این کتاب شامل دو داستان قلب ضعیف و بوبوک هست که به نظرم هر دو داستان واقعا فوق العاده بود، البته شاید چون داستایفسکی نویسندهی مورد علاقه من هست این نظر را دارم. این کتاب واقعا ارزش خواندن دارد. قلب ضعیف روایت شخصی است که از خوشحالی زیاد دیوانه میشود. او خود را لایق این خوشبختی نمیداند چرا که در این برهه از زندگیاش درآمد خوبی دارد، با وجود نقص جسمانی عاشق شده و دختر هم عاشق اوست، دوست بسیار خوبی دارد و روزگار به کامش است.
داستان دوم؛ بوبوک؛ دیدگاه جالبی را ارائه میدهد و تکههای طلایی زیادی دارد...
(واقعا که روح آدمیزاد چه بلاهایی را باید از سر بگذراند)
(ان زمان کل زنده بودیم بدون دروغ نمیتوانستیم زندگی کنیم، چون زندگی و دروغ واقعا با هم برادراند.)
داستان دوم؛ بوبوک؛ دیدگاه جالبی را ارائه میدهد و تکههای طلایی زیادی دارد...
(واقعا که روح آدمیزاد چه بلاهایی را باید از سر بگذراند)
(ان زمان کل زنده بودیم بدون دروغ نمیتوانستیم زندگی کنیم، چون زندگی و دروغ واقعا با هم برادراند.)