهده همه نظرات 42

راهنمای مطالعه کتاب قلب ضعیف و بوبوک

برای دریافت کتاب قلب ضعیف و بوبوک و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

👋 سوالی دارید؟