گوینده کتاب صدای بسیار زیبا و دلنشینی دارد. مشخص است استاد بهروز رضوی کتابخوانی ماهر و اهل علم است.
اما کتاب،
نظر شخصی بنده تنها به عنوان یک جوان و علاقمند به مطالعه کتاب این است:
کتاب گویاست، دردی عمیق در آن نهفته است که با خواندن هر سطر خود را بیش تر نشان میدهد. مشوش بودن افکار نویسنده به وضوح دیده میشود. این پراکندگی افکار ناشی از همان دردی است که شما را با خودش به سیاه چاله غم میبرد.
این کتاب دریاست، بی جهت نیست که آن را شاهکار ادبی معاصر ایران میدانند باور غلطی وجود دارد که هر کس کتابهای صادق هدایت را بخواند کارش به خودکشی میرسد، این چرند محض است.
صادق هدایت
صادق، با ما صادق بود. قلمش صدها سال جلوتر از زمانش مینوشت. حتی اگر در زمان حال میزیست، این سالها شایستگی نگه داشتن آن را نداشتند.
توصیه میکنم؛
افرادی که تازه شروع به خواندن کتاب کردند سراغ نوشتههای صادق هدایت نروند.
بوف کور
صادق هدایت یکی از نویسندگان و مترجمان بارزایرانی در عصر معاصر است. وی هم زمان با مشاهیری همچون جمال زاده، بزرگ علوی وصادق چوبک میزیست و از داستاننویسان عصر جدید است.
کتاب بوف کور را بارزترین اثر وی میدانند. گفته میشود به دلایل شرایط خاص حاکم بر ایران در زمان نگارش این کتاب وی چند نسخه از این کتاب را به تعداد محدود تهیه و آنرا به جمالزاده که در خارج از کشور بوده میفرستد که با استقبال خواننده مواجه میشود. با رفتن رضا شاه و آمدن محمد رضا کتاب در ایران طور رسمی بطور کامل چاپ شد.
متاسفانه موضوع داستان در محیطی تاریک و مملو از نعشه اول شخص مفرد که راوی موضوع است در دایره پوچی و مرگ ونگاه منفی به زندگی اتفاق میافتد. این نگاه صادق هدایت به زندگی است که در زندگی شخصی وی نیز نمود یافت.
داستان به ظاهر در دوبخش متفاوت نگارش شده ولی در نهایت همچون رویایی سیاه دو بخش آن بطور نامتعارفی با هم ارتباط دارد.
خواندن این کتاب را برای جوانان با انگیزه و افرادی که دچار بحران روحی و روانی هستند توصیه نمیکنم، چون جوی مملو از یاس و نا امیدی و بدبینی به زندگی و اطرافیان، فقر، نعشگی و اعتیاد به مسکرات و مواد افیونی، سیر در عالم واهی و.... را القا میکند.
صادق هدایت در سال 1326 به فرانسه میرود، در سال 1330 در حالیکه همچون گذشته دچار بحران شدید روحی بوده، تمامی دست نوشتههایش را سوزانده و در 48 سالگی خودکشی میکند.
از آنجایی که کتاب فوق از اولین تجارب نویسندگان ایرانی در سبکی روانشناختی و فیلسوفانه در نگاه به انسان و جامعه ایران است آشنایی با آن برای خواننده فرهیخته جالب است.
گویش استاد بهروز رضوی ارزش اثر را دوچندان کرده به نظر میرسد تاثیر آن از مطالعه خود کتاب بیشتر است.
داستان زندگیه یک نویسنده البته به طور مستقیم زندگی نامه نیست و اگر هم بود تهی از زندگی بود. صادق در این اثرش از پوچی سخن میگوید چه نوع پوچی؟! پوچ گرایی یعنی نگاهی تهی از رنگ بو هدف فهم به همه چی ولیکن او چنین اندیشهای نداشت بلکه چیزی که او میدید پوچ و تهی بود نه اینکه او خود بخواهد مانند محیط زندگیاش انسانهای دور و اطرافش انسانهای که کل دغادغ زندگیشان امیال حیوانی است (خوردن خوابیدن دفع کردن و هم بستر شدن) آنهم بیچاره صادقی که از عشق چنین سخن میگفت و البته برویم به اول داستان جایی که او از روح سخن میگوید که در تنهایی رو به زوال و نابودی قدم میگذارد و براستی چنین است این تنهایی این نافهموم بودن ساز مخالف زدن در چشم دیگران نقص دیده میشد و این مسعله چنان روی او تاثیر بگذاشته بود که عالم ماده را گویی رها کرده بوداز جهانی دیگر سخن میگفت از جهان اثیری یعنی ارواح جهانی که اکثر مردم اصلا نمیدانند چیست و حتی اسمش را هم نشنیدهاند حتی در عصر امروز! و همین باعث شد که رویا پردازی کند شاید در عالم رویا میزیست و نتیجهاش دیدن آن دخترک از سوراخ کنج اتاق شد این نیاز او را نشان میدهد نیازی که به صراحت بیان میکند او چقد زجر میکشد و چنانچه شروع به تعریف داستان زندگیاش میکند چیزهای جدیدی به گوشمام میخورد وقتی میگوید با خواهر شیریاش ازدواج کرده این جهولی عمیق را نشان میدهد که در زمان او حکمفرما بود و همینطور مادرش و بطور کلی همهی این چیزها نتیجهاش ذره ذره نابود شدنش شد...
