اثری که باید دوبار خوانده شود! کتاب منی که نمیشناسمش! به قلم دکتر جوزف برگو به شما کمک میکند تا با استفاده از روشهای صحیح در رواندرمانی پویا و جستوجو در افکار و روحیات خود، در مسیر خودشناسی گام بردارید و عادتها و رفتارهای غیرارادی را شناسایی و اصلاح کنید.
درباره کتاب منی که نمیشناسمش!
مفهوم دفاعهای روانشناختی هم مانند مفهوم ذهن ناخودآگاه، به ادراک ما از ماهیت بشر، رنگی دیگر بخشیده است. تقریباً همه میدانند که منظور از حالت تدافعی داشتن یا واکنش تدافعی نشان دادن چیست. از این کلمات برای توصیف رفتار افراد در زمانی استفاده میشود که نمیخواهند حقیقتی که دربارهشان گفته شده را بپذیرند. در حقیقت مکانیسمهای دفاعی هستند که سبب میشوند هیجانها، افکار و ترسهای رنجآور، خارج از محدوده آگاهی بمانند.
موضوع اصلی کتاب منی که نمیشناسمش! (Why Do I Do That: Psychological Defense Mechanisms and the Hidden Ways They Shape Our Lives) همین مکانیسمهای دفاعی، نحوه عملکرد آنها و عناصر رنجآور تجربههای انسانی است که معمولاً خارج از حیطه آگاهی نگه داشته میشوند. علاوه بر این آنچه که در این کتاب مورد بحث و بررسی قرار میگیرد دلیل اتکای افراد به این مکانیسمهای دفاعی و مواجهشان با دردهای ناخودآگاهی است که پس از این مکانیسمها برایشان ایجاد میشود.
مکانیسمهای دفاعی روانی، بخش همگانی و ضروری روانشناختی انسان هستند؛ این مکانیسمها از او محافظت کرده و کمک میکنند تا جنبههای سختتر تجربههای انسانی را مدیریت کند، اما اغلب بر سر راه رشد و رضایتش در زندگی قرار میگیرند. وجود این دفاعهای سفت و سخت ممکن است مانع دستیابی وی به چیزهایی شود که واقعاً در روابطش نیاز دارد، یا شاید باعث شود نتواند به یک زندگی غنی از هیجان یا نوعی از زندگانی که عزتنفس را بهبود دهد، دست یابد. این کتاب کمک میکند مکانیسمهای دفاعی را بشناسید و تشخیص دهید که برای رشد و بالندگی، چه موقع باید گامی فراسوی این دفاعها بردارید.
کتاب منی که نمیشناسمش، حاصل تجربیات سالها درمانگری و درمان شخصی دکتر جوزف برگو است. بسیاری از شما قطعاً در طول زندگی خود بارها با رفتار و کرداری از خود و دیگران مواجه شدهاید که به نظرتان عجیب یا نامتناسب آمده است؛ مطالعه و کاربرد عملی محتوای این کتاب میتواند موجب بهبود سلامت روان شما و درک بهتر رفتار خود و دیگران شود و درنهایت، زندگی شخصی، اجتماعی و شغلی پربارتری را برایتان به ارمغان بیاورد.
کتاب منی که نمیشناسمش! مناسب چه کسانی است؟
اگرچه مواجهه با درد و رنج ممکن است دشوار به نظر برسد، اما میتواند تجربهای رهاییبخش و هیجانانگیز باشد. چنانچه نسبت به کاوش در عمق خویشتن، شناسایی پیچیدگیهای روانشناختی انبوه دوستان، اعضای خانواده و آشنایان یا نگریستن به روابط انسانی با درکی عمیقتر کنجکاو هستید، مطالعه این اثر را از دست ندهید.
با جوزف برگو بیشتر آشنا شویم:
او دارای مدرک دکترای رواندرمانی با بیش از 30 سال سابقه کار، و روانشناس بالینی و متخصص خانوادهدرمانی و ازدواج است. جوزف برگو (Joseph Burgo) مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه دولتی لسآنجلس و مدرک کارشناسی ارشد و دکتری خود را از موسسه تحصیلات تکمیلی کالیفرنیا کسب کرد. سپس، مدرس دانشجویان فارغالتحصیل شد و در مراکز مشاوره عمومی بهعنوان سرپرست کارآموزی بر آنها نظارت کرد. او همچنین یک روانکاو است و بهعنوان عضو هیات مدیره، کارمند و استاد در یکی از انجمنهای وابسته به انجمن روانکاوی بینالمللی حضور دارد.
