با دو داستان متفاوت رو به رو هستیم که برای قرن نوزدهم هستند
قلب ضعیف که اگر اسم داستایفسکی را نمیکشید اصلا خوانده نمیشد، چون یک تمرین از نوشتههای این نویسنده جوان بود. که با سبک و حال همان زمان نوشته شده و شاید برای خواننده امروزی زیاد قابل درک نیست و کامل نمیتواند ارتباط برقرار کند.
روایتی از یک جوانی که اضطراب و خوشبختی را در کنار هم نمیتواند تحمل کند.
اما بوبوک برای زمان پختگی فکری این نویسنده است که سعی کرده از طریق مردگان ان فساد و ان شرایط که همچنان آدمها بعد از مرگ حس میکنند زنده هستند و کارهای زنده بودن که داشتن را انجام دهند را نشان دهد.
قلب ضعیف که اگر اسم داستایفسکی را نمیکشید اصلا خوانده نمیشد، چون یک تمرین از نوشتههای این نویسنده جوان بود. که با سبک و حال همان زمان نوشته شده و شاید برای خواننده امروزی زیاد قابل درک نیست و کامل نمیتواند ارتباط برقرار کند.
روایتی از یک جوانی که اضطراب و خوشبختی را در کنار هم نمیتواند تحمل کند.
اما بوبوک برای زمان پختگی فکری این نویسنده است که سعی کرده از طریق مردگان ان فساد و ان شرایط که همچنان آدمها بعد از مرگ حس میکنند زنده هستند و کارهای زنده بودن که داشتن را انجام دهند را نشان دهد.