نشیدهای زیادی داشتم از قدیم از بوف کوراما هرگز نخونده بودمو هرگز فکر نمیکردم همچین داستانی داشته باشه، در واقع میشه گفت اولین کتابی که از صادق هدایت خوندم همین بوف کور بود فضای کتاب بب نهایت تاریک و غم زده و حتی وحشت آور بود، مورد علاقه ی من نبود خیلی گنگ و تو در تو بود و احساس میکنم جناب هدایت توی بدترین شرایط دست به قلم شده و با تمام وجودش از حسای تاریکی که داشته نوشته من خودم هنرمند هستم و معتقدم که وقتی دردمند و اندوهگین هستیم واقعی تر و عمیق تر میتونبم بنویسیم و با نقاشی کنیم، هنر از درد هنرمند میگه از قلمش و یا نقشش میشه آینه ی وجود اونو دید و کشف کردو ای وای از روزی که اون هنرمند تو حال و هوای سیاهی باشه روحش پر از درد و قلبی آزرده داشته باشهحاصلش پیشه ی نقاشی پرخونو با یک متن تاربک مشابه ابن کتاباگه بخوام کتابی با فضای خاکستری رو پیشنهاد کنم: سمفونی مردگان و یا سال بلوا هست مخصوصا گزینه ی اول که تماما میشه گفت داستان در فضای تاریک و غمزده ای هست اما مخاطب رو دنبال خودش میکشه داستان بوف کور با تمام تعریف ها و تمجید ها مورد علاقه ی من نبود
چهار بار خونده بودم. ولی مگر می شد از خوانش مرحوم بهروز رضوی بگذرم؟ بوف کور هذیان های ذهن یک مرد بیمار است که در بین دنیای عذاب آور و تاریک او و دنیای اثیری و خیالی او در جریان است. کتاب با دنیایی شبیه به یک نقاشی آغاز می شود که همه چیز در آن بیش از آن خوب است که واقعی باشد. زن در این دنیا یک شخصیت اثیری و افسانه ای است شبیه به فرشته ها، که پاک بودن و شکنندگی اوست که او را دست نیافتنی می کند. برعکس دنیای تاریک مرد که در آن زن را لکاته می نامد و هم از او حالش به هم می خورد و هم بهش کشش دارد. اینجا دست نیافتنی بودن زن برعکس از ناپاکی اوست و برای همه در دسترس است جز مرد. در هر دو حالت وقتی مرد به بستر زن راه میابد او را می کشد و انگار تمام داستان از ذهن بیمار و خسته فردی می آید که معشوق خود را کشته و حال با ساخت دنیایی خیالی برای خود دنیایی زیباتر و روشن تر از دنیای تاریک خود می سازد که به ان پناه ببرد. جایی که حتی از کشتن معشوق تصویری زیبا برای خود می سازد.
راستش رو بخوام، خوندن «بوف کور» اصلاً مثل بقیه کتاب ها نبود. قبل از اینکه شروع کنم، می دونستم که یه اثر سنگین و شاید کمی عجیب غریب باهاش روبرو هستم، اما وقتی تمومش کردم، واقعاً یه حس عجیبی داشتم؛ انگار یه سفر طولانی و سخت رو از سر گذرونده بودم. اول از همه باید بگم که این کتاب اصلاً برای وقت هایی که دنبال یه داستان سرگرم کننده یا یه ماجرای هیجان انگیز هستید، ساخته نشده. داستان خیلی تاریک، پراکنده و گاهی اوقات خیلی گیج کننده است. صادق هدایت با این کتاب انگار می خواد مستقیم بره سراغ اعماقِ ذهن آدم و اون بخش های تاریک و پنهانی که هیچ کس دوست نداره بهشون نگاه کنه. چیزی که من رو خیلی تحت تأثیر قرار داد، اون فضای تنهایی و بی پناهی بود که در کل کتاب حس می شه. شخصیت داستان انگار توی یه دنیای جداست، یه دنیایی که هیچ راه فراری از اون نداره. هدایت خیلی خوب تونسته اون حسِ پوچی و سردرگمی رو به ما منتقل کنه؛ طوری که آدم گاهی با خودش فکر می کنه: «واقعاً زندگی یعنی همین؟» شاید برای بعضی ها، ساختار کتاب و این که داستان یه روند مشخص و ساده نداره، آزاردهنده باشه. منم اولش یه کم گیج شدم، اما بعد فهمیدم که هدایت عمداً این کار رو کرده تا دقیقاً همون حسِ آشفتگی رو به خواننده بده. اون نمی خواد یه داستان تعریف کنه، می خواد یه وضعیت رو نشون بده. در کل، بوف کور برام یه تجربه متفاوت بود. کتابی نیست که بشه با لبخند خوند، اما اگه دوست دارید وارد دنیای روان انسان بشید و با سوالات سختِ زندگی روبرو بشید، حتماً باید امتحانش کنید. فقط یه توصیه دوستانه: برای خوندنش باید آمادگی روحی داشته باشید، چون واقعاً آدم رو به فکر فرو می بره.
