ویکاس سواروپ در کتاب میلیونر زاغهنشین، داستان پسر جوانی به نام جمال را تعریف میکند که بعد از سالها زاغهنشینی و فقر، به شکل شگفتآوری مبلغ بالایی را بعد از شرکت در یک مسابقه تلویزیونی به دست آورده است.
داستان کتاب در خلال شرح سوالهایی که در مسابقه تلویزیونی نقل میشود و جمال با پاسخ به هریک از آنها به جایزهاش میافزاید، به گذشته این جوان و آنچه در کودکی و نوجوانی بر او گذشته بازمیگردد. سوراپ در این رمان، چندین داستان را در دل یکدیگر نقل میکند، با این حال رمان او کتابی پیچیده نیست، بلکه رمانی است خوشخوان با نثری ساده.
رمان میلیونر زاغهنشین (Slumdog Millionaire) تاکنون به 41 زبان ترجمه شده و چندین جایزه کسب کرده و در چندین مورد در فهرست نهایی جوایز از آن نام بردهاند و با تحسین فراوان روبهرو شده است.
کتاب حاضر به معرفی جامعه هند پرداخته است و در حالی که شهرت و شکوه شهر بمبئی به نمایش درآمده، در همان حال نیز چهره فقر، مخروبهها و بدبختیهای آن نیز به تصویر کشیده شده است. سایمون بیوفری فیلمنامهای از این اثر نوشت که دنی بویل فیلم «میلیونر زاغهنشین» را از روی آن ساخت و با هشت جایزه، بهترین فیلم اسکار ۲۰۰۹ شناخته شد. این فیلم جایزههای بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی، بهترین آواز، بهترین موسیقی، بهترین تدوین، بهترین صدا، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه اقتباسی را در اسکار از آن خود کرد.
رام محمد توماس توقیف شده است. زیرا چگونه یتیم فقیری که سواد ندارد و نمیتواند روزنامه بخواند توانسته به هر دوازده سؤال مسابقه تلویزیونی کی یک میلیارد میبرد؟ پاسخ بدهد، مگر اینکه شیاد باشد؟
در آغاز داستان رام با گفتن داستان زندگی شگفت خود، از روزی که او را از سطح زباله نجات دادهاند تا خدمت در خانه سرهنگ امنیتی استرالیا و شغلش در مقام راهنمای تاج محل - به وکیلش شرح میدهد که چطور توانسته به سؤالها پاسخ بدهد. ویکاس سواروپ در آمیزهای از کمدی و اندوه چشمانداز رنگینی از کشاکش بین خیر و شر آفریده و ماجراهایی را شرح داده که برای پسر بچهای اتفاق میافتد که در زندگی چارهای جز بقا ندارد.
ویکاس سواروپ (Vikas Swarup) در الله آباد از ایالت اوتار پرادش هند در خانوادهای حقوقدان به دنیا آمد و در همانجا به مدرسه رفت. پس از مدرسه در دانشگاه همان شهر تاریخ، روانشناسی و فلسفه خواند. سپس در 1986 به انگیزهی علاقه به روابط بینالمللی و اشتیاق به کشف فرهنگهای گوناگون عضو وزارت خارجه شد. او در چند کشور، از جمله ترکیه، ایالات متحد، اتیوپی، انگلستان و آفریقای جنوبی خدمت کرد.
در بخشی از کتاب میلیونر زاغهنشین میخوانیم:
پریم کومار رو به دوربین میگوید: «حالا میرویم سراغ سؤال نهم، برای یک میلیون روپیه.» بعد رو میکند به من.
«آمادهای؟»
«آمادهام.»
«بسیار خوب. این هم سؤال شمارهی نه. این یکی از دنیای ورزش است. بگو ببینم، آقای توماس، چه ورزشی میکنی؟»
«هیچ.»
«هیچ؟ پس چطور این قدر تناسب اندام داری؟ به من نگاه کن، با اینکه هر روز صبح میروم باشگاه، این همه شکم دارم.»
جواب میدهم: «اگر شما هم پیشخدمت بودید و روزی سی کیلومتر میرفتید و میآمدید، هیکلتان متناسب میشد.»
تماشاگران نخودی میخندند. پریم کومار اخم میکند.
«بسیار خوب، این هم سؤال شمارهی نه، از دنیای کریکت. بزرگترین ضربهزن هند، ساچین ملوانکار، چند ضربه آزمایشی صدتایی زده است؟ گزینههای شما (الف) سی و چهار، (ب) سی و پنج، (پ) سی و شش، یا (ت) سی و هفت.»
موسیقی شروع میشود.
«میشود چیزی بپرسم؟»
«بله، البته.»
«آیا هندوستان پس از رشته بازیهای اخیر با استرالیا با کشور دیگری هم بازی کرد؟»
«نه. تا آن جا که میدانم نه.»
«من جواب را میدانم. گزینهی پ، سی و شش.»
«جواب آخرتان همین است؟ یادتان باشد، یک میلیون روپیه به این جواب بستگی دارد.»
«بله. گزینهی پ، سی و شش.»
«اطمینان کامل و صد در صد دارید؟»
«بله.»
رپ رپ طبل به اوج میرسد. پاسخ درست روشن میشود.
«مطلقا و صد در صد درست! ساچین ملوانکار در واقع سی و شش ضربهی آزمایشی صدتایی زده است. شما همین حالا یک میلیون روپیه بردید! خانمها و آقایان، حالا یک آگهی تجاری کوتاه داریم.»
بله






























داستانها به شدت جذاب و شخصیت پردازیها عالی بود این هرچند کتاب فقط یک رمان داستانیه و در واقع چیزی به زندگی ادم اضافه نمیکنه ولی به شدت مهیج و جذابه و کشش فوق العادهای تا پایان کار داره شخصا به نظرم بهترین داستانش هم داستان نهایی بود