هیچچیز مانند یک قلب شکسته شما را تغییر نمیدهد و عبور از این شکست عاطفی بیشباهت به برخاستن از پس خاکستر نیست؛ در کتاب جدایی هدفمند، جان کیم، درمانگری که خود نیز تلخی جدایی را تجربه کرده، به سراغ یکی از دردناکترین تجربههای انسانی میرود: جدایی. جان کیم با نگاهی عمیق و مبتنی بر سالها کار با مراجعان، انواع متفاوتی از جدایی را شناسایی کرده که هرکدام نیازمند مواجهه و التیام خاص خود هستند. این کتاب راهی برای نه فقط فراموشی صرف، بلکه راهی برای بازسازی، بهبود و رشد واقعی است.
دربارهی کتاب جدایی هدفمند
آنچه کتاب جدایی هدفمند (Break Up On Purpose) ارائه میدهد، فراتر از یک دستورالعمل ساده برای فراموشکردن یک رابطه است. کتاب جدایی هدفمند روایت و راهنمایی است برای بازسازی، بازتعریف و بازآفرینی. جان کیم (John Kim)، رواندرمانگری که خودش هم تجربهی عبور از بحران جدایی را داشته، در این کتاب از قلب زخمخوردهاش مینویسد؛ از درسهایی که در این مسیر آموخته و رشد و تحولی که تجربه کرده حرف میزند. این کتاب تجربهی زیستهی نویسنده را مستند میکند و بهنوعی حاصل سالها کار او با هزاران مراجعهکنندهای است که هر یک به شکلی متفاوت طعم جدایی را چشیدهاند.
جان کیم برخلاف بسیاری از کتابهای خودیاری که با توصیههای کلی و انگیزشی سروکار دارند، از زاویهای بالینی و درعینحال شخصی، در کتاب جدایی هدفمند به پدیدهی جدایی نگاه میکند. او معتقد است که همهی جداییها یکسان نیستند و بر همین اساس، هشت نوع جدایی را دستهبندی و تحلیل میکند: از اولین دلشکستگی جدی زندگی که اغلب تعیینکننده الگوهای بعدی ماست، تا طلاق، خیانت، جداییهای مبهم و رابطههایی که هرگز تعریف مشخصی نداشتهاند. رویکرد او مبتنی بر شناخت واکنشهای هیجانی و روانشناختی ناشی از هر نوع جدایی است، چرا که هرکدام، مکانیسم دفاعی، نیازهای پنهان و مسیر بهبود خاص خود را میطلبند.
جان کیم در هر فصل از کتاب جدایی هدفمند ابتدا با یک داستان واقعی شروع میکند و روایتی از یکی از مراجعانش یا تجربهی شخصی خودش را بازگو کرده و سپس واقعیت روانشناختی پشت آن جدایی را واکاوی میکند و در نهایت تمرینها، پیشنهادها و ابزارهایی ملموس برای بازسازی فردی ارائه میدهد. نویسنده در این کتاب، جدایی را بهمثابهی آستانهای برای تغییر ریشهای معرفی میکند؛ نقطهای که در آن فرد با خودِ واقعیاش روبهرو میشود و فرصت دارد تا از نو سیمکشی روانی خود را انجام دهد. جان کیم باور دارد که تروماهای قدیمی، تصویر مخدوش از خود، ترس از صمیمیت یا نیاز به تأیید، اغلب در بستر رابطهها ظاهر میشوند و تنها در دل یک جدایی دردناک است که میتوان با آنها روبهرو شد و التیامشان داد. از نگاه او، یک دلِ شکسته میتواند شما را ویران کند و یا به عمیقترین نسخهی خودتان برساند، تنها بسته به اینکه خودتان چگونه با آن مواجه شوید.
جان کیم با صداقتی وصفناپذیر و زبانی بیتکلف ابراز میدارد که جدایی ما را از دیگری جدا میسازد؛ اما درعینحال اگر بهدرستی با آن مواجه شویم صدها قدم ما را به خود حقیقیمان نزدیکتر میکند و این نزدیکی قدرتی به ما میدهد که ازآنپس میتوانیم از روابط سالم خویش نهایت آرامش را تجربه کنیم و لذت ببریم. این کتاب را با ترجمهی ساسان جعفرنیا و بهاره قاسمی از انتشارات زمان تغییر بخوانید.
کتاب جدایی هدفمند برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای کسانی نیست که دنبال یک راهحل ساده برای گذر از یکی از سختترین بحرانهای عاطفی زندگی هستند، برای آنهایی است که میخواهند در کنار تمام سختیها از این شرایط برای تمرکز روی خودشان و تلاش برای بلوغ عاطفی و آگاهی و سلامت روانشان بهره ببرند.
در بخشی از کتاب جدایی هدفمند میخوانیم
در طول سالیانی که به مراجعینم در زمینه جدایی کمک میکردم، متوجه شدم که اکثر جداییها در یکی از این هشت دسته قرار میگیرند. درست مثل زبانهای عشق، ممکن است در جدایی شما، ترکیبی از چند نوع مختلف وجود داشته باشد، اما یکی از آنها بیشتر از بقیه به شرایطتان میخورد. شما میتوانید بگویید: «بله، این همان نوع جدایی است که من در حال تجربهاش هستم.» همچنین، نوع جدایی میتواند بهمرورزمان تغییر کند و به نوع دیگری تبدیل شود؛ بنابراین، برنامه بهبودی شما هم باید متناسب با نوع جداییای که در حال تجربهاش هستید، تغییر کند. در ادامه، به طور مفصلتر به هر یک از این هشت نوع جدایی و نحوه برخورد با آنها میپردازیم. فعلاً همینقدر بدانید که جداییها متنوع هستند و هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند.
همه ما یک «جدایی بزرگ» را تجربه کردهایم. جداییای که تمام روابط و جداییهای بعدیمان را با آن مقایسه میکنیم، چون اولین تجربه عمیق عاطفی ما بوده است. معمولاً این اولین عشق واقعیمان بوده - و منظور از «عشق واقعی» در اینجا (احتمالاً) یک عشق ناسالم، شاید در دوران دانشگاه یا اوایل بیستسالگی است. عشقی که خودمان را کاملاً در آن غرق میکردیم؛ چون هنوز خودمان را نمیشناختیم و قلبمان مثل برفی تازه و دستنخورده بود. این رابطه خیلی شدید بوده چون نمیدانستیم چطور باید عشق بورزیم. فقط احساساتمان را دنبال میکردیم و در نهایت به پرتگاهی عمیق سقوط کردهایم.
«جدایی بزرگ» لزوماً برای اولین رابطهتان نیست. این بستگی به تاریخچه روابطتان دارد. مثلاً «جدایی بزرگ» من، طلاقی بود که در سیسالگی اتفاق افتاد. چالش اصلی در این نوع جداییها، نه لزوماً بهبودی از خود جدایی، بلکه سایهای است که بر زندگی آینده فرد میاندازد.
بله


