راستش «بوف کور» برای من کتاب عجیبی بود. از همان اول حس می کردم نمی توانم کاملاً تشخیص بدهم چه چیزهایی واقعی اند و چه چیزهایی در ذهن راوی اتفاق می افتند. همین موضوع باعث شد هنگام خواندن، هم کنجکاو باشم و هم گاهی گیج شوم. بیشتر از همه، فضای تاریک و حس تنهایی کتاب توجهم را جلب کرد. راوی انگار از آدم های اطرافش جداست و هیچ کس واقعاً او را درک نمی کند. حتی وقتی درباره دیگران حرف می زند، باز هم همه چیز از نگاه و ذهن خودش دیده می شود. به نظرم همین موضوع باعث شده فضای کتاب این قدر سنگین و متفاوت باشد. شخصیت زن اثیری هم برایم جالب بود، چون هنوز مطمئن نیستم باید او را یک شخصیت واقعی بدانم یا بیشتر یک تصویر ذهنی و نمادین. به نظرم یکی از جذابیت های «بوف کور» همین است که جواب همه چیز را به خواننده نمی دهد و اجازه می دهد خودش برداشت کند. البته بعضی قسمت های کتاب برایم سخت و مبهم بود و همیشه از خواندنش لذت نبردم. با این حال، فکر می کنم همین ابهام بخش مهمی از جذابیت اثر است. «بوف کور» بیشتر از اینکه یک داستان معمولی باشد، ما را وارد ذهن راوی می کند؛ ذهنی پر از تنهایی، ترس، عشق و مرگ. در نهایت، نمی توانم بگویم «بوف کور» را کاملاً فهمیدم، اما فکر می کنم قرار نیست چنین کتابی فقط یک جواب مشخص داشته باشد. چیزی که بعد از تمام کردنش برای من باقی ماند، بیشتر حس و فضای عجیب آن بود. کتابی کوتاه، اما آن قدر پیچیده که می شود مدت ها بعد از تمام کردنش هنوز درباره اش فکر کرد. گوینده هم صدای گیرا و دلنشینی داشت که لذت مطالعه کتاب را بیشتر کرد. پارسا مظاهری
به نظر من بوف کور بیشتر از اینکه یک داستان معمولی باشه، شبیه وارد شدن به ذهن آدمیه که کم کم مرز بین واقعیت و خیال رو از دست می ده. چیزی که بیشتر از همه توی کتاب توجهم رو جلب کرد، فضای سنگین و تنهایی راویه و اینکه تقریباً همه چیز از نگاه و ذهن خودش روایت می شه. بعضی جاها واقعاً نمی شه فهمید چیزی که اتفاق افتاده واقعیه یا فقط بخشی از خیال و ذهن آشفته اونه و همین باعث می شه موقع خوندن مدام دنبال ارتباط بین اتفاق ها و شخصیت ها بگردی. تصویرهایی مثل زن اثیری، پیرمرد و چشم هایی که راوی مدام بهشون برمی گرده هم به نظرم فقط بخشی از داستان نیستن و می شه برداشت های مختلفی ازشون داشت. چیزی که برای من جالب بود اینه که هدایت خیلی چیزها رو مستقیم توضیح نمی ده و خواننده رو مجبور می کنه خودش درباره اتفاق ها فکر کنه. البته فضای تاریک و بعضی قسمت های مبهم کتاب ممکنه برای همه جذاب نباشه و حتی گاهی خواندنش سخت بشه، ولی به نظرم همین ویژگی باعث شده بوف کور بعد از این همه سال هنوز قابل بحث و تفسیر باشه. برای من جذاب ترین بخش کتاب همین حس عجیبی بود که بعد از تمام شدنش هم کاملاً از بین نمی رفت و آدم هنوز درباره بعضی صحنه ها و معنی شون فکر می کرد.
بوف کور یک شاهکار ممنوع الچاپ یا یک سرقت ادبی؟ سرقت ادبی: طبق گفته عزت الله دست غیب در مقاله ای به نام (بوف کور، اثری از هدایت یا آیرونیک؟) که در شماره ۶ ویژه نامه صادق هدایت از دفتر هنر صفحه ۶۴۵ چاپ شده گفته شده قسمت اول داستان از داستان کوتاه (ماجرای دانشجوی آلمانی) از واسکین آیرونیک نویسنده قرن نوزدهم آمریکا اقتباس گرفته شده و در ادامه ذکر شده «حتی بعضی جملات و فضا سازی ها عینا تقلید شده است» ممنوع الچاپ بودن کتاب: این فقط ترفند صادق هدایت برای بازار گرم کنی بوده، بر اساس کتاب خودکشی صادق هدایت صفحه ۸۷ و به نقل از محمود هدایت برادر بزرگتر صادق هدایت تنها این فرد حدود ۱۵-۲۰ نسخه از بوف کور رو دریافت کرده، هر عقل سلیمی میدونه یک نفر نمیتونه همزمان ۱۵-۲۰ کتاب بخونه چه برسه به ۱۵-۲۰ کپی از یک کتاب! سفر به هند: برعکس بعضی ادعاها که صادق هدایت یه هند تبعید شده! طبق گفته شین پرتو دوست خانوادگی صادق هدایت در کتاب خودکشی صادق هدایت صفحه ۸۵ سفر صادق به هند بخاطر درخواست کمک خانواده هدایت از شین پرتو به دلیل «ذله شدن» از دست صادق هدایت بوده وی در ادامه گفته که: «من بودم که دست صادق، این پسره لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و کار جفنگ بنویسد. حالا شما... درباره اش مقاله و کتاب مینویسید که چه بشود؟ ادبیات که این مزخرفات نیست.» منبع: جلد هفت کتاب نیمه پنهان سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست/دفتر پژوهش های موسسه کیهان
تقریبا از زمانی که خوندن و نوشتن یاد گرفتم تا به امروز در حال خوندن کتاب های مختلف هستم اما به خودم اجازه نداده بودم سراغ صادق هدایت برم تا همین چند وقت پیش که حس کردم توانایی درک کتاب های سنگین تر رو پیدا کردم با داستان های کوتاه صادق هدایت شروع کردم همه داستان هاش قالب تنهایی، ناامیدی و واقعیت های سخت زندگی رو توام با پایانی جذاب داره قلم این نویسنده به شدت منحصر به فرد و زیباست و جلوتر از زمان خودش پ. ن: صدای آقای رضوی جلوه خاص تری به داستان داده👌🏼💫قسمتی از کتاب که برام جذاب بود: فشاری که در موقع تولید مثل دونفر را برای دفع تنهایی به هم می چسباند در نتیجه همین جنبه جنون آمیزاست که در هر کس وجود دارد و با تاسفی آمیخته است که آهسته به سوی عمق مرگ متمایل می شود.... تنها مرگ است که دروغ نمی گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند. مابچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد، و درته زندگی اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند
