پری، شیرین و مونا سه دختر ترکیهای، ایرانی و مصری هستند که الیف شافاک داستان کتاب سه دختر حوا را حول محور آنان نوشته است. دخترانی از نقاط مختلف خاورمیانه که با روحیات و افکار متفاوت هنگام تحصیل در دانشگاه آکسفورد با هم آشنا میشوند. کتاب حاضر در دستهی پرفروشترین و پرطرفدارترین کتابهای این نویسنده قرار دارد.
درباره کتاب سه دختر حوا:
پری زنی متاهل، ثروتمند و زیبا از ترکیه است که هنگام رفتن به یک مهمانی شام در یک عمارت ساحلی در استانبول، یک گدا کیف دستی او را میرباید. همانطور که او برای پس گرفتن آن تلاش میکند، عکسی روی زمین میافتد. یک پولاروید قدیمی از سه زن جوان و استاد دانشگاه آنها. یادگاری از گذشته، و یک عشق که پری ناامیدانه سعی کرده بود فراموشش کند.
داستان کتاب سه دختر حوا (Three Daughters of Eve) در یک شب در استانبول معاصر اتفاق میافتد، زمانی که پری به مهمانی میرسد و تنشهایی را که در این کشور بین شرق و غرب، مذهبی و سکولار، غنی و فقیر وجود دارد، بررسی میکند. در همین میان و در هنگام شام، حملات تروریستی در تمام شهر رخ میدهد.
با این حال تمام فکر و ذکر پری سمت خاطراتی رفته است که توسط آن عکس قدیمی زنده شدند. خاطرات دورانی که برای تحصیل در دانشگاه آکسفورد به خارج سفر کرد. در آن جا با شیرین، دختر جذاب و ماجراجوی ایرانی و مونا دختر محجبهی مصری-آمریکایی آشنا شد. آنان همیشه بحثهایی راجع به اسلام و فمنیسم با پروفسور آزور داشتند. پروفسوری که با شیوهای نامتعارف به تدریس معبودیت میپرداخت.
هر چه حملات تروریستی به محلی که پری در آن حضور دارد نزدیکتر میشوند، افکار او نیز بیشتر به سمت مسائلی که موجب از بین رفتن روابطشان شد پیش میرود.
الیف شافاک در کتاب سه دختر حوا به افکار و نوع ارتباط این دختران میپردازد. شافاک، داستان زندگی آنان را در شهر استانبول و دانشگاه آکسفورد نوشته است و با وجودی که مدت زمان آن تنها یک نصف روز در یک جشن اتفاق میافتد، اما با یادآوری اتفاقات گذشته، ماجرا را گستردهتر میکند. داستان کتاب حاضر از سال 1980 تا 2016 میلادی اتفاق میافتد.
در طول مطالعه این کتاب همواره به مسائل و اتفاقاتی برمیخورید که اشاره به تشابه فرهنگی میان ایران و ترکیه دارد. در بخشی از داستان شخصیت اصلی کتاب، بوف کور صادق هدایت را در میان کتابهایش دارد و تابلو عکس بزرگی از فروغ فرخزاد و قابی از یکی از مینیاتورهای ایرانی که به دیوار آویخته است.
نکوداشتهای کتاب سه دختر حوا:
- داستانی غنی و تکان دهنده. (Barnes & Noble)
-رمان بلندپروازانه و هیجان انگیز شافاک. (Publishers Weekly)
- داستانی حیرت آور. (The Seattle Times)
کتاب سه دختر حوا برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به کتابهایی با داستانی از عشق، هویت و استقلال در زنان علاقه دارید خواندن این کتاب را از دست ندهید.
با الیف شافاک بیشتر آشنا شویم:
این نویسنده معروف که متولد سال 1971 میباشد، کتابهایش جزو پرفروشترین کتابهای تاریخ ترکیه دستهبندی میشوند. وی تا به حال بیش از 15 کتاب به چاپ رسانده که 10 مورد از آنها رمان هستند.
ملت عشق نام محبوبترین کتاب الیف شافاک (Elif Şafak) است که در سال 2012، نامزد جایزه بینالمللی ادبی دوبلین (IMPAC) شد. این کتاب در چند سال اخیر بیش از 500 بار به زبانهای مختلف تجدید چاپ شده است. از دیگر آثار او میتوان به «حرامزاده استانبول»، «پنهان»، «من و استادم» و «شرافت» اشاره کرد.
در بخشی از کتاب سه دختر حوا میخوانیم:
وقتیکه فهمید میتواند یک نفر را بکشد روزی معمولی از روزهای پاییزی استانبول بود. این داستان در یکی از شبهای آرام و ساکت شروع شد که چندان تفاوتی با شبهای دیگر نداشت. مانند زنی سوار بر قایقی که چندان قرص و محکم نیست، دل به طوفان زد و تجربه کسب کرد. خب، هیچکس از دیوانهبازی معاف نیست؛ البته به استثنای کسانی که عقل کل به نظر میآیند! اما او میدانست که از جنس زنان آرام و صبور نیست و بیش از هر چیز پتانسیل کارهای عجیب را دارد.
البته راستش این کلمۀ «پتانسیل» کمی عجیب بود؛ مگر نه اینکه ترکیه زمانی فکر میکرد میتواند «مدل کشوری غربزده، لائیک و دموکرات در قالب جغرافیای مسلمان باشد»، اما تفکرش به نمونهای کامل از پتانسیلهای محققنشده پیوسته بود؟ کسی چه میداند. شاید احتمال دیوانهبازی در او هم درست مثل همین نمونه باید از بین میرفت، بدون اینکه به حقیقت بپیوندد. خدا را شکر که زندگی، یا به نظر برخی افراد تقدیر، یعنی آن نامۀ ممهوری که اتفاقات افتاده و هنوز نیفتاده در آن پنهاناند، او را از انجامدادن خطاهای وحشتناک محروم کرده بود. در تمام این سالها، زندگی درست و شرافتمندانهای داشت.
فکر نمیکنم بهجز شایعهپراکنیهای هرازگاهش و دروغهای مصلحتیای که هرچند یک بار برای شادی دل دیگران مجبور به گفتنشان میشد، ضرر دیگری به کسی رسانده باشد؛ البته اگر بنیانگذار این شایعهپراکنیها را نادیده بگیریم. هرچه باشد، بالاخره همه پتانسیل اندکی غیبت و شایعهسازی را در وجود خود دارند. در غیر این صورت، اگر این غیبتهای کوچک بهطور جدی جزء گناهان محسوب شوند، جهنم باید تا خرخره پر از آدم باشد! به همین دلیل خیالش راحت بود. راستش مشکل اصلی او با آدمها نبود، بلکه با خدا بود. اگر کسی هم وجود داشت که همیشه ذهنش درگیر او بود، باز هم خدا بود. اگر قرار بود کسی را بازخواست کند، باز هم آن شخص خدا بود. میگفتند خداوند خیلی زود غضب میکند و حق را میگیرد. خدا را شکر که با وجود این، خدا باز هم نه میرنجید و نه کسی را میرنجاند.
بله





























این سومین اثر الیف شافاکه که میخونم. من قلمش رو و دغدغهی نوشتنش رو دوست دارم. بیشتر حول معنویت مینویسه و جزئیات قشنگی که صریح و ساده با آدم درمیون میذاره..