کتاب راز فال ورق اثری دیگر از یوستین گردر است که در قالب داستانی پر از فراز و نشیب که شخصیت اصلی آن نوجوانی دوازدهساله است، مفاهیم فلسفی و عمیق زندگی را بیان میکند. داستان از سفر هانس و پدرش برای یافتن مادر پسرک آغاز میشود، اما در دل این سفر، ماجرای شگفتانگیز ملوانی را میخوانیم که در دنیایی گرفتار شده که در آن ورقهای بازی جان گرفتهاند.
دربارهی کتاب راز فال ورق
اگر با کتابهای یوستین گردر آشنایی داشته باشید، حتماً متوجه شدهاید که قرار نیست در کتاب راز فال ورق آموزش فال گرفتن را ببینید. این کتاب هم مثل اکثر آثار یوستین گردر رمان فلسفی است و مخاطبش هم از نوجوان تا بزرگسال است. بیشتر وقتها یادگیری فلسفه برای نوجوانان جذاب و دوستداشتنی نیست، حتی مطمئن نیستند قرار است چه چیزی را یاد بگیرند. یوستین گردر برای همین اینجاست.
نمادها و شخصیتهای مرموز در راز فال ورق
این رمان از سفر هانس توماس نوجوان و پدرش آغاز میشود. آنها از نروژ راهی یونان میشوند تا مادر هانس را که سالهاست آنها را ترک کرده پیدا کنند. در میان مسیر، کوتولهای مرموز و عجیب کتابچهای را به هانس میدهد که نامش کتاب کلوچهای است.
حالا وارد داستان دیگری میشویم: داستان ملوانی که کشتیاش از سال 1842 در جزیرهای عجیب گیر کرده است. در این جزیره ورقهای بازی زندهاند. در حین خواندن این کتابچه، هانس متوجه میشود که میان داستان این کتاب و سفر خودش و اتفاقاتی که برای خانوادهاش افتاده است ارتباطی وجود دارد.
کتاب راز فال ورق یوستین گوردر لایههایی دارد که با پیش رفتن در داستان و رمزگشایی از نمادها میتوان آنها را کشف کرد. مثلاً میبینیم که شخصیت جوکر چند باری در داستان جلوی راه هانس ظاهر میشود، در عین حال علاقهی پدر او به جمعکردن کارتهای جوکر هم جالبتوجه است. اگر یادمان نرود که هیچ چیز در این کتاب اتفاقی نیست، از این نکتهها به آسانی نمیگذریم. ظاهر و لباسهای جوکر برای هانس جذاب و دیدنی است؛ این میتواند چه چیزی را دربارهی زندگی پدر به ما بگوید؟

اصلیترین مفاهیم فلسفه در فال ورق
یوستین گردر در کتاب راز فال ورق ترجمه عباس مخبر اصلیترین مفاهیم فلسفهی غرب در اندیشهی فیلسوفانی مثل سقراط و افلاطون و نیچه را در روایتی معمایی گنجانده است و آن را در بیانی شیرین و ماجراجوییای عجیب پنهان کرده است. اگر دنیای سوفی را خوانده باشید، بدون هیچ تردیدی، میدانید که نویسنده درواقع تاریخ فلسفه را در داستانی برای نوجوانان دوره کرده است. این موضوع در آن کتاب بسیار واضح است، اما در تمجید و البته نقد کتاب حاضر شاید بشود گفت که فلسفه بیشتر در لفافه است. دلیلش هم این است که اینجا با فیلسوفان کاری داریم، درگیریمان با مفاهیم است.
نویسندهی محبوب داستان راز فال ورق از برگههای بازی استفاده میکند تا ساختاری بهخصوص به کتابش بدهد. پیکها، خاجها، خشتها و دلها فصلهای کتاب را تشکیل میدهند، البته جوکر را فراموش نکنیم. جدا از این ساختار و نظم کلی، میان این ورقها و شخصیتها و ماجراهای داستان ارتباطی برقرار است که به سوالات فلسفی منجر میشود.
