معرفی و دانلود کتاب عشق
برای دانلود قانونی کتاب عشق و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب عشق
کتاب عشق نوشتهی سهیلا رفیعی، یک عاشقانهی ساده و روستایی است. شخصیت اصلی داستان، دختری به نام سارا است که در دشت چوپانی میکند و در سایهی درختی زیبا نقاشی میکشد. در این میان پسری به نام سعید گذرش به روستا میرسد و عشق میان این دو، ماجرایی آرام اما غمانگیز است.
دربارهی کتاب عشق
سهیلا رفیعی در داستان کوتاهی که نوشته سعی داشته است احساسات نوجوانی را به تصویر بکشد. در داستان او خبر از ماجراهای پیچیدهی عشقی نیست. فقط ماجرای عشق و دلتنگی در میان است. مادر سارا قصد دارد در نقش دانای کل ظاهر شده و به او درست و غلط را بفهماند. کتاب عشق را میتوانیم روایتی کوتاه، لطیف و بیادعا بدانیم که بیش از هر چیزی بر حس و حال تکیه دارد.
عشق نوجوانی؛ روایتی از لطافت و تلخی گریزناپذیر
نویسندهی جوان کتاب عشق، در اولین قدمهای مسیر داستاننویسیاش تلاش کرده است صداقتی بیپیرایه را در روایت حفظ کند؛ صداقتی که باعث میشود خواننده بدون فاصله با احساسات سارا همراه شود. بله سهیلا رفیعی به جای آنکه به سراغ پیچیدگیهای ساختاری یا تکنیکهای روایی دشوار برود، بر تجربههای ساده و ملموس تکیه میکند. تجربههایی که هر نوجوانی در آستانهی شناخت عشق و دلتنگی لمسشان میکند.
سارا عشق و دلتنگی را ابتدا با مداد سیاه و بعد با مدادهای رنگی، روی کاغذ سفید نقش میکند. یک جعبه مداد رنگی، هدیهی ساده اما پرمعنای سعید به او بود. پسری که سارا را با تمام وجود دوست داشت و حضورش در زندگی او، دنیای کوچک و آرامش را رنگیتر کرد. اگر مشتاقید سرگذشت این دو عاشق را بدانید، دانلود کتاب عشق انتشارات فروغ سیمرغ را به شما پیشنهاد میکنیم؛ رمان کوتاهی که با وجود سادگیاش، لحظههای لطیف و شکنندهی نوجوانی را به تصویر میکشد و در نهایت با پایانی تلخ، ردی ماندگار بر دل خواننده میگذارد.
کتاب عشق برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک داستان کوتاه عاشقانه هستید که برای نوجوانان مناسب باشد.
- از مخاطبان ادبیات داستانی معاصر ایران هستید و آثار نویسندگان جوان را دنبال میکنید.
- پس از خواندن یک رمان طولانی و سنگین، میخواهید یک نوولای احساسی خوشخوان را در دست بگیرید.
در بخشی از کتاب عشق میخوانیم
مادر با تجربه گفت: «سارا، تو سادهای و از حیلههای دنیا خبر نداری. تو هنوز گرم و سرد روزگار را نچشیدهای. تو دختر ساده و صادقی هستی که به ندرت از روستا بیرون رفتهای. باید هوشیارانه به اطرافت توجه کنی. باید به من قول بدهی دفعۀ بعد که آمد، با او صحبت نکنی. اگر قصد ازدواج دارد، باید به شکل رسمی برای خواستگاری بیاید، نه با این پنهانکاریها!»
سارا در دل حق را به مادرش داد، اما از طرفی به شدت به سعید علاقه داشت. او در دو راهی گیر کرده بود. با خودش فکر میکرد: «مادرم راست میگه... اگر او قصد ازدواج دارد، باید بیاد خواستگاری. اگر قصد ندارد، پس بهتره بره و دیگه برنگرده. اما من چه کار کنم؟»
چند روزی با همین فکرها گذشت. آنقدر در استرس بود که متوجه گذشت زمان نمیشد. گاهی با خدا حرف میزد و از او کمک میخواست. آنقدر سعید را دوست داشت که نمیتوانست تصور کند او قصد بدی داشته باشد.
نقاشیهایش روز به روز جذابتر و پرمعناتر شده بود. یک روز تصمیم گرفت واکنش سعید را بعد از شنیدن درخواست "بیا خواستگاری" بکشد، اما هرچه تلاش کرد نتوانست. چون نمیدانست پایان این داستان چه خواهد بود.
در همین افکار بود که زیر سایۀ درخت به راه نگاه کرد.
ناگهان چشمش به فردی افتاد که از دور میآمد. وای! آن سعید بود! بلند شد و بیاختیار شروع به دویدن کرد. "سعید! سعید!"
سعید هم او را دید و با شادی فریاد زد: "سارا! سارا!" و هر دو با شور و هیجان به سوی هم دویدند.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب عشق |
| نویسنده | سهیلا رفیعی |
| ناشر چاپی | نشر فروغ سیمرغ |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 30 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-389-532-6 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه نوجوان، کتابهای داستان و رمان عاشقانه نوجوان |
















