کتاب ناخوانده اثر فریدا مک فادن، ما را به کلبهای قدیمی در دل جنگلی دورافتاده میبرد؛ جایی که کیسی، معلمی که شغلش را از دست داده، برای فاصله گرفتن از گذشته به انزوا پناه برده است. اما طوفانی سهمگین و پیدا شدن دختری ناشناس و خونآلود در اطراف کلبه، آرامش شکنندهاش را برهم میزند. این مواجهه، شخصیت اصلی این کتاب پرفروش نیویورک تایمز را با رازهایی روبهرو میکند که ریشه در گذشتهای تاریک دارند.
دربارهی کتاب ناخوانده
فریدا مک فادن با رمانهای تریلر روانشناختی و پر از تعلیقش شناخته میشود. بهترین قصههای او، شروعی آرام و قابل پیشبینی دارند، ولی در ادامه چنان دچار فرازوفرود و پیچشهای داستانی متنوع میشوند که هوش از سر خواننده میپرانند. کتاب ناخوانده، یکی از پرفروشترین رمانهای جنایی این نویسندهی آمریکایی، این بار در دل ماجرایی دلهرهآور، زخمهای دوران کودکی، تروماهای حلنشده و تاثیر ماندگار گذشته بر زندگی شخصیتها را به تصویر میکشد.
داستان این کتاب معمایی، در دو خط زمانی پیش میرود؛ یکی در زمان حال و از زاویهی دید کیسی و دیگری در گذشته که به زندگی دختری نوجوان به نام الا میپردازد. این دو خط داستانی در ابتدا گویی به هم ارتباطی ندارند، ولی هرچه در روایت پیش میرویم، ارتباط میان آنها بهتدریج آشکار میشود و خواننده درمییابد که برای فهم اتفاقات زمان حال، باید از گذشته و رازهای پنهان آن سر دربیاورد.
ترومای کودکی و رازهای سربهمهر گذشته
شخصیت اصلی کتاب ناخوانده انتشارات کتاب کوله پشتی، در ارتباط با دیگران مشکل دارد و حالا که از شغلش نیز اخراج شده، بیش از پیش نیاز به آرامش دارد. به همین خاطر، به کلبهای قدیمی و دورافتاده پناه برده است، اما خاطرات دردناک گذشته، پیوسته دنبالش میکنند. با فرا رسیدن طوفانی سهمگین، نگرانی از فروریختن سقف کلبه و سقوط درخت بزرگی که در نزدیکی آن قرار دارد، بر اضطراب این زن رنجور میافزاید. در چنین شرایطی، پیدا شدن دختری مرموز، خونآلود و چاقو به دست، ماجرا را بیش از پیش پیچیده میکند.

خط داستانی دیگر کتاب به زندگی الا، دختری نوجوان میپردازد که زیر سلطه مادری بیاعتنا و آزارگر، روزهای سختی را میگذراند. مادرش با تحقیر، آزار جسمی و حبس کردن او در کمد برای ساعتهای طولانی، زندگیاش را به کابوسی ممتد شبیه کرده است. این شرایط در مدرسه نیز دست از سر اِلا برنمیدارد؛ ظاهر نامناسب و شلختهی دختر در مدرسه که حاصل بیتوجهی مادر به اوست، او را به سوژهای مناسب برای اذیت و آزار همکلاسیها بدل کرده است.
خرید کتاب ناخوانده شما را با یکی دیگر از رمانهای جنایی و پر تعلیق فریدا مک فادن روبهرو میکند که با روایت موازی دو خط زمانی و کنار هم قرار دادن رازهای گذشته و اتفاقات زمان حال، شما را قدمبهقدم به دل معمایی پیچیده میبرد. این داستان دربارهی زخمهای پنهان دوران کودکی، روابط آسیبزا و رازهایی است که حتی گذر زمان نیز نمیتواند آنها را از میان ببرد. این اثر توسط مریم علیزاده میلانلو به فارسی ترجمه شده و انتشارات کتاب کوله پشتی آن را منتشر کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب ناخوانده
- نامزد جایزهی بهترین کتاب گودریدز در ژانر جنایی و معمایی
- از کتابهای برتر آمازون در سال 2025
- از کتابهای پرفروش آمازون
کتاب ناخوانده برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای فریدا مک فادن و داستانهای رازآلود او علاقه دارید.
- میخواهید یک داستان هیجانانگیز و معمایی را با پیچشهای داستانی غیرمنتظره، مطالعه کنید.
- دوست دارید یکی از پرفروشترین رمانهای جنایی سال 2025 را بخوانید.
در بخشی از کتاب ناخوانده میخوانیم
طبق پیامهای اعلامشده در رادیو، باد حالا با سرعت پنجاه کیلومتر بر ساعت میوزد، به همین دلیل اگر میخواهم از خانه خارج شوم باید درست لباس بپوشم.
بارانی و چکمههایم را میپوشم. چکمههایم همان چکمههای دخترانۀ مارک دیاسدبلیو نیستند که قبلاً داشتم. آن موقع در آپارتمان زندگی میکردم و شغل پردرآمدی داشتم. اینها چکمههای پلاستیکی سنگینی هستند که میتوانم بدون خیس شدن پاهایم در مسیر انباری پا کنم. میخواهم چتر با خودم بردارم، اما احساس میکنم بلافاصله وارونه میشود، شاید هم بهمحض اینکه از کلبه خارج شوم باد آن را ببرد. با کاپشن و چکمههایم، میتوانم... خب، خشک نمیمانم، اما شاید کمی کمتر موش آبکشیده شوم.
یک چیز دیگر هم هست که میخواهم بردارم.
وارد اتاقخواب کوچکم میشوم، جایی که ملافههایم را مرتب زیر تشکم دادهام. هر صبح، تختم را طوری مرتب میکنم انگار در کلبۀ دورافتادهام در جنگل منتظر مهمانم. هرچند درحالحاضر به محتویات دِراورم بیشتر علاقهمندم. کشوی بالایی را باز میکنم و در میان تیشرتهای تاشدۀ داخلش میگردم تا اینکه انگشتم به دور فلز سرد شیئی زیر کپۀ لباسها حلقه میشود.
یک کلت کمری است.
یک گلاک جی 43 ایکس است. کسی که در مغازه بود گفت درحالحاضر مشهورترین سلاح دنیاست. سبک و جمعوجور است و بهراحتی در جیب کاپشنم جا میشود. وقتی به وسط ناکجاآباد نقلمکان کردم، گمان کردم به یک سلاح یا سگ نیاز دارم. فکر نمیکردم آمادگی مراقبت از سگ را داشته باشم، به همین دلیل گلاک خریدم.
بله






