سفر به یونان یا رمزگشایی از معنای زندگی؟
با کمی عمیق شدن در داستان کتاب، همهچیز معنای دیگری پیدا میکند. سفر هانس و پدرش، ماجراجویی ملوان، همهی راههایی که ما در زندگیهایمان میرویم، همان تلاش همیشگی ما برای یافتن مفهوم زندگی و رمزگشایی از سرنوشتمان است. ماجراجویی نوجوان کنجکاو این رمان هم درواقع فقط برای پیدا کردن مادرش یا یافتن راز کتابچهی مرموز نیست. هانس با سرنوشت و نسبت آگاهی انسان با آن مواجه میشود.
این کتاب هم همانند کتابهای دیگر نویسنده، چندین و چند بار به چاپ مجدد رسیده است و حسابی طرفدار دارد. داستانش با زبانی روان بیان میشود و جذابیت قصه نمیگذارد بهراحتی کتاب را زمین بگذارید. خصوصاً اگر طرفدار نوشتههای یوستین گردر باشید، خرید کتاب راز فال ورق را نمیتوانید از دست بدهید.
جوایز و افتخارات کتاب راز فال ورق
- جایزهی منتقدان ادبی نروژ (Norwegian Critics Prize) در بخش ادبیات کودک و نوجوان
- جایزهی ادبی وزارت فرهنگ نروژ برای ادبیات کودک و نوجوان
کتاب راز فال ورق برای شما مناسب است اگر
- از خواندن آثار دیگر یوستین گردر لذت بردهاید.
- به رمانهای فلسفی علاقهمندید.
- دوست دارید فلسفه را برای نوجوانتان با استفاده از رمان شیرین کنید.
در بخشی از کتاب راز فال ورق میخوانیم
فرزند عزیزم، باید اجازه داشته باشم تو را این طور خطاب کنم. من در اینجا نشستهام و داستان زندگیم را مینویسم، چون میدانم که تو روزى به این شهر خواهى آمد. شاید در مقابل نانوایى خیابان والدمار پرسه بزنى، و در مقابل تنگ ماهى طلایى بایستى. شاید حتى ندانى که چرا آمدهاى، مىدانم که تو به دورف خواهى آمد تا داستان نوشابه رنگینکمان و جزیره جادو را با خود ببرى.
این داستان را در ژانویه سال 1946 مىنویسم، و هنوز مرد جوانى هستم. وقتى که سى، چهل سال دیگر مرا ببینى، پیرمردى با موهاى سفید خواهم بود. پس من هم براى روزى در آینده مىنویسم.
فرزند ناشناختهام، کاغذى که روى آن مىنویسم مانند نوعى قایق نجات است. یک قایق نجات، پیش از آنکه به سمت اقیانوسهاى دور پارو بکشد، ممکن است دستخوش جریان باد و باران شود. امّا بعضى قایقها جریانى یکسره معکوس را طى میکنند. آنها به سمت سرزمین فردا پارو مىکشند. و از آنجا، بازگشتى در کار نیست.
از کجا مىدانم تو همان کسى هستى که این داستان را جلوتر خواهد برد؟ پسرم، وقتى که نزد من آمدى مىتوانم این مطلب را به تو بگویم. تو نشانه را حمل خواهى کرد.
به زبان نروژى مىنویسم تا تو آن را بفهمى، اما اهالى دورف نتوانند داستان این کوتولهها را بخوانند. اگر چنین اتفاقى بیفتد، راز جزیره جادو به یک ماجراى هیجانانگیز تبدیل خواهد شد؛ اما یک ماجراى هیجانانگیز همیشه مانند خبر است، و خبرها هیچگاه عمر زیادى ندارند. خبر به مدت یک روز توجه آدم را جلب مىکند، و سپس فراموش مىشود. اما داستان کوتولهها هرگز نباید در تلألوء موقت اخبار غرق شود. یک نفر راز کوتولهها را بداند، بهتر از آن است که همه آن را به فراموشى بسپارند.
بله
























