دو قرن راز، یک عمارت شوم و حقیقتی هولناک... کتاب جادوگر اثر فریدا مک فادن، اثر پرفروش سایت آمازون، با بازگشت جولیا بارلو به عمارت دوران کودکیاش آغاز میشود. عمارت پمبرتون رازهای مخوفی در دلش دارد؛ توقف مرموز ساعتها در نیمهشب، صداهای ناشناس در راهروهای تاریک و نشانههایی که گویی از گذشتهای دور به جا ماندهاند، جولیا را به خاطرات دلهرهآور گذشتهاش پیوند میزند.
دربارهی کتاب جادوگر
آیا آنچه در تاریکی کمین کرده، نیرویی فراطبیعی است یا حقیقتی هولناک که کسی جرئت رویارویی با آن را ندارد؟ کتاب جادوگر، شما را به عمارتی میبرد که دیوارهایش شاهد قرنها راز، ترس و اتفاقات توضیحناپذیر بودهاند. این اثر، با ترکیب دلهرهی کتابهای ترسناک و پیچیدگیهای یک رمان تریلر روانشناختی، تجربهای متفاوت برای دوستداران کتابهای فریدا مک فادن رقم میزند.
ماجرا از عمارت پمبرتون آغاز میشود؛ خانهای قدیمی در شهری کوچک در ماساچوست که معماری رازآلود، راهروهای تاریک و پلههای نامتعارفش، فضایی وهمآلود و ناآرام پدید آوردهاند. جولیا بارلو، زن بیستوهفت سالهای که روزگاری معلم خصوصی ریاضی بوده، پس از سالها به این عمارت بازمیگردد تا از مادربزرگ بیمار خود مراقبت کند. اما دلیلش فقط هم این نیست، او کارش را از دست داده و پولی برایش باقی نمانده است؛ باید سرپناهی داشته باشد و با کمک به مادربزرگش نیز کمی احساس مفید بودن داشته باشد.

رازهایی از روزگار محاکمهی جادوگران
اتل عمهی جولیا و یک باغبان به نام میک نیز ساکنان عمارت کهنه هستند. جولیا در حالی پا به این خانه میگذارد که گذشتهی هراسانگیزش هنوز رهایش نکرده است؛ خاطرهی تجربهای عجیب در دوران کودکی که اثری ماندگار بر زندگیاش گذاشته و اکنون با بازگشت به پمبرتون، دوباره جان میگیرد. رمان معمایی جادوگر ترجمه نریمان مهربان، در واقع در دو خط داستانی موازی پیش میرود و خواننده را میان زمان حال و سال 1962، دورهی محاکمهی جادوگران در نیوانگلند جابهجا میکند.
در روایت تاریخی، با کارولین الدریج آشنا میشویم؛ زنی جوان که در فضایی آکنده از خرافات، ترس و بدگمانی زندگی میکند. با گسترش شایعات و وقوع قتلهایی مرموز در شهر، زندگی او نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و دوستیاش با زنی گیاهشناس، او را در معرض اتهاماتی خطرناک قرار میدهد. حالا جولیا ترسخورده و مردد، به خانهای برگشته است که این گذشتهی تاریک در آن رقم خورده است.
یک رمان گوتیک میان خرافات و خون
ساعتها هر شب در زمانی مشخص از حرکت میایستد، دمای اتاقها ناگهان کاهش مییابد و صداهایی ناشناس از بخشهای تاریک عمارت به گوش میرسند. ردپاهایی مرموز ظاهر میشوند و این همه برای جولیا یادآور چیزهایی است که در نه سالگیاش در همین عمارت تجربه کرده بود. راز این عمارت کهنه چیست؟
کشف استخوانی در باغچه، بر پیچیدگی این رمان گوتیک میافزاید و این احتمال را پیش میکشد که آنچه در پمبرتون میگذرد، ریشه در گذشتهای بسیار دورتر داشته باشد. فریدا مک فادن با نگارش کتاب جادوگر، ثابت کرده است که در ژانر وحشت نیز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. او با ترکیب عناصر ادبیات گوتیک، معماهای جنایی و تعلیق روانشناختی، فضایی میآفریند که در آن نمیتوان به سادگی میان واقعیت و خیال مرزی روشن کشید.
