نقد، بررسی و نظرات کتاب سیرکی که میگذرد - پاتریک مودیانو
3.9
111 رای
به نظرم در خواندن «سیرکی که می گذرد»، با نوعی حس مه آلود روبرو هستید: نویسنده با دقت تمام جزئیات فضا را می سازد، اما هویت شخصیت ها و سیر روایت را به شکلی ناتمام و مبهم رها می کند. از دیدگاه من، این کتاب در ساختار روایی دچار نقص است. مودیانو به جای استفاده از ابهام برای عمق بخشیدن به معنا، اجازه می دهد داستان در یک فضای بی نتیجه و پوچ فرو برود. برخلاف آثار کلاسیک که با گره گشایی به مخاطب می رسند، این رمان با ناتمام گذاشتن عمدی ماجرا، حس “ناقص بودن” را به خواننده القا می کند. تجربه ای که بیشتر از آنکه درگیر “معنا” شود، درگیر “خلاء” است. با خواندن این کتاب حس می کنم چیزی کم است. انگار من یک پازل را تا آخرین قطعه چیدم، اما قطعه ی آخر اصلاً در جعبه نبود! اگرچه می دانم ابهام بخشی از سبک نویسنده هست، اما برای من، این “ناقص بودن” باعث شد که نتوانم با داستان ارتباط برقرار کنم. کتابی که هیچ نتیجه گیری یا تکامل شخصیتی در آن دیده نمی شود، برای من بیشتر از اینکه اثر هنری باشد، یک روایت ناتمام بود. با تشکر از کتابراه
کتاب «سیرکی که می گذرد» اثر پاتریک مودیانه (برنده نوبل ادبیات) یه رمان کوتاه، ظریف و کاملاً حال وهواییه؛ از اون کتاب ها که بیشتر با *حس و فضا* جلو میره تا با اتفاق های هیجانی. خلاصه کوتاه داستانراوی جوانی به نام ژان به طور اتفاقی با دختری مرموز آشنا می شود. دختر در موقعیتی مبهم و کمی خطرناک قرار دارد و گذشته اش روشن نیست. رابطه ای آرام و رازآلود بینشان شکل می گیرد. فضای داستان پر از: - آدم های مشکوک - گذشته های مبهم - حس تعقیب و ناامنی - و نوستالژی پاریسِ دهه های قبل مودیانو مثل همیشه درباره حافظه، هویت، گذشته گم شده و آدم هایی که در سایه زندگی می کنند می نویسد. ویژگی های مهم کتاب✨ 1. فضای مه آلود و نوستالژیک حس می کنی همه چیز کمی تار است؛ انگار خاطره ای قدیمی را مرور می کنی. 🧠 2. تمرکز روی حافظه و هویت مودیانو همیشه این سؤال را می پرسد: «ما واقعاً کی هستیم؟ گذشته مان چقدر ما را تعریف می کند؟» 🎭 3. داستان کم اتفاق ولی عمیق اگر دنبال هیجان و پیچش داستانی زیاد باشی شاید برات کند باشد. ولی اگر از فضای شاعرانه و رازآلود خوشت بیاید، خیلی می چسبد. این کتاب بیشتر حسی و تأملی است تا داستان محور. برای وقت هایی خوبه که حال وهوای آرام، کمی غم آلود و فکرکردنی داری. اگر بخوام صادقانه بگم: - برای کسی که تازه می خواهد کتاب خوانی را شروع کند، شاید انتخاب اول عالی نباشد. - اما برای کسی که به ادبیات عمیق و آرام اروپایی علاقه دارد، خیلی جذاب است.