جدای از بحث تحلیل این رمان من تونستم به عنوان روانشناس اختلال های محتمل روانی شخصیت اصلی داستان رو استخراج کنم که مشتمل بر: (1) اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، که در قسمت اول داستان شامل انزوا طلبی، بی میلی به برقراری ارتباط با افراد و مشکل در صمیمیت، افکار عجیب و غریب و تحریف های شناختی (2) اختلال افسردگی همراه با خصایص روانپریشانه که شامل ناامیدی، بدبینی، منفی بافی، میل به خودکشی و تفکرات پوچ گرایانه (3) اختلال اسکیزوافکتیو که شامل توهم، هذیان، افکار آشفته همراه با چاشنی مشکلات عاطفی بود. در رابطه با خود رمان هم حقیقتا زیاد به دلم ننشست و جریان داستان کندی داشت و زیادی به شرح جزئیات پرداخته شده بود و کلمات قلمبه سلمبه زیاد داشت که از جریان روان موضوع اصلی داستان می کاست و بیشتر جنبه فلسفی به خودش می گرفت و فضای داستان فقط تیره و تار بود همین، درست مثل زباله دانی محتوای فکر یک بیمار روانپریش بدون هیچ مفهوم خاص یا هیجان مخاطب جذب کنی. روی هم رفته چنگی به دل نمی زد. باتشکر
با درود فراوان خدمت دوستان کتابخوان و گرامی، آقای هدایت در این رمان عمیق و پر از درد به خوبی فضاسازی کرده اند و نقاش منزوی قلمدان است که در خلوت خود با سایه اش که شبیه بوف است گفتگو می کند. او با دیدن دختر اثیری دچار عشقی ماورایی و جنون آمیز می شود. در بخش دوم، روایتی واقعی تر و لایه برداری شده از همان کابوس ها، روابط تلخ او با همسرش لکاته، پیرمرد خنزرپنزری و قصاب شهر ری بازگو می شود. کابوس های پس از مصرف افیون است. جملات آغازین کتاب در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می تراشد و می خورد بلافاصله لحن اصیل، تلخ را اثر را تثبیت می کند. لغات تکرارشونده مثل گل نیلوفر، کالسکه مرگ، خنده های خشک پیرمرد و چشم های جذاب دختر اثیری، انسجام شگفت انگیزی به این ساختار مه آلود می بخشند. لذا بردم. خوانش هم عالی بود. سپاس از تیم خوب کتابراه برای این کتاب خوب
با اینکه این اثر راچندین بار خوندم (در طول ۲۰ سال، اولین بار در نوجوانی که اصلا چیزی متوجه نشدم) و حالا هم همینطور، یک داستان خیالی بی معنی و هنری (مثل تابلوهای نقاشی که همه رنگها را با هم قاطی میکنند و بیخود مشهور میشوند آثار ون گوگ…. مرا بیاد فیلم ملونهول درایو که نه تنها سر و ته ندارد بلکه در طول فیلم چیزی مفهوم نیست). آثار دیگر نویسنده از نظر ادبی بسیار عالی هستند. در اثر روانی و دو قطبی بودن همچنین در اثر ریاکاری دینی بسیاری از مردم، تعصب قومی خود نویسنده (پان ایرانیسم)، غرب گرایی، شخصیت خود را از دست میدهد (یک نقاش با قلمدان به معنی کلمه خود شخصیت داستان) و به افسردگی میگراید و در نهایت مثل پایان داستان آبجی خانوم خود را میکشد. بنظرم داستان دیگرش به نام «میهن پرست» از یک شخصیت ثابت تری حکایت میکند. و بسیار بهتر از این داستان است. (لطفا کتاب صوتی کامل تذکره الاولیا بهروز رضوی را قرار دهید..
کمتر کسی هست که آثار صادق هدایت را حداقل برای یکبار نخوانده باشد. افسوس که دریچه دید این نویسنده که او را دوست میدارم و همیشه برای سرنوشتش اندوهبارم چنان از زندگی، رنجها، آلام و دردهای آن آگاه بوده که در تمامی آثارش کاملا مشهود است تمامی اثار او از فقر، فلاکت، بدبختی و ادبار خلاصه می شود، آیا او. اقعا چنین دیدی از زندگی داشته یا دچار افسردگی شدید بوده؟ که تصمیم میگیرد از جان شیرینش بگذرد، نمیدانم، ولی او زندگی بی هدف و انگیزه و بیشتر در غربت به سر میبرده و خیلی چیزهای دیگر که من از زندگی وی خبر ندارم خدایش بیامرزد، البته که آثار او برای افرادی که روان سالمی ندارند توصیه نمیشود، از جناب آقای رضوی که بسیار زیبا این اثر را روایت کرده اندو شما دوستان عزیز سپاسگزارم
من سال ها پیش کتاب بوف کور رو خوانده بودم ولی دوباره خواندنش با صدای زیبای بهروز رضوی مزه دیگری داشت. این کتاب اصلا مودبانه نیست اما قطعا کتاب خاصی است. خاصه چون پر از ابهامه، ملغمه ای است از عشق، معما، تخیل، جنایت، احساس گناه و فلسفه. بوف خود نویسنده است که در شومی سرنوشتش گرفتار شده و این بوف کوره چون ظاهرا نمی تونه در اطرافش حقیقت رو از مجاز تشخیص بده. به نظر میرسه راوی داستان از یک احساس حقارت که ناشی از زندگی نابسامانی است که پدر و مادر و عمویش برای او درست کرده اند، رنج می بره و این رنج در هیچ لحظه ای به او اجازه زندگی کردن و لذت بردن رو نمیده. بوف کور، خواننده رو در یک دور باطل از افکار مالیخولیایی قرار میده که به نظرم از این بابت بی شباهت به کتاب مسخ نیست
بوف کور را زمانی که دانش آموز دوره راهنمایی بودم برای اولین بار خواندم، در آن زمان هیچ چیزی از محتوای کتاب درک نمی کردم، ولی بخش های مختلف کتاب تأثیر عجیبی بر ذهن من گذاشتند، کابوس هایی میدیدم که درکش نمی کردم، بوف کور را به هرکسی توصیه نمی کنم، چون درک آن برای هرکسی میسر نیست، فردی باید بوف کور را بخواند که کتاب خوان حرفه ای است، از انواع ایسم ها و ادبیات ایران و جهان آگاهی داشته باشد، زمانی که از جوکیان هندوستان صحبت می کند باید درک درستی از عقاید هندیان و جامعه هند داشته باشید، وقتی از درد صحبت می کند باید معنای خیانت را فهمیده باشی، زمانی که از مستی می گوید باید فهم درستی از آن داشته باشی، باید از جامعه ایرانی اواخر عهد قجر اطلاع و آگاهی داشته باشی...
