معرفی و دانلود کتاب بنیتا
برای دانلود قانونی کتاب بنیتا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب بنیتا
کتاب بنیتا نوشتهی زینب ناجی داستانی تخیلی و ترسناک است که ما را به یک کتابخانهی مرموز و عجیب دعوت میکند؛ جایی که صداهایی ناشناخته و رعبآور در فضا پخش میشود و انگار موجوداتی شیطانی در آن وجود دارند. داستان بنیتا ما را به دنیایی میبرد که باید خود را برای مواجه شدن با وقایع هولناک آماده کنیم.
دربارهی کتاب بنیتا
صداهای درون کتابخانه قطع نمیشوند. از میان کتابها و قفسهها، اصواتی گنگ و نامفهوم بیرون میآیند. او نمیداند منبع صداها کجاست. نمیتواند در این مورد با کسی صحبت کند. دوست ندارد دیگران او را دیوانه و متوهم تصور کنند. جمعه شبها، صدای مرموز، بلندتر و رساتر به گوش میرسد. البته وقایع هولناک این کتابخانه به صدا محدود نمیشوند. دوربینها ناگهان از کار میافتند. وسیلهها جابهجا میشوند. اشیاء روی زمین میافتند و موسیقی ترسناک و رعبآوری پخش میشود. کتاب بنیتا ما را به این کتابخانه میبرد؛ جایی که از میان قفسهی کتابهای فانتزی و ترسناک، چیزی راوی را به سوی خود میکشاند.
زینب ناجی داستانی تخیلی و فانتزی را به نگارش درآورده و ما را به جایی میبرد که نمیدانیم کجاست و چه کسی ما را به آنجا کشانده است؛ در این داستان فانتزی با پدیدههایی مواجه خواهیم شد که برایمان عجیب بهنظر میرسند و باید بتوانیم آنها را با کمک سرنخها و نشانههایی که در دست داریم، به پاسخ برسانیم.
بنیتا در شبهای مرموز کتابخانه
راوی چند دقیقهی پیش بههوش آمده است. نمیداند کجاست. لحظهای که بیهوش شد را به یاد میآورد. نزدیک قفسهی کتابهای تخیلی و فانتزی، در حالی که حس میکرد موجودی نادیدنی او را آزار میدهد، از حال رفت. جایی که در آن حضور دارد، یک تونل است. در این تونل هوا سرد و متراکم است. راوی حس میکند که روح از بدنش جدا شده و جسمش در کتابخانه مانده است. به همکارش اسکارلت و دوستش فلور میاندیشد. آنها تنها آدمهای زندگی راوی هستند. داستان بنیتا نشر فروغ سیمرغ ما را به همراه راوی به دنیایی ناشناخته میبرد؛ جایی که با گذشته و رازهای راوی آشنا میشویم و به اسرار آن کتابخانهی مخوف پی میبریم.
کتاب بنیتا زینب ناجی حس و حال راوی را که به یاد گذشتهاش افتاده، برای ما شرح میدهد. او هیچ خانوادهای ندارد. مادرش را تاکنون ندیده است. هنگامی که نوزاد بوده، مادر و پدرش را از دست داده است. مدتی پیش، به صورت اتفاقی متوجه شد که والدینش به قتل رسیدهاند اما خانم نایت که از او مراقبت میکند، اصرار دارد که پدر و مادرش در یک تصادف رانندگی کشته شدهاند. رمان بنیتا ما و راوی را به اتاقی میبرد که از دیوارهای آن بخار بلند میشود.
در این اتاق یک آینه وجود دارد. در این آینه چیزی شبیه سیاهچاله دیده میشود که سه تصویر مجزا را به او نشان میدهد. زینب ناجی از طریق این آینه رازهایی را با ما در میان میگذارد که راوی نیز از آنها بیاطلاع است و ما و او نمیدانیم چه واقعیتهای هولناکی در پس این آینه انتظارمان را میکشند. دانلود داستان بنیتا شما را به دنیای اسرارآمیزی دعوت میکند که بتوانید از طریق آن با یک جنایت مواجه شوید.
خرید کتاب بنیتا راه ورود به دنیایی وهمناک است؛ دنیایی که در آن برای گرهگشایی از یک راز باید هزینههای هنگفت جانی و روانی پرداخت کنید و جز این هیچ راهی وجود ندارد.
کتاب بنیتا برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای تخیلی و فانتزی علاقه دارید.
- دوست دارید معماها را گرهگشایی کنید و مجهولات را به پاسخ برسانیم.
- از خواندن قصههایی که شما را به دنیایی غیرواقعی و خیالی میبرند و در عالم هیجان غرق میکنند، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب بنیتا میخوانیم
فلور متوجه نگاه من به مجسمه شد و پرسید که چه اتفاقی افتاده است. برایش توضیح دادم که این همان دختر است. همان دختر روح مانند که صورتش مثل سنگ مرمر سفید بود. و لباسهای عجیب و قدیمی به تن داشت.
اگرچه این یک مجسمهٔ معمولی بود اما به نظرم یک سر نخ هم بود. وگرنه چرا باید شب قبل او را میدیدم و با او صحبت میکردم؟
بیشتر که فکر کردم به نظرم آمد که قبلاً ان مجسمه را در اینجا ندیدم. شاید تازه ظاهر شده بود.
شاید احمقانه به نظر برسد اما با چیزهایی که من دیشب دیدم به نظرم هر چیزی ممکن بود. جلوتر رفتم و لمسش کردم. مجسمه سرد بود. به سردی یخ. حداقل خوشحال بودم که سرمایش برایم قابل تحمل بود.
نمیدانستم باید به دنبال چه چیزی بگردم. سعی کردم مجسمه را دقیقتر بررسی کنم. هیچ نوشته یا چیز خاصی در ان ندیدم که نظرم راجلب کند. ناگهان جملهای که به من گفته بود در گوشم طنین افکند.
به حرف دلت گوش کن و نا امید نشو.
راز موفقیت همین بود. من بعد از سه بار گشتن آن را پیدا کرده بودم. به این معنا بود که مجسمه قبلاً انجا نبود. من همه جا را دقیق گشته بودم اما دخترک خودش را فقط به کسی نشان میداد که نا امید نشود. شاید دلیل اینکه شب گذشته ان دختر را دیدم هم همین بود. به هر حال من وقتی خودم را در ان تونل نفرین شده یافتم هر چند نگران و آشفته بودم اما ادامه دادم و نا امید نشدم. رمز موفقیت در این بازی امید بود.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب بنیتا |
| نویسنده | زینب ناجی |
| ناشر چاپی | نشر فروغ سیمرغ |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 67 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-389-362-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان علمی و تخیلی ایرانی، کتابهای داستان و رمان ترسناک ایرانی، کتابهای داستان کوتاه ایرانی، کتابهای داستان و رمان جنایی و معمایی ایرانی |
















