بوف کور برای من بیشتر یه حس عجیب بود تا یه داستان. انگار یه مدت افتاده بودم وسط ذهن یه آدم و با فکرها و خیال هاش جلو می رفتم. خیلی جاها راستش نفهمیدم دقیقاً چی به چیه، ولی فضای کتاب و اون زن و تصویرهایی که مدام برمی گشتن، خیلی توی ذهنم موند. جالب بود فهمیدم هدایت نسخه ی اول کتاب رو خودش با دست نوشته و فقط حدود ۴۰–۵۰ نسخه توی بمبئی منتشر کرده. شاید برای همین از همون اول یه جور حال وهوای عجیب و متفاوت داشته.