بوف کور جزو معروف ترین آثار صادق هدایت هست که بالاخره موفق به خوندن اون شدم. نثر این داستان منو یاد قلم داستایوفسکی مینداخت. فضای مشوش و وهم آلود ذهن اول شخص خیلی به حالات روحی خود نویسنده نزدیکه منتها به نظر من داستان کاملا دوپاره بود. قسمت اول ماجرای دختری که از سوراخ دیوار پشت کوزه شراب دیده میشه و قسمت دوم زن لکاته و خودش که متوجه این دوپارگی نشدم. صدای بی نظیر استاد بهروز رضوی که نیاز به تعریف نداره و واقعا برای این کتاب مناسب بود و ارزش شنیدنش رو مضاعف کرده بود. صادق هدایت نویسنده مورد علاقه من نیست ولی این کتاب جای شنیدن و تامل دارد. ممنون از کتابراه که این کتاب ارزشمند رو رایگان در اختیار گذاشت.
من به شخصه این سبک نوشتاری مورد پسندم نیست اما ویژگیهای داستان بسیار منحصر به فرد بود داستان از دو بخش تشکیل شده بخش اول نمادین و بخش دوم ملموس تر است به موضوعات وهم آلود و تنهایی و مرگ و بی معنایی میپردازد بنظرم چیزی که در هر دوره درخشیده باید برای یک بار هم که شده خونده بشه جملهای که خیلی توی این کتاب دوست داشتم این بود؛ «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد… رنجهایی هست که آدمی را مثل خوره از درون میخورد. همهی مردم در عمرشان لااقل یک بار این درد را چشیده اند؛ بعضی در موقعی که هنوز زبان باز نکرده اند، بعضی وقتی که روی تختخواب مرگ افتاده اند…
هیچ کجا و هیچ کدوم از کسانی که این کتاب رو خوندن حتی اشارهای به موضوع اصلی کتاب که هدایت مقصودش بود نکردن یا گفتن هدایت افسرده و بیمار بوده یا گفتن در مورد ایران باستان نوشته یا چیزهای مضحک دیگه.. این نوشته در مورد تجربه صادق عزیز از زندگی پس از مرگ هست که میتونم از حس و حال نوشتش درک کنم که بعد از خودکشیهای ناموفقش این عالم رو طی کرده برای همینم دقیق یادش نیست که چه اتفاقاتی براش افتاده و سردرگم از عالم دنیای دیگست و مقدار کمی از اتفاقات رو با تمثیل و نماد بیان کرده
خیلی عجیب و بسیار جالب بود امیدوارم حداقل الان روحش در ارامش باشه
نمیدونم با اینکه انقدر همه ازش تعریف میکردن من تازه گوش دادمش و مورد علاقم نبود صادق هدایت تاریک ترین ادم این جهان بوده شاید… داستان به شدت جدید و جالب و نگاهی نو داشت و خلاقانه بود ولی تلخ تاریک و بی سرانجام… احساس میکنم ایده ی فیلم «پنجاه کیلو خرما برای مراسم تدفین» رو از این کتاب گرفتن شاید دلیل شهرت این کتاب اینه که در زمان خودش یه نوآوری واقعی حساب میشده و مردم رو با مبانی خیلی جدیدی اشنا کرده امروز انقدر فیلم و سریال ما دیدیم که دیگ برامون بوف کور یه انفاق خارق العاده حساب نمیشه یه کتاب دارک و باحال محسوب میشه..
سلام وعرض ادب
صادق هدایت بی شک یکی از قهارترین داستان نویسهای ایرانی هستند.
وقتی نظرها رو میخوندم متوجه یک نکته جالب شدم، اینکه بعضی از دوستان روح داستان رو یعنی چیزی رو که نویسنده میخواد انتقال بده رو اگر قبول دارن ویا ندارن به درجه کیفیت قلم نویسنده نسبت میدن.
یعنی اگه اون فضا رو دوست دارن نویسنده شاهکار خلق کرده و اگه نه که نویسنده اثر مهمی رو خلق نکرده.
این اشتباه بزرگیه که ما معمولا دجارش هستیم.
من شخصا زیاد با ایدولوژی صادق هدایت موافق نیستم ولی نمیشه قدرت قلم ایشون رو کتمان کرد.
