یک، ده، هزار... نمیتوان اجساد پیچیده در کفنها را شمرد. کجای تاریخ ایستادهایم؟ دورهی عثمانی یا صدام؟ نکند داعش از کوه بالا آمده؟ البته فرقی هم ندارد. همهی آنها قاتل کردستانند. کتاب قصه ساده من و آسمان و لیلایم دیگر نمیداند کدام کشتار متعلق به کدام قاتل است! کدام رنج هدیهی چه عملیات و چه سیاستی است. بختیار علی فقط آنچه را که دیده بازگو میکند و از غم و درد خود که مثل زمان در جریان تاریخ سیال است میگوید؛ او رنجی بزرگ را که گویی پایانی برای آن مقدر نشده، به شعرهایی تبدیل کرده که بهاندازهی کوههای کردستان باشکوهند.
دربارهی کتاب قصه ساده من و آسمان و لیلایم
آنها میرقصند، در میان گندمزارهای کرکوک؛ شعر میخوانند در دل کوههای شنگال؛ کشته میشوند کنار چاههای نفت شورجه و سرشان را کنار پرچم برافراشتهی شهر و اقلیم خود میبازند، زیرا حاضر نشدهاند در برابر پرچم سیاه خونخوارانی که خدایشان شیطان است، سر خم کنند. آنها میجنگند و این تمام زندگی و تاریخ کردستان است. جُرمشان کم نیست. کُرد بودن گناهی است که نه صدام از آن میگذرد، نه داعش. فرقی ندارد چه حکومتی بر سر کار بیاید، خواه سکولار باشد خواه تروریست سیاهپوش، بالاخره کسی پیدا میشود که چیزی را بهانه کند و بسته به سلیقه و امکاناتش - اسب و شمشیر یا با تانک و گاز خردل - به دل کوههای کردستان یورش ببرد و یک نسل دیگری از این قوم را قتلعام کند. این جنایتها به چاه خون در دل تاریخ متصل است؛ از صدها سال پیش این قساوت تکرار میشود و بختیار علی (Bachtyar Ali) در کتاب قصه ساده من و آسمان و لیلایم (A Simple Story of me, the Sky and my Lilies - چیرۆکی ساکاری من و ئاسمان و لەیلام) تنها گوشهای از رنج و درد ملت خود را توصیف کرده است.

کردستان، شعر غمناک تاریخ
بختیار علی در کتاب شعر قصه ساده من و آسمان و لیلایم از غربتش میگوید؛ از خاک کردستان که مدت زیادی است در آن قدم نگذاشته است. از کوچههای پراگ و فرانکفورت شعر میسراید و آنجا را کماکان وطن خود نمیداند. او چوبههای دار و جوخههای اعدام و تیرباران را که مخصوص کردها ساخته شدهاند، از یاد نبرده و از آنها سخن میگوید. بختیار علی دلتنگ گیاهان کوهستانی است که میتوانند هر دردی را شفا دهند، جز دردِ ستمستیزی و حقخواهی که اگر میتوانستند سر ناسازگار با ظلم و زور را آرام کنند، کردستان نیز جایی بود همچون سایر شهرهای عراق و به یک تراژدی حی و حاضر بدل نمیشد. این کتاب روایتگر تاریخ است؛ تاریخ شاعرانهای که از کردها و خاک و سرزمینشان سخن میگوید؛ از جایی که تابهحال لحظهای از غم دور نبوده اما حاضر نشده اصالت و عدالت را با آسایش و اماننامه تاخت بزند.
کتاب شعر بختیار علی نیز همچون داستانهای او برای ما «بیگانه» نیست. ما رنج او را بهخوبی میفهمیم و میشناسیم. مجموعه شعر قصه ساده من و آسمان و لیلایم با ترجمهی رضا کریم مجاور در انتشارات مروارید منتشر شده است.
کتاب قصه ساده من و آسمان و لیلایم برای شما مناسب اگر
- هنگامی که دختران ایزدی را ربودند و پرچم سیاهشان را کنار اجساد کُردهای قتلعام شده، بر زمین کوبیدند، وحشت کردید و اندوه به قلب و جانتان هجوم آورد.
- میدانید که هیچ مورخی نمیتواند بهاندازهی یک شاعر، رنج انسان را در کلمات محصور و تصویر کند و آن را با روح شما گره بزند.
- دوست دارید از دل آخرین انار دنیا و جنگ خونینی که در دانههایش برپا شده، شعر به غنیمت ببرید و رنجی را که مردم کُرد متحمل شدهاند، در میان ابیات اندوهبار بخوانید.
در بخشی از کتاب قصه ساده من و آسمان و لیلایم میخوانیم
سیمای تو را در قطاری در میان مَنتواً و وِرونا دیدهام
به یاد داری آیا
در یکی بازار قدیمی «قونیه»
نشانی مزار «مولانا» را به من دادی؟
در اتوبوسی دراز که از طرطوس به دمشق میرفت
درختان سر راه را نشانم دادی؟
آنروزها
خوشبختی در نظر ما
تنها سفری کوتاه بود
زندگی در نزد ما
تنها پروازی به دوردستها بود
بله
