فریدا مک فادن در قلمرو ژانر وحشت
اگر سایر کتابهای فریدا مک فادن را خوانده باشید، میدانید که او نویسندهای دغدغهمند و باهوش است. در این رمان معمایی نیز بانوی ژانر تریلر روانشناختی، تنها به اتفاقات هراسانگیز و رازهای یک عمارت قدیمی بسنده نمیکند؛ روایت تاریخی کتاب، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در چنگال خرافات و ترس گرفتار شده و در آن، شایعه و بدگمانی میتواند زندگی انسانها را به تباهی بکشاند.
به این ترتیب، با خرید بهترین ترجمه کتاب جادوگر از انتشارات کتابراه که، وارد دنیایی پررمزوراز میشوید که در آن، مرز میان واقعیت و خیال مبهم است و هر نشانه میتواند شما را به حقیقتی تازه یا رازی هولناک نزدیک کند. آیا جولیا میتواند پرده از گذشتهی تاریک عمارت بردارد؟

نکوداشتهای کتاب جادوگر
- یکی از بهترین کتابهای فریدا مک فادن از نظر من! یک رمان تریلر روانشناختی بینقص مناسب برای فصل کتابهای ترسناک و دلهرهآور! نمیتوانستم لحظهای از خواندنش دست بکشم. (کاربر گودریدز)
- عاشق این رمان معمایی شدم! برای فصل پاییز انتخاب فوقالعادهای است. اگر فریدا مک فادن تصمیم بگیرد کتاب بعدیاش را هم در ژانر وحشت بنویسد، من که کاملاً مشتاق خواندنش هستم! این کتاب مو به تنم راست کرد، خنده به لبم آورد و با پیچش داستانیای غافلگیرم کرد که هیچ انتظارش را نداشتم. کتاب جادوگر آنقدر جذاب و پرکشش بود که نمیشد نیمهکاره رهایش کرد. فصلهای کوتاه و داستانی که وادارت میکند تمام شب صفحهها را ورق بزنی؛ البته شاید بهتر باشد این یکی را با چراغ روشن بخوانید!
کتاب جادوگر برای شما مناسب است اگر
- برای فصل پاییز، یک رمان گوتیک پرماجرا با فضای تاریک و ضرباهنگ تند جستجو میکنید.
- میخواهید یک رمان معمایی تاریک و رازآلود را در دست بگیرید که چیزی از بهترین کتابهای ترسناک گذشته و امروز کم نداشته باشد.
- سایر کتابهای فریدا مک فادن را خواندهاید و میخواهید ببینید که در ژانر وحشت هم به خوبی تریلر روانشناختی عمل کرده است یا نه.
در بخشی از کتاب جادوگر میخوانیم
مدتها از غروب گذشته و انتظار هیچ مهمانی را نداریم. نخستین فکری که به ذهنم میرسد این است که شاید هایرِم هَچ آمده و حال جودیت دوباره وخیم شده باشد.
درهرصورت، در این ساعت شب، نمیتوان انتظار هیچ خبر خوشی داشت.
آرچی با همان صدای گرفته میگوید: «من میروم ببینم چه کسی است.»
با شتاب به سوی در میرود و من نیز پشت سرش راه میافتم. نگاهی از روی شانه به من میاندازد، بعد رو به در میگوید: «چه کسی آنجاست؟»
صدایی از پشت در پاسخ میدهد: «آقای اِلدریج، نایب داروغه، استریکلند، هستم.»
استریکلند؟ این وقت شب اینجا چه میخواهد؟ بیشک خبر خوشی ندارد. دستانم را به هم میفشارم و احساس هولناکی در وجودم اوج میگیرد.
آرچی قفل در را باز میکند و آن را میگشاید. استریکلند پشت در ایستاده است؛ شنلی بلند و سیاه بر تن دارد. سایهها چهرهاش را وهمآلود کردهاند، چنانکه گویی خود مرگ روبهروی ما ایستاده است.
آرچی میپرسد: «چه کمکی از دست من برمیآید، جناب نایب؟»
استریکلند با لحنی جدی و قاطع میگوید: «دنبال بانو کارولاین اِلدریج آمدهام.» و سپس نگاهش را به من میدوزد. «او به جادوگری متهم شده است.»
چه؟! یک قدم به عقب برمیدارم و قلبم به تندی میتپد. «نه...»
بله

























