کتاب با شهرزاد در شبهای کردستان: آنتولوژی داستان کوتاه کردستان ایران از آغاز تا امروز نوشتهی رضا کریم مجاور، علاوه بر نقد و بررسی ادبیات کردستان ایران به آثار تعدادی از داستاننویسان کرد مانند جلال ملکشاه، عطا برفی، ژیلا حسینی، کامران حامدی، بریا کاکه سوری، خالد خاکی و... نیز پرداخته است.
کردستان ایران سرزمینی است در بخش غربی فلات ایران که شمال آن به حوالی ارومیه و جنوب آن به منطقهی ایلام میرسد. البته در شهرهای شمالی استان آذربایجان غربی هم مانند خوی و ماکو کردهای بسیاری به ویژه در روستاهای آن نواحی زندگی میکنند. این ناحیهی کردنشین، تنها شامل ناحیهای نیست که در تقسیمات جغرافیایی ایران، با عنوان «استان کردستان» نامگذاری شده است. جالب اینکه بیشتر جنبشهای ادبی و فرهنگی و حتی سیاسی و روشنفکری کردهای ایران، نه در استان کردستان، که در بخش کردنشین جنوب آذربایجان غربی (مُکریان) انجام گرفته و میگیرد.
در این منطقهی گستردهی کردنشین غرب کشور ایران، مردمان کرد به گویشهای کمابیش متفاوتی سخن میگویند. گویش کردهای ارومیه و شهرهای شمالی آن «کردی شمالی» و یا «شکاکی» (بادینی) میباشد که با گویش کردهای ترکیه همسان است. گویش شهرهای جنوبی آذربایجان غربی و بسیاری از شهرهای استان کردستان «کُردی مرکزی» نام دارد که در میان مردم به «سورانی» معروف است.
گویش کرمانشاه و ایلام هم که کمابیش با فارسی نزدیکیهایی دارد و «کلهری» میباشد. در منطقهی پاوه و بخشهایی از مریوان نیز گویش دیگری به نام «گورانی» یا «هورامی» (اورامی) رایج است که در حقیقت مادر ادبیات کردی امروزی میباشد و بسیاری از شاهکارهای ادبیات کلاسیک کردی به این گویش از زبان کردی نوشته شدهاند. البته در منطقهی خراسان نیز کردهای زیادی زندگی میکنند که به گویش کُردی شمالی سخن میگویند. این کردها در زمان شاه عباس صفوی به دلایل سیاسی و برای مرزبانی از آن ناحیه، از حومهی ارومیه به خراسان کوچ کردند.
ادبیات داستانی کردستان ایران از دهه 1330 تا زمان پیروزی انقلاب، به دو دلیل ممنوع بودن نگارش به زبان کردی و غالب بودن قدرت شعر و فضای شعری و نمادگرایی بر زمان و مکان، در نوعی رکود نسبی به سر میبرد و در این دوره زمانی هیچگونه آثار چشمگیری منتشر نشد.
بعد از انقلاب اسلامی ایران، همراه با توسعه و آزادی مطبوعات، ادبیات داستانی کردستان هم توانست گامهای بلندی در این زمینه بردارد. مجموعه داستان «آسیابان» اثر مصطفا ایلخانی زاده اولین کتاب داستانی پس از انقلاب بود که در اسفند ماه سال 1358 به انتشار رسید.
در بخشی از کتاب با شهرزاد در شبهای کردستان: آنتولوژی داستان کوتاه کردستان ایران از آغاز تا امروز میخوانیم:
بغداد مانند پیاز لایه لایه است. آنچه در ظاهر دیده میشود، لایهی بیرونی است که شناخت آن آسان است. خیابان است و دو طرفاش را مغازهها دربر گرفتهاند. در قسمت بالای مغازهها، دفتر پزشکان و دندانسازان و وکیلان دادگستری قرار دارد که هر کدام تابلویی را مثل دام بر درِ ورودی آویختهاند. درون این پیاز هم ظاهری دارد که آن را بازار میگویند. در سرتاسر بازار، مخفیگاههایی وجود دارد که در هر مخفیگاهی یک شکارچی مسلح به سلاح «نیمگزی» و یا دامِ ترازو کمین کرده است. شکارها از این طرف، صحیح و سالم وارد میشوند، اما از آن طرف که خارج میشوند، نیم گز جیب دستهای از آنها را پاره کرده وکیف پول دستهای دیگر در دام افتاده است. تازه اینها خیلی عجیب نیست.
در فواصل اینکمینگاهها شکافهایی به چشم میخورد که چنانچه خود را باریک کنی و از آنها بگذری، به جایی عجیب و غریب میرسی که آن را کاروانسرا مینامند. کاروانسرای عبدالقادر افندی یکی از این کاروانسراها بود که دِر کوچکی داشت و کارگران از آن جا گونیهای توتون و کتیرا و پشم و مازو را به درون میبردند. در گوشهای از کاروانسرا نیز قپان بزرگی را مثل تله گذاشته بودند.
روز اول که نزد عبدالقادر شروع به کار کردم، مسؤولیت روزانهی من را مشخص کرد: «مخارج روزانهی خونه رو تو این دفتر مینویسی؛ مقدار توتونهای ورودی و خروجی را توی اون دفتر مینویسی؛ تو اتاقای طبقهی دوم، همهی گونیها رو به کمک "دیاکو" میشماری و تعدادشون رو یادداشت میکنی؛ کارهای دیگه رو هم خودم اینجا هستم... بِهت یاد میدم.»
به این ترتیب با حقوق ماهیانهی چهار دینار، در کاروانسرای افندی مشغول به کار شدم.
مخارج روز اول خانه: انگور 50 فَلس، گوشت 150 فلس، نان 60 فلس، سبزی و گوجهفرنگی 30 فلس، روزنامه 10 فلس.
روز دوم: هندوانه 50 فلس، موارد دیگر مثل روز اول.
روز سوم: به جای هندوانه، خربزه.
در پایان ماه، افندی دفتر هزینهی خانه را خواست:
«بفرمایید قربان!»
«حساب همهی روزها رو نوشتی؟»
بله




