به نظرم این کتاب از لحاظ ادبیاتی خارج از جنبه مذهبی و اعتقادی، قوی هست و این خلاقیت نویسنده رو می رسونه و قدرت تخیل و توجه به جزئیات، جزء نگری اون رو همراه داره ولی فضای تاریک و وهم آلودی داره و نا امیدی درش موج میزنه نشان میدهد که نویسنده سرشار از عقده هست و پایان داستان مبهم و پوچ است و این اثر قسمت های اغراق آمیز و افراط گونه زیاد دارد اما در مورد گوینده آقای رضوی صدای شیوا و خوبی دارند موسیقی که در این کتاب صوتی به کار رفته به تاریک بودن داستان می افزاید و تاثیر داشته است
یکی از بی نظیرترین کتاب هایی بود که خوندم! قلم زیبای آقای هدایت و توصیف های زیبا ایشون که خیلی دقیق به جزییات پرداختن. دیدگاه متفاوت ایشون به زندگی (واقعیت ها، رنج ها، ناملایمات و…) به نظرم شاید نقطه ی مقابل دیدگاه سهراب سپهری (جست و جوی زیبایی در جزییات زندگی) باشه! هردو واقعیت های زندگی رو توصیف میکنن اما متفاوت. (صدای گرم آقای بهروز رضوی هم باعث زیباتر شدن و اثر گذاریِ بیشتر شدن) نکته ای که به نظرم باید قبل خوندن ِاین کتاب بدونید، از نظر روحی و روانی در شرایط مناسبی باشین. 🌱
سلام کتابراهیهای جان❤️نظر من درباره این کتاب اینکه"بوف کور فقط یه کتاب نیست، یه سفر تاریک و عمیقه به درون خودت. انگار هدایت یه آینه شکسته جلوت گرفته، تکههایی از خودت رو توش میبینی که شاید از دیدنشون میترسی. ولی در عین حال، مجذوبش میشی. صدای راوی بهروز رضوی عزیز توی این کتاب صوتی، مثل یه زمزمهی وهم آلود، تو گوشت میپیچه و تا مدتها رهاش نمیشی. اگه دنبال یه تجربهی معمولی هستی، این کتاب برای تو نیست. ولی اگه میخوای با تاریکترین زوایای روحت روبرو بشی، بوف کور منتظرته.
سالها تعریف این رمان و فضای تاریکش رو شنیده بودم، رمانی از هدایت که به گفته بعضیها موجب برانگیختن حس خودکشی در فرد میشه.
این رمان شاهکار، در حقیقت داستان مردی هست که اصلا در فضای حقیقی زندگی نمیکنه، تمام زندگیش کابوس و توهم و تخیل و عشق به زنان غیر واقعیه.
به عقیده من، توی این کتاب، بیشتر با انزوا و پوچی طرفیم و غم نفرت و وحشت راوی رو حس میکنیم.
مرسی از کتابراه برای این نسخه صوتی با کیفیت و جذاب.
قلم نویسنده بسیار قوی است دایره لغات بالایی داره اما با درون مایه ی داستان و نوع دیدگاهش به زنها و کلماتی که واضحا استفاده می کرد خو نگرفتم و دائم به این فکر میکردم چطور ممکنه چنین کتابی در ایران سانسور نشده باشه؟ از طرفی نویسنده گسستگی شخصیتی داشته که در کتاب کاملا مشهوده. هر چند انتقال احساسات بسیار بالایی داره و تا عمق جان فرد رو میتونه با اون احساسات هماهنگ کنه. جملات فلسفی بسیار خوبی داشت اما به محض عمیق شدن توی اون جمله وارد مسائل.... میشد. حیف
بینظیر بود. سالها ذهنم درگیر ِ نظرات بزرگترها بود و منع کردنشون از خوندن این کتاب. شنیدم، با ذره درهی وجودم شنیدم و دیدم و درک کردم. بعضی قسمتها رو دوبار و سه بار شنیدم. مثلِ تمامِ آثار استاد هدایت،، زندگیِ کثیف و بیرحم و واقعی رو به تصویر کشیده بود.
و صدا و تسلطِ جناب رضوی، چندین برابر، اثر رو جذابتر کرده بود.
ممنونم از جناب رضوی و کتابراه بابت رقم خوردن این اتفاق و کار بر روی این اثر ارزشمند.
امیدوارم روح استاد هدایت، در آرامش باشه. 🙏🏻
عمق این کتاب بسیار وسیعه و میتونه دید خوبی از عمق افکار ذهنی یک ادم بده. صدای گوینده فوق العاده بود که تاثیر زیادی در جذب خواننده داره ایراداتی داشت مثل اینکه این کتاب بسیار گنگ هست تا یک مسئله ایی میاد در ذهن ادم شکل بگیره شکل داستان بطور کلی عوض میشه بنظرم برای کسانی مناسبه که زیاد کتاب خوندن و علاقه زیادی دارند به کتاب خواندن وگرنه برای یک فردی که اول راه هست میتونه بسیار گنگ و نامفهوم باشه که برای منم بود اما از زیبایی اثر چیزی کم نمیکنه
با کمال معذرت از طرفداران صادق هدایت این کتاب همانند تمامی کتابهای صادق هدایت به شدت منفی وسیاه است. و به راحتی میشه افسردگی نویسنده را از آن فهمید.
گمان کنم با توجه به زمانی که در آن قرار داریم وشرایط فعلی جامعه، دیگر نیازی به غم و قصه نداریم، بهتر است کتابهای بخوانیم که از مطالعه آن علاوه براینکه چیزی میآموزیم بلکه باعث به وجود آمدن احساس بهتر و شادتر در ما بشود.
البته این نظر شخصی بنده است، و اگر بخواهم خود آن را نقد کنم باید اعتراف کنم با اطلاع از سبک نگارش صادق هدایت تقریبا تمام آثار ایشان را خواندهام.
سیاهی این رمان زیباییشو چند برابر کرد.
هدایت حقیقت زندگی رو گفت که خیلی از ماها درگیرش هستیم.
رنج، سختی، توهم، خیال، خستگی، محکوم بودن، جبر، قربانی شدن و....
واقعا دستتون درد نکنه. لذت بردم.