جوزی فرگو بهعنوان نویسنده نیز مدتها پیش دو رمان در ژانر داستانی منتشر کرد که دیگر تجدید چاپ نشدند. از دیگر فعالیتها او در حوزه نویسندگی میتوان به نوشتن ستونی مربوط به والدین در نشریات منتشر شده در لس آنجلس و تولید محتوا برای وبسایت بانک جهانی، یعنی Development Gateway اشاره کرد. او اکنون نویسنده وبلاگ محبوب «بعد از رواندرمانی» است که در آن، در مورد مسائل مربوط به رشد شخصی از منظر یک روانکاو مینویسد. بهعلاوه، در وبلاگی با عنوان «Therapy Case Notes» (یادداشتهایی در خصوص مراجعان درمانی) در مورد موضوعاتی مینویسد که در جلسات رواندرمانی فردی رخ میدهد.
دکتر برگو در مطب خصوصی خود، با مراجعانی از ایالات متحده، کانادا، اروپا، آفریقا و آسیا مشاوره ویدئویی چهره به چهره و رواندرمانی آنلاین دارد.
جملات برگزیده کتاب منی که نمیشناسمش!
- ما برای بقا در این دنیای خطرناک، رشتهای از واکنشهای شدید هیجانی را ایجاد کردهایم که به ما کمک میکند تا با موقعیتهای مهم کنار بیاییم و به سرعت در مقابل محرکهای تهدیدآمیز، واکنش نشان دهیم.
- حسادت و غبطه، هیجانهایی طبیعی هستند، که وقتی همراه با شرم و حقارت باشند، غیرقابل تحمل میشوند.
- ترس، خشم و حتی بیزاریهای گاهوبیگاه، اجزای گریزناپذیر گستره هیجانی ما هستند.
- شرم، میراثی فلجکننده از دوران کودکی بیبار و بهره و همراه با محرومیتهای هیجانی انسان بوده و یکی از قدرتمندترین احساساتی است که درک محدودی از آن وجود دارد.
در بخشی از کتاب منی که نمیشناسمش! میخوانیم:
نیازهای معمول انسانی چیزهایی است از قبیل: اینکه آرزو داریم با دیگران در ارتباط باشیم؛ مشتاق همنشینی فیزیکی و صمیمیت هستیم، دوست داریم دوستانی داشته باشیم و به رابطه جنسی تمایل داریم. وقتی چیزی را که نیاز داریم بهدست میآوریم، احساس خوشحالی و رضایت میکنیم؛ در غیر این صورت، ممکن است دچار غم، احساس تنهایی یا ناامیدی شویم و اگر بهشدت ناامید شویم، ممکن است احساس خشم، عصبانیت و بیزاری در ما بیدار شود.
پرورش حس ارزش شخصی یا شایستهبودن شامل احساساتی مثل غرور، یکپارچگی شخصیتی و شادکامی است که منجر به رضایت و خرسندی از خود و دنیا میشود. عزت نفس قوی هم با شادی و رضایت رابطه دارد. از سوی دیگر، شرم یکی از دردناکترین احساسات ماست و مزاحم تجربه خوشی و رضایت میشود. احساس دردناک شرم و حقارت بر همه هیجانهای دیگرمان سایه میافکند، آنها را تیره و تار میکند و مانع دستیابی ما به چیزی میشود که نیاز داریم.
بنابراین، کنار آمدن با نگرانیهای اصلی، بهناچار احساسات شدیدی را در ما برمیانگیزد؛ هدایت مناسب این احساسات بدین معنی است که یاد بگیریم این احساسات شدید را تاب بیاوریم، هم احساسات لذتبخش و هم احساسات دردناک را. باید بپذیریم انسان بودن یعنی مواجهه با طیفی وسیع از احساساتی که نمیتوان از آنها اجتناب کرد.
بله























