کتاب حتی وقتی میخندیم، مجموعهای از 22 داستان کوتاه و مینیمالیستی از فریبا وفی است که به مسائل مختلف زنان در خانواده و جامعه پرداخته است. نویسنده در این اثر با استفاده از ایجاز، داستانهایی عمیق و چندلایه خلق کرده که به آسیبشناسی حضور زن در جامعهی مردسالار میپردازد.
دربارهی کتاب حتی وقتی میخندیم
غمی که پشت خندهها است؛ فریبا وفی در کتاب حتی وقتی میخندیم، هنر ایجاز خود را به منصهی ظهور رسانده و نشان داده که یک نویسندهی حرفهای است. او که پیشازاین سابقهی نگارش چندین رمان موفق را در کارنامهی هنری خود داشته، این بار در عرصهی کوتاهنویسی وارد شده و مضامین داستانی را در بستری کوتاه و چندلایه ارائه داده است.
این کتاب، مجموعهای از 22 داستان مینیمال است که گاهی طول هریک از آنها به دو صفحه نمیرسد. فریبا وفی اما در همین فضای محدود، با اتکا به نثری صریح و موجز، موقعیتهای ساده و روزمرهای را ترسیم کرده که در عمقشان درامی روانکاوانه و اجتماعی در جریان است.
دوربین فریبا وفی در داستانهای کتاب حتی وقتی میخندیم، به کنج خلوت خانهها رفته و از لابهلای گفتوگوهای ساده و زندگی روزمره شخصیتها، به جستجوی بحرانهای عمیق عاطفی و هویت سرکوبشدهی زن در خانواده و جامعه پرداخته است.

جادوی مینیمالیسم در داستانهای فریبا وفی
تکنیک مهمی که فریبا وفی در این کتاب از آن استفاده کرده، بهرهگیری از ایجاز هوشمندانه است. او برای انجام این کار، صحنهپردازی و توصیفات طولانی و کلاسیک را حذف و در عوض به جزئیات حسی کوچک تمرکز کرده است.
در جهان کتاب حتی وقتی میخندیم، هیچ داستانی اکشن نیست و اتفاقات در یک آن و در عمق یکلحظهی داستانی خلق میشوند؛ در این شکل از داستان کوتاه، نقطه ثقل اثر بر موقعیتهای پیچیدهی احساسی استوار است و نویسنده صحنه را طوری آماده میکند تا لایههای پنهان روابط و احساسات در نظر خواننده بر ملا شوند.
بازتعریف «خیانت» در کتاب حتی وقتی میخندیم
یکی از بارزترین مضامینی که در این مجموعه داستان به آن پرداخته شده، واسازی مفاهیم کلیشهای زناشویی و اجتماعی است. مثلاً در داستان اول که عنوان کتاب نیز از نام آن انتخاب شده، مفهوم خیانت زناشویی از معانی و مصادیق متداول آن خارج میشود و خواننده با خیانتهایی مواجه میشود که شاید تابهحال از وجودشان خبر نداشته است.
فریبا وفی در همین داستان ابتدایی کتاب حتی وقتی میخندیم، به مخاطب خود گوشزد میکند که خیانتهای بسیار ویرانکنندهتری هم وجود دارند که شاید ما هم مرتکبش شده باشیم. در اکثر داستانهای این مجموعه، زنان قربانیان بیدست و پای یک نظام ظالمانه نیستند؛ بلکه سوژههایی هستند که درگیر مکانیسمهای دفاعی خاصی شدهاند. داستان «راز» یکی از بهترین نمونههای این رویکرد بهحساب میآید.
مسخ روابط زن و مرد در کتاب حتی وقتی میخندیم
یکی دیگر از تمهای اصلی در این کتاب و دیگر کتابهای فریبا وفی، دفرمه شدن روابط زناشویی تحت سایهی سنگین عدم درک متقابل و پناهبردن بر سکوتهای طولانی است. مثلاً در داستانهایی چون «چهره شوهرم» و «رو تو بکن اینور» عمق شکاف عاطفی تا جایی پیش میرود که حتی حضور فیزیکی شخصیتها در نظر یکدیگر مخدوش میشوند.
فریبا وفی در چندین داستان کتاب با این موقعیت نمادین و به شیوهای آسیبشناسانه نشان میدهد که بروز شکافهای عاطفی به شکل نادیدهگرفتن همدیگر، ناشی از انباشت ناگفتهها و فشارهای اقتصادی، اجتماعی و... است که در طول زندگی رفتهرفته زیاد شدهاند. از این منظر، کتاب حتی وقتی میخندیم، دربردارندهی داستانهایی است که امکان خوانش اجتماعی و روانشناسانه را نیز فراهم کردهاند...
کارکرد زبان در کتاب حتی وقتی میخندیم
فریبا وفی برای خلق این مجموعه داستان، از زبانی ساده و درعینحال شدیداً استعاری استفاده کرده است. عنصر طنز تلخ یا خندههای ناگهانی شخصیتها در متن داستانهای این مجموعه، بهعنوان سازوکاری روانی برای فرار از خفقان و رنجهای عمیق انتخاب شده است. چنین رویکردی در کتاب باعث میشود که امکان خوانش دوباره و چندبارهی داستانهای این مجموعه وجود داشته باشد و مخاطب از مطالعهی آن لذت ببرد.
این اثر دومین مجموعه داستان از فریبا وفی است که به همت نشر مرکز منتشر شده و روانهی بازار کتاب شده است. با خرید کتاب حتی وقتی میخندیم، مجموعه داستانی موفق از ادبیات فمینیستی و ادبیات زنان ایران را در اختیار خواهید داشت.
کتاب حتی وقتی میخندیم برای شما مناسب است اگر
- با آثار فریبا وفی آشنا هستید و قصد دارید یکی از مجموعه داستانهای مهم ادبیات معاصر ایران را مطالعه کنید.
- به فرم داستان کوتاه ایرانی علاقه دارید و قصد دارید نمونهای درخشان از ایجاز داستانی را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب حتی وقتی میخندیم میخوانیم
خاله گفت آدم بهتر است یک برادر داشته باشد، یک برادر خوب. گفت این احساس خوبی است که آدم وقت سفر و خداحافظی پیشانیاش را بگذارد روی شانه مردی که برادرش است. یا اگر خواست صورتش را ببوسد زبری تهریش مرد را بر روی گونهاش احساس کند. بعد دست دور کمر مرد بیندازد و فکر کند این هیکل ورزیده یک مرد است. دستها را میتواند بالا ببرد. این هم شانههایش است. شانههای پهن، کمی خمیده ولی قوی و اطمینانبخش. خاله گفت آن وقت دلش نمیسوزد که عشقی تو زندگی ندارد. دستکم محبت خواهربرادری جایش را پر میکند.
خاله داشت از کسی حرف میزد که دایی نبود. دایی هیچوقت ریش نداشت که تهریش داشته باشد. پوست صورتش آنقدر نرم بود که دور دهانش بهراحتی خمیر چین میخورد.
کاسه رنگ را به هم زدم و دستکش را کردم دستم. خاله آمده بود موهایش را رنگ کند. اشاره کرد صبر کنم. این دومین باری بود که میگفت صبر کنم. حالش را نداشت. انگشتانم را کردم لای موهایش. بور و سیاه قاطی بود. کاسه به دست ایستاده بودم.
گفت: «حالا بشین.»
بله