ما هممون به هر نحوی دنیایی درون ذهنمون داریم که هر روز به اون ومراجعه میکنیم، میسازیم. برش میدیم. فضارو عوض میکنم و پرو بال میدیم بهش
دنیایی که به واسطه درد به وجود میاد
روح هدایت شاد باشه
اول بگم، صدای خواننده عالیست، من قبلا این کتابو خونده بودم، راستش بیشتر فکر میکردم من متوجه نمیشم، و حواسم جمع نیست که چیزها از هم پراکنده هستن، ولی وقتی جایی خوندم که این کتاب یه اعتراض غیر مستقیمه، بیشتر به عمق کلام دقت کردم، و کمی بیشتر فهمیدمش، روزگار ناامیدی و سیاه، کم و بیش برای همه ما وجود داره، ولی ایران ما همیشه جاودان میمونه و از همه تاریکی ها عبور میکنه، امید به خدا میتکنه بهمون کمک کنه تا به ته خط نرسیم، در پناه خدا .
بوف کور برای من بیشتر یه حس عجیب بود تا یه داستان. انگار یه مدت افتاده بودم وسط ذهن یه آدم و با فکرها و خیال هاش جلو می رفتم. خیلی جاها راستش نفهمیدم دقیقاً چی به چیه، ولی فضای کتاب و اون زن و تصویرهایی که مدام برمی گشتن، خیلی توی ذهنم موند. جالب بود فهمیدم هدایت نسخه ی اول کتاب رو خودش با دست نوشته و فقط حدود ۴۰–۵۰ نسخه توی بمبئی منتشر کرده. شاید برای همین از همون اول یه جور حال وهوای عجیب و متفاوت داشته.
بوف کور کتابی نیست که با یک بار خوندن ساده پی به مفاهیم جملات و هدف نویسنده ببرید. باید روی تمام جملات تامل کنید. روایت واگویه های ذهن نویسنده که حداقل برای من با خوندن یکبار کتاب قابل درک نبود، چندین بار کتاب را تا نیمه خوندم تا اینکه فایل صوتی آن را کامل گوش دادم. برای کسی که اولین باره این کتاب را میخونه بهتره فایل صوتی این کتاب را با صدای آقای رضوی گوش بده تا بتونه مطالب را درک کنه.
داستانی سورئال با فضاسازیهای دارک و عمیق و بیزمان؛
رمزآلود و مرزی بین خیال و واقعیت؛
"... ۲ ماه و چهار روز... "
و مفاهیمی آشنا و دژاوو...
"... بوی عرق تن، بوی ناخوشیهای قدیمی، بوی دهن، بوی پا، بوی تن، بوی شاش، بوی روغن خراب شده، بوی حصیر پوسیده و خاگینه سوخته، بوی پیاز داغ، بوی جوشانده، بوی اطاق پسری که تازه تکلیف شده... "
مسحور کننده، رعبانگیز و ماندگار
هر بخش و هر متن کتاب رو که میخوندم در نهایت به پوچی می رسیدم، انگار که شخصیت داستان توی یک گرداب افتاده بود و هیچ تقلایی برای نجات خودش نمی کرد، در کل کتاب خیلی خوبیه از این جهت که ادبیات فارسی غنی داشت ولی من با خواندنش احساس پوچی زیادی کردم از این لحاظ تونستم بفهمم که صادق هدایت چی حس می کرده و چرا خودکشی کرده، بوف کور در حقیقت یه تجلی از افکار صادق هدایته
بوف کور رو باید چندین بار گوش داد و هربار کلی نکات تازه ازش گرفت
با اینکه حجم کتاب خیلی کم هست اما باید چند بار و هربار عمیق و دقیق گوش بدی تا درست و دقیق متوجه داستان بشی
بعد از ۳ بار گوش دادن و یک بار کتاب رو خواندن میگم که کتاب فوق العاده و بی نقصی هست
پر از حسهای عجیب و متضاد
پر از چالش برای مغز و روح ادم
از اقای بهروز رضوی باید تشکر کرد بابت بیان زیبا و گیرا..
در کتابهای هدایت چند شخصیتتی و دوقطبی بودن او کاملا مشخص است
و از شخصیت آن در زمانه سنتی و داغون زمان قاجار و دوره پیشرفت او در زمان پهلوی مشخص است که چرا دچار این دوقطبی شده و تحصیل در غرب هم به او بیشتر دامن زده تا جایی که بی هویتی که همه مردم ایران در آن درگیر هستیم در او به اوج خود رسیده و به نامیدی و ئاس تبدیل شده و روح ناآرام او به چرایی خودکشیاش جواب میدهد.
خیلی شنیده بودم که اثر بسیار جذابی است اما من نپسندیدم
بسیار غم انگیز و غیر واقعی بود
اگر فرض کنیم که شخصیت اصلی داستان از نظر ذهنی سالم باشد این نوع رفتار ابدا قابل توجیه نیست، من که فکر میکنم او پریشانی روحی شدیدی داشته
شاید دلیل تحسین خیلیها از این کتاب جنبه داستان سرایی آن بوده
تفکری که خود نویسنده را به خودکشی وا داشته برایم جذاب نیست.
بوف کور برای من بیشتر از یک داستان، سفری به ذهن آشفته و تنهای راوی بود. چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، شباهت و ارتباط زن اثیری و لکاته بود؛ حتی صحنه های مرگشان این حس را تقویت می کرد که شاید هر دو، دو چهره از یک زن در ذهن راوی باشند. داستان مبهم و تاریک است، اما همین ابهام باعث می شود بعد از تمام شدنش همچنان به آن فکر کنی.