سلام. رمان سیرکی که میگذرد یکی از آثار برجسته کارنامه هنری پاتریک مودیانو بوده و با جزئیات فراوان و نکات دقیق و ظریف خود، مخاطبان سخت گیر این نویسندهی شهیر فرانسوی را به تحسین وا داشته است. مودیانو در این رمان تأمل برانگیز، دست روی یکی از هیجان انگیزترین موضوعات داستانی خود گذاشته است. رابطهای عاشقانه با زنی که ناگهان ناپدید میشود و راوی داستان که گیج و سردرگم، به دنبال یافتن چرایی کوتاه بودن این رابطه است. داستان در اواسط دهه ۶۰ میلادی در پاریس میگذرد و ماجرای رابطهی راوی [نوجوانی که هنوز به سن قانونی نرسیده] با زنی مرموز و عجیب را دنبال میکند. این دو نفر پس از کش مکشهای فراوان به هم علاقه مند میشوند؛ اما راوی خیلی زود متوجه حضور نگران کننده و ناخوشایند افراد دیگری در این رابطه میشود. •این افراد چه کسانی هستند •آیا آنها واقعی بوده یا فقط ساخته ذهن اویند؟ رمان سیرکی که میگذرد مسحور کننده، با داستانی نمه عاشقی و نیمه کارگاهی خود، به خوبی ویژگیهای خاص نثر مودیانو را به رخ کشیده و تصویری دقیق از خطرات و خوشیهای عاشقی در دوران جوانی ارائه میدهد. کلام آخر:
«علی حق، حق با علی» بهار سال ۱۴۰۵ ۱۴۰۵٫۳٫۲۱
«علی حق، حق با علی» بهار سال ۱۴۰۵ ۱۴۰۵٫۳٫۲۱
کتاب «سیرکی که می گذرد» فضای خیلی متفاوت و غریبی داره که شاید توی ذوق خیلی ها بخوره، چون داستان سرراست و معمولی ای نیست که دنبالش می گردی. این کتاب بیشتر شبیه به یه خواب یا یک فضای سورئال و خیالیه که نویسنده سعی کرده با زبونی شاعرانه و مبهم، مفاهیمی مثل گذرا بودن زندگی و تغییر رو توش نشون بده. راستش خوندنش صبر زیادی می خواد؛ چون داستان به اون معنای کلاسیکش خیلی کمه و بیشتر با تصویرسازی و حس وحال طرفی تا یه ماجرای هیجان انگیز. اگر حوصله داری که خودتو غرق یه فضای عجیب و انتزاعی کنی که جواب مشخصی هم بهت نمی ده، ممکنه برات لذت بخش باشه، ولی اگه دنبال یه داستان منسجم و قوی می گردی که باهاش سرگرم بشی، شاید از خوندنش ناامید بشی و احساس کنی که خیلی گنگ و بی سروتهه. در کل، کتابیه که یا عاشقش می شی یا کلاً ارتباطی باهاش نمی گیری؛ حد وسطی نداره.
ضمن تشکر از کتابراه به خاطر کتابهای هفتگی رایگان ….. این کتاب داستان پسر جوانی هست که با یک دختر مرموز آشنا میشود این کتاب بیشتر شبیه گزارش یک مامور مخفی به مافوق خوداست اسامی پرشمار خیابان ها و لحظه به لحظه گزارش از موقعیت جغرافیایی اشخاص داستان و همچنین یک پایان تلخ…انگار که این کتاب جلد دومی دارد نویسنده خواننده را با انبوهی از سوالات رها می کند سرنوشت افراد داستان نامشخص است اصولا سبک نوشتاری نویسنده بیشتر به گزارش دهی میخورد تا یک رمان کلاسیک…یه جورایی مثه فیلمهای اصغر فرهادی هست آخرش هم که شخصیت زن داستان معلوم نمی شود بر اثر تصادف میمیرد یا زنده میماند نابکار بود یا پاکدامن…همچنین سرنوشت بقیه افراد داستان هم نیمه کاره رها میشود احتمالا مترجم هم در ترجمه دچار معذوریت و محدودیتهایی از رابطه شخصیت مرد و زن داستان بوده ….
سلام. چیزی که باعث شد این کتاب رو بخونم ۱-این بود که کتابراه این کتاب رو به صورت هدیه آخر هفته معرفی کرده بود. ۲-نویسنده کتاب به خاطر این کتاب جایزه نوبل ادبیات گرفته بود. ۳-نمیدونم نظر و کامنت عزیزی و یا اینکه در معرفی کتاب خوندم که خاصیت کتاب های این نویسنده اینه که شما رو بیشتر با حال و هوای محیط داستان آشنا میکنه و برای مدتی درگیر پایان بندی داستان میشی ی جورایی یک پایان بندی باز داره که خودمون باید راجع به اتفاقات بعدش شروع به داستان سرایی کنیم. در کل به نظر خوده من اگر به این سبک از داستان های ادبی علاقه دارید ارزش خونده داره ولی نه بیشتر دنبال پیچیش و شیوایی و در هم تنیده بودن وقایع داستان هستید توصیه نمیکنم.
