سلام و درود، شاید تنها نویسندهای مانند داستایوسکی بتواند از یک موضوع خسته کننده داستانی جذاب خلق کند هردو داستان عنوانی غیر جذاب و شروعی خسته کننده دارند اما در انتها قدرت نویسنده است که جادو میکند.
داستان قلب ضعیف داستان دو رفیق شفیق است که یکی، والیا، عاشق دختری زیبا و شایسته میشود و دیگری سعی میکند که به دوستش در این راه کمک کند اگر چه والیا از نقص جسمی رنج میبرد ولی با سختکوشی آن را جبران کرده و شغل خوبی دارد، تا اینجا همه چیز به خوبی پیش میرود اما چه شد که کارش به جنون کشیده شد؟ یک پایان غیر قابل پیش بینی که نیازمند واکاوی روانشناسانه است.
داستان دوم، بوبوک، یک شاهکار ادبی با شروعی کسل کننده و پایانی شگفت انگیز، گویی خود داستایوسکی یکی از ساکنان همان قبرها بوده که از گور برخاسته است، تشکر ار کتابراه عزیز، بدرود
داستان قلب ضعیف داستان دو رفیق شفیق است که یکی، والیا، عاشق دختری زیبا و شایسته میشود و دیگری سعی میکند که به دوستش در این راه کمک کند اگر چه والیا از نقص جسمی رنج میبرد ولی با سختکوشی آن را جبران کرده و شغل خوبی دارد، تا اینجا همه چیز به خوبی پیش میرود اما چه شد که کارش به جنون کشیده شد؟ یک پایان غیر قابل پیش بینی که نیازمند واکاوی روانشناسانه است.
داستان دوم، بوبوک، یک شاهکار ادبی با شروعی کسل کننده و پایانی شگفت انگیز، گویی خود داستایوسکی یکی از ساکنان همان قبرها بوده که از گور برخاسته است، تشکر ار کتابراه عزیز، بدرود