بهترین رمان نویس دنیا وبهترین رمان جهان! انقدرعاشق این رمان بوف کورش هستم! که بیش ازدهبارگوش دادم! وهردفعه برایم تازگی دارد! خیلی رمان خوب وخیالی خوب هستش! رحمت خدا برروح این بزرگمردایرانی! که هرکسی درجهان! درهرکشوری! باخواندن این رمان! طرزتفکرش کلادرموردایران وایرانی عوض میشه! وایشان را یکی ازنویسندگان بزرگ جهان میدانند!
به نظر من کتاب بوف کور یه شاهکار ادبیه توصیفاتش عالین عالی یه جاهایی شو ده بار گوش کردم از بس توصیفاتش واضح و دقیق بودند راحت میشد همه چیز و صحنه ها را تصویر سازی کرد… ایا در ادبیات فارسی چنین کتابی با چنین نگارش و داستان قوی وجود داره؟! بعضی ها میگن ناامید کننده اس یا دارک هست دقیقا دارک هست اما زیباست…
فوق العاده بود فقط این ک حتما باید کتاب خوان باشید و کتابهای زیادی خونده باشید یا این ک کسی باشه ک بهتون توضیح بده وگرنه درکش سخته ولی وقتی به عمق موضوع پی میبرید میبینید ک چقدر عجیب کلمات چیده شدن و پشت هر کدومشون یه داستان هستش مثل درخت سرو ک نماد ایران هستش و در تخت جمشید هم ما تصویر این درخت رو میبینیم
کتابی نبود که انسان رو به فکر وادار کنه یا حداقل انسان عادی (کسی که افسرده نیست) بخواد با داستان همراهی کنه. کلمات و تعابیر زیبایی هم در کتاب نبود حتی داستان هم خیلی کشش نداشت. در کل من توصیه میکنم اگر کسی میخواد وقت بذاره، آثار مفید تری از این هم هست برای گوش دادن. ممنون از آقای رضوی بابت خوانش صحیح و زیبای این متن.
کتاب بوف کور کوتاه و خوب بود. ولی درکل من خیلی از حرفهای نویسنده صادق هدایت رو نمیفهمم. دوست دارم همه چیز در کتاب معلوم بشه هرچیز و هر شخصیتی که گفته میشه. مثلا کوزه چی بود در آخر نفهمیدم که تخیل نویسنده بود که نقاشی روی کوزه با نقاشی شخصیت داستان یکی بود یا واقعیت بود به هرحال هرچی بود دلیلش رو نفهمیدم.
بوف کور اثری عمیق و نمادین است که با زبانی وهم آلود تنهایی و بحران های درونی انسان را به تصویر میکشد فضای تاریک و روایت پیچیده ی آن ممکن است برای برخی خوانندگان دشوار باشد اما همین ویژگی ها به ماندگاری اثر کمک میکند و البته اجرای عالی راوی این اثر را در ذهن ماندگار تر میکند
کتاب صوتی بوف کور با صدای بهروز رضوی خیلی گویا و و زیبا است صدای بهروز رضوی این کتاب خوان ماهر خیلی دلنشین و شنیدنی است و داستان آن که درباره ی زندگی یک مرد را روایت میکند به نظرم زیاد جالب است من این کتاب را خیلی دوست دارم و پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید عالی است
کتاب به لحاظ ادبی و توصیف ریز جزئیات دقیق خیلی بی نظیر هست... ولی خب از لحاظ محتوا و موضوع کاملاً تخیلات یک ذهن بیمار هست... و هیچ معنا و مفهوم خاصی نداره کلا این داستان.... فقط راوی عزیز صدای زیبایی داشت و موزیک های بی نظیر بازی لست آف آس بود که جان میبخشید به این کتاب
همیشه میشنیدم که بوف کور کتاب معروف صادق هدایته، با خودم میگفتم عجب کتابی باید باشه، از این کتاب فقط صدای خواننده بود که خوب بود، خود کتاب یسری نوشتههای چرک و کثیف که باعث میشه ذهن خواننده چرک بشه، این کتاب از نظر من هیچ جایگاه ادبی و هنری نداره
باسلام واقعا بعید میدانم کمتر کسی کتابهای این نویسنده موفق را دوست نداشته باشد کتاب با هنرنمای کامل نوشته شده کلمات عین گره قالی دقیق و زیبا پشت سر هم قطار شدن انگار در تمام صحنههای زندگی این مرد حضور دارم فقط غم عجیب داستان تا مدتها ذهن را بهم میریزد
نقد ادبی چنین شاهکاری که احتیاج به چندین جلسه طولانی و جدی داره بنابراین فقط می تونم به همه بگم این کتاب رو از دست ندید؛ اما راجع به صوت این اثر، با کمال احترام به استاد بهروز رضوی بنده گویندگی آقای فرید حامد رو بیشتر ترجیح میدم. واقعا عالیه
اما کتاب،
نظر شخصی بنده تنها به عنوان یک جوان و علاقمند به مطالعه کتاب این است:
کتاب گویاست، دردی عمیق در آن نهفته است که با خواندن هر سطر خود را بیش تر نشان میدهد. مشوش بودن افکار نویسنده به وضوح دیده میشود. این پراکندگی افکار ناشی از همان دردی است که شما را با خودش به سیاه چاله غم میبرد.
این کتاب دریاست، بی جهت نیست که آن را شاهکار ادبی معاصر ایران میدانند باور غلطی وجود دارد که هر کس کتابهای صادق هدایت را بخواند کارش به خودکشی میرسد، این چرند محض است.
صادق هدایت
صادق، با ما صادق بود. قلمش صدها سال جلوتر از زمانش مینوشت. حتی اگر در زمان حال میزیست، این سالها شایستگی نگه داشتن آن را نداشتند.
توصیه میکنم؛
افرادی که تازه شروع به خواندن کتاب کردند سراغ نوشتههای صادق هدایت نروند.