«سیرکی که میگذرد» برای من رمانی متفاوت و تأملبرانگیز بود. مودیانو بیش از آنکه به دنبال پاسخ دادن به پرسشها باشد، فضایی رازآلود و مبهم خلق میکند؛ فضایی که تا پایان کتاب حفظ میشود و شخصیتها و گذشتهشان را در هالهای از ابهام نگه میدارد.
وقتی کتاب تمام میشود، ناخودآگاه از خودت میپرسی: «همین بود؟ پس بقیه داستان چه شد؟» و شروع میکنی به مرور اتفاقات تا مطمئن شوی چیزی را از دست ندادهای. به نظر من این حسِ ناتمام و معلق، مهمترین ویژگی کتاب است. شاید برای بعضی خوانندگان جذاب و برای بعضی دیگر آزاردهنده باشد، اما همین ویژگی باعث میشود داستان حتی بعد از تمام شدنش در ذهن خواننده ادامه پیدا کند.
وقتی کتاب تمام میشود، ناخودآگاه از خودت میپرسی: «همین بود؟ پس بقیه داستان چه شد؟» و شروع میکنی به مرور اتفاقات تا مطمئن شوی چیزی را از دست ندادهای. به نظر من این حسِ ناتمام و معلق، مهمترین ویژگی کتاب است. شاید برای بعضی خوانندگان جذاب و برای بعضی دیگر آزاردهنده باشد، اما همین ویژگی باعث میشود داستان حتی بعد از تمام شدنش در ذهن خواننده ادامه پیدا کند.
کتاب بیشتر از رمان مثل یک خاطره محو میمونه که حتی ممکنه بعضی وقتا روند داستان گم کنین (که البته ممکنه بخاطر سانسور هم باشه) یکی از نقاط دوست داشتنی کتاب برای من بودن اسم نقاط مختلف پاریس و فضا سازی قوی کتاب بود که حس خوبی میداد مخصوصا اگر به این شهر علاقه داشته باشیدکارکتر دختر کتاب من رو خیلی یاد کارکتر هالی صبحانه در تیفانی مینداخت و بنظرم خیلی داستان این دو کتاب بهم شباهت دارن من بشخصه پایان کتاب دوست نداشتم و بنظرم جواب معماهایی که مطرح کرده بود رو نداد و صرفا انگار نویسنده خواسته کتاب به پایان برسه ممنون از کتابراه که این کتاب به ما هدیه داد
کتابی نبود که تهش بگم وای چقدر قشنگ بود شهر پاریس رو خوب توصیف کرده بود، فضا سازی خوبی داشت، ولی شخصیت پردازی من ندیدم. اگر دنبال داستانی پرحادثه یا گره گشایی های هیجان انگیز باشد، احتمالاً ناامید می شوید. برخی شخصیت ها عمداً نیمه پرداخته هستند و ممکن است ارتباط عاطفی عمیقی با آن ها شکل نگیرد. پایان کتاب نیز، قطعی و روشن نیست و ممکن است برای بعضی خوانندگان نارضایت بخش باشد. من اگر بخواهم امتیاز بدهم، شاید اینطوری تفکیک کنم: نثر و فضاسازی: ۴ از ۵داستان: ۲ از ۵شخصیت پردازی: ۲. ۵ از ۵اثرگذاری بعد از پایان: ۲. ۵ از ۵
تمام کسانی که به این کتاب 5 ستاره دادن، یک کلمه راجع به کتاب نظر ندادن. 2 روز دیگه که این کتاب به قیمت قبل برگرده و مخاطبی قصد خرید اثر رو داشته باشه، این امتیاز 5 ستاره ای که دادین آیا کمکی میکنه بهش؟ انتظار نقد نداریم، ولی چند کلام راجع به خوده اثر هم نظر بدین کمک موثری به دیگران میکنه. *امتیازی که دادم فقط و فقط بخاطر ثبت دیدگاه است و هیچ ارتباطی با کیفیت اثر ندارد *
از خواندن این کتاب راضی نبودم. کتاب سیر داستانی ندارد و شخصیت ها چه فرعی و چه اصلی اصلا پرداخته نمی شوند. نویسنده سعی دارد در میانه یک رویداد که تا پایان هیچ اطلاعاتی در مورد چگونگی آن نمی دهد خواننده را همراه کند. مورد آزاردهنده دیگر نویسنده هیچ فرم روایی هم مشخصی ندارد و نام بردن از اسم خیابان ها و مکان ها که برای خواننده ناآشنا خسته کننده است تقریبا در هر صفحه موجود است. در کل کتاب خسته کننده، بدون ایجاد انگیزه برای ادامه است. توصیه نمیکنم.
