مایک پاور و تیم دالگلیش در کتاب شناخت و هیجان، به سوالات و ابهاماتی که از دیرباز ذهن فیلسوفان را به خود درگیر کرده پرداخته و ارتباط میان تفکر و هیجانات را مورد مطالعه قرار میدهند. نویسندگان در این کتاب، چارچوبی را معرفی میکنند که میتوان از آن برای توضیح تجربههای معمول هیجانی مانند خشم و ترس و همچنین اختلالات هیجانی مانند اختلال استرس پس از حادثه (PTSD) استفاده کرد.
دربارهی کتاب شناخت و هیجان
کتاب شناخت و هیجان (Cognition and Emotion) که توسط مایک پاور (Mick Power) و تیم دالگلیش (Tim Dalgleish) به نگارش درآمده، منبعی مفید برای علاقهمندان و دانشجویان رشتههای روانشناسی بالینی و روانشناسی شناختی است که بر اساس نتایج آخرین تحولات و پژوهشهای این حوزه، به بررسی ارتباط میان احساسات، تفکر و کارکردهای شناختی انسان میپردازد.
کتاب شناخت و هیجان به دو بخش و یازده فصل تقسیم شده و علاوه بر پوشش تاریخچهی فلسفهی احساسات و شناخت، جدیدترین نظریات این حوزه را نیز در برمیگیرد. نویسندگان، آرای فیلسوفانی چون ارسطو، اسپینوزا و هیوم را با نظریات جدید روانپزشکی، روانشناسی بالینی و شناختی ترکیب میکنند تا به چارچوبی نظری دست پیدا کنند که بتواند ماهیت و کارکرد پنج هیجان اصلی یعنی ترس، غم، خشم، تنفر و شادی را پوشش دهد.

فلسفه شناختی هیجان از دیرباز تاکنون
بخش اول کتاب شناخت و هیجان مایک پاور و تیم دالگلیش، به بررسی دیدگاههای فلسفی درباره هیجان و نظریات این حوزه اختصاص دارد. آنها در این فصول پرسشهایی درباره تفاوت هیجان و غیرهیجان، بخشهای تشکیلدهنده هیجان و تفاوتها و ارتباط میان هیجانات عادی و اختلالات هیجانی مطرح میکنند. تیم داگلیش و مایک پاور برای پاسخ به این سوالات، به آرای افلاطون و ارسطو رجوع میکنند.
مدل افلاطونی احساسات، بر پایهی فلسفهی دوگانهگرایی است و سرچشمه هیجانات را نه در جسم که در نفس جستوجو میکند. نفس برای افلاطون از سه بخش خرد، میل و اشتیاق تشکیل شده و بر اساس آموزههای او، هدف انسان باید به کمک نیروی عقل و خرد، بر هیجانات و احساسات منفی فائق آید. این رویکرد تا قرنها بعد، در نظریههای معاصر دسوزا و فروید بازتاب پیدا میکند.
احساسات و هیجانات از دید بزرگترین متفکران تاریخ
نویسندگان در کتاب شناخت و هیجان توضیح میدهند که نظریات ارسطو با استاد خود تفاوتهای بسیاری داشت. مایک پاور و تیم دالگلیش ارسطو را به نوعی پیشگام مکتب کارکردگرایی معرفی میکنند؛ مکتبی که بیشتر با چگونگی عملکرد امور سروکار دارد. بر اساس این رویکرد، هر هیجان در پی موقعیت یا کارکردی خاص شکل میگیرد؛ برای مثال، میل به انتقام میتواند خشم را در فرد برانگیزد.
ارسطو سه شرط را برای بروز هیجانات گوناگون مطرح میکند: اولین شرط، قرار گرفتن فرد در شرایط ذهنی مناسب برای تجربهی آن حس است؛ دومین شرط، حضور محرکهای متناسب تحریک آن حس بوده و شرط سوم، وجود موضوعی مناسب با تجربهی آن هیجان است. ادامهی کتاب شناخت و هیجان، تاثیرات ارسطو، واکنشها و اصلاحاتی که توسط متفکران پس از او برای این رویکرد ارائه میشود را بررسی میکند.
