کیم اترینگتون در کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان، تلاش میکند از نقطه نظر زیست روان اجتماعی به موضوع مشاوره توانبخشی نزدیک شود، با درک این موضوع که نیازهای جسمی، ذهنی، هیجانی، اجتماعی، و معنوی یک فرد بر یکدیگر اثر میگذارند و اینکه ما آدمها متخصص خودمان هستیم.
مشاوره توانبخشی از رشتههای جدید در سیستم سلامت و در حوزۀ روانشناسی و مشاوره کشور و از تخصصهای بین رشتهای است که بسیار مورد نیاز بوده و با قابلیتهای بسیار همراه است. دانش آموختگان این رشته، در طیف وسیعی از حوزهها تخصص کافی را بهدست میآورند و میتوانند کار خدمترسانی را در بیمارستانها، مراکز درمانی، مراکز توانبخشی و بسیاری از دیگر حوزهها به عهده گیرند. مشاوره توانبخشی در حقیقت فرایندی جامع است که به افراد با ناتوانی جسمی، روانی، شناختی و عاطفی برای رسیدن به استقلال و خودباوری یاری میرساند. این فرایند شامل مداخلههای حرفهای، اجتماعی، و رفتاری است که به صورت انفرادی یا گروهی صورت میگیرد. مداخلات غالباً در جهت حذف موانع اجتماعی، محیطی، ایجاد اشتغال، و نگرش در فرد ناتوان است.
مشاوره توانبخشی بر اساس این فرض ارائه میشود که تجربۀ اختلال جسمانی و روانی، ناتوانی و بهبودی از سوء مصرف الکل و مواد از طریق رابطهای حمایت میشود که در آن به افراد کمک میشود تا افکار و احساسات خود را در مورد اتفاقات زندگیشان کشف و تجربه کنند. اگرچه این دیدگاه زیر سوال رفته است، اما این فرضیات توسط خود افراد معلول و بیماران مزمنی که درباره احساس ترس و فقدانهایشان صحبت میکردند، به وجود آمد.
با خواندن روایتهایی از ناتوانی، حاشیهسازی، و انکار در کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان (Rehabilitation counselling in physical and mental health)، میتوانید تاثیر برخی از این نگرشها را نسبت به ناتوانی و نقص در جامعۀ امروزی ببینید. همسو با این داستانها، روایتهایی را نیز میشنوید که آن نگرشها را به چالش میکشند؛ داستانهایی که باورها و نگرشهای محدود و محصور را دربارۀ رفتارهای تغییر یافته رد میکنند. این نگرشها حاصل و متأثر از زبان بیانی ما هستند.
این کتاب پر از داستان است و کیم اترینگتون (Kim Etherington)، نویسندگان را ترغیب کرده طوری بنویسند که تصاویری از توانبخشی جلوی چشمان خواننده نقش ببندد. روایتها طوری ما را آگاه میکنند که نظزیهها و پژوهشهای علمی از آن عاجزاند. اگر از روایت خوبی خوشمان بیاید نسبت به یادگیری و «علم روایتها» گشوده میمانیم و میتوانیم آن را جایگزین پارادایم یادگیری خود کنیم و بیاموزیم هر دو را ارج بنهیم.
در بخشی از کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان میخوانیم:
افراد مبتلا به اماس معمولا از تاثیر استرس روی شرایط خود مضطرباند، با اینکه هیچ شواهد علمی وجود ندارد که استرس پیش آگهی اماس را تشدید میکند. مشاهدات من حاکی از آن بود که استرس روی روش مقابله با اماس تاثیرگذار است، اما تعین نمیکند که در طولانی مدت شرایط زیربنایی اماس با استرس بهتر میشود یا بدتر. من برخی افراد مبتلا به اماس را دیدهام که سالها با این بیماری با استرس زیاد زندگی میکنند و استرس روی شرایط بیماری بیتاثیر بوده است. همچنین، بین رویداداهای زندگی و عود بیماری مراجعانم همبستگی ندیدهام.
متاسفانه زندگیهایی را دیدهام که با ترس از استرس سختتر شدهاند. مثلاً، مردی فرزندانش را به خارج برای تحصیل فرستاد چون میترسید باعث استرس فرزندانش شود و اگر آنان در خانه بمانند اماس او بدتر شود و وقتی همسرش به او اعتراض میکرد که چرا این کارها را انجام میدهد او را تهدید به مرگ میکرد. زوج دیگری همواره با هم دعوا داشتند چون زن معتقد بود شوهرش در کار کردن زیادهروی میکند و عشقی بینشان نیست.
عوامل پراسترس محیطی مثل گرما، ورزش، یا عصبانیت باعث میشود نشانگان اماس موقتا افزایش یابد اما در اصل نشانگان همیشه ثابتاند و پس از چند ساعت به حالت قبلی برمیگردد. اماس فقط هنگامی بدتر میشود که نشانگان جدید ظاهر شود یا نشانههای قدیمی بدتر شود یا طی یک هفته تغییر یابد. این شرایط به فیزیولوژی وابسته است.
بله


