از احساسات پایه تا اختلالات هیجانی
بخش دوم کتاب شناخت و هیجان انتشارات کتاب ارجمند، درباره تشریح پنج هیجان پایه و اختلالات مختلف مربوط به هریک است. مولفههای تجربهی احساسات که نویسندگان در چارچوب خود به نام مدل نظامهای بازنمایی طرحوارهای - گزارهای - قیاسی - متداعی (SPAARS) به آن استناد میکنند، بر اساس تجربهی رویداد، تفسیر، ارزیابی، برانگیختگی، آگاهی و رفتار بنا شده است.
برای مثال، نویسندگان کتاب شناخت و هیجان توضیح میدهند که اگر شبی در خانه تنها مانده باشید و صدایی ناآشنا به گوشتان برسد، ممکن است آن را به عنوان نشانهای از ورود یک مهاجم یا سارق به خانه تفسیر کنید؛ نتیجهی این تفسیر، ایجاد مولفههای برانگیختگی ترس مثل افزایش ضربان قلب بوده که به تجربهی ترس منتهی میشود.
خرید کتاب شناخت و هیجان را به تمامی علاقهمندان و دانشجویان علوم شناختی، روانشناسی بالینی و روانپزشکی پیشنهاد میکنیم. ترجمهی این اثر برعهدهی حمید خانیپور، علیرضا مرادی، نصیبه پروین، مستانه مرادحاصلی و شراره فرهی منش بوده است.
کتاب شناخت و هیجان برای شما مناسب است اگر
- دانشجوی رشتهی روانشناسی شناختی، روانشناسی بالینی و روانپزشکی هستید و میخواهید نتایج آخرین پژوهشهای این حوزه را مطالعه کنید.
- برای مرور و یادگیری نظریات مربوط به فلسفهی احساسات و ارتباط شناخت و هیجانات، به دنبال کتابهای روانشناسی بالینی میگردید.
در بخشی از کتاب شناخت و هیجان: از کارکرد طبیعی تا اختلال میخوانیم
هیجان چیست؟ فلاسفه در قرون مختلف به این سؤال که هیجان یا هوای نفس چیست، بهصور مختلفی پرداختهاند. در قرن بیستم و بیست و یکم روانشناسان، جامعهشناسان و عصبشناسان نیز این موضوع را تحلیل کردهاند. دو سنت اصلی در این زمینه وجود دارد. اولی از فلسفۀ دوگانهگرای افلاطون نشأت میگیرد که تبدیل به الهیات غالب در مسیحیت شد و با نظریات رنه دکارت به اوج شکوفایی رسید.
این رویکرد، با اشکال متنوعش، معروف به «نظریه احساسمحوری» است. در اساس، هر چند احساس پدیدارنگرانه یا آگاهانه [از هیجان] در حوزۀ روحی و روانی قرار دارد؛ اما به نظر میرسد محصول طبیعی فرآیندهای جسمانی است. بهعنوانمثال، در نسخۀ کلاسیک نظریه هیجان ویلیام جیمز (1884)، فرآیندها یا واکنشهای جسمانی، مانند لرزیدن یا فرارکردن، علت احساس هوشیارانۀ اضطراب است که به نظر میرسند، در مغایرت با باور روانشناسی عامه است که احساس اضطراب را علت لرزش یا فرار در نظر میگیرد.
حد افراطی این نظریه را در دیدگاه واتسون (1919)، رفتارگرا میبینیم که حالات روانی مانند احساسات را خارج ازحوزه علم میدانست. واتسون حوزه علم [روانشناسی] را محدود به موضوعات یا موقعیتها (محرکات) و واکنشهای بدنی (رفتار و فیزیولوژی) میپنداشت. همانطور که در فصل 2 با جزییات بیشتری توضیح خواهیم داد، بهرغم تسلط 2000 ساله نظریههای احساسمحور دربارۀ هیجانها، از نیمۀ دوم قرن بیستم تسلط این نظریهها از بین رفته است؛ به جز یکی دو استثنا مانند کار آنتونیو داماسیو (1999).
بله