اولا با تشکر از کتابراه عزیز از هدیه هاش، کتاب سیرکی که می گذرد یه رمان مبهم و بی معنی بود که اصلا نمیفهمی چی به چیه تا آخر خواندم چون نمیخوام کتاب رو نصفه رها کنم اما اصلا خوشم نیامد، لااقل باید درمورد راوی و اون دختره بیشتر مینوشت، یا در مورد اینکه چرا بازجویی شدن و اسم پسر توی دفتر خاطرات کی بود و چی جرمی مرتکب شده بوده. به گفته ی نظرات یکی از عزیزان که نصف کتاب رو اسم محله ها گرفته بود و خسته کننده بود واقعا. در کل ارزش خواندن نداره و وقت تلف کردنه!
این کتاب خسته کننده با شخصیت های پیچیده و سر در گم که خواننده را گیج می کند و نویسنده اصلا راجع به شخصیت زن داستان در انتها چیزی نمی گوید و همینطور پدر و مادرش چرا ترکش کردند و عاقبت شخصیت راوی که روایت میکند ایا نویسنده شده وآیا شغل دیگری دارد و چرا پلیس پیگیری را در مورد آن ادامه ندادو اصلا دختره را کی کشت و فکر می کنم در جهان برای سبک نویسندگی به او جایزه دادندولی از اینکه خواننده را پا در هوا در انتهای داستان رها می کند جالب نیست
«سیرکی که می گذرد» یکی از رمان های شاخص پاتریک مودیانو است؛ روایتی مرموز، خاطره محور و سرشار از ابهام که تنها شش روز از زندگی یک نوجوان ۱۸ ساله را دنبال می کند. این رمان مانند بسیاری از آثار مودیانو، ترکیبی از جست وجوی هویت، گذشتهٔ گمشده، عشق مبهم و فضای وهم آلود پاریس است. زندگی همچون «سیرکی که می گذرد» از برابر چشم شخصیت ها عبور می کند، بی آنکه پاسخ روشنی برای پرسش هایشان باقی بگذارد
گفته می شود که رمان سیرکی که می گذرد، یکی از آثار برجسته ی کارنامه ی هنری پاتریک مودیانو بوده و با جزئیات فراوان (به نظر من زوائد) و نکات دقیق و ظریف خود (به نظر من نکات بی مورد)، مخاطبان این نویسنده ی شهیر فرانسوی را به تحسین وا داشته است (البته به غیر از این جانب) اما به نظر من کتابی است خسته کننده با شخصیت های خسته کننده با یک جریان خسته کننده، من که نپسندیدم
راستش اسم کتاب و نویسنده رو می شناختم ولی تا حالا فرصت نشده بود چیزی ازش بخونم. این هدیه آخر هفته باعث شد بالاخره سراغش برم. کتاب آروم پیش میره ولی یه فضای خاصی داره که باعث میشه بخوای ادامه بدی و ببینی آخرش به کجا می رسه. از اون کتاب هایی بود که بیشتر حس و حالش تو ذهنم موند تا خود اتفاقاتش. در کل از خوندنش لذت بردم. ممنون از کتابراه که این کتاب رو رایگان در اختیارمون گذاشت.
باسلام. با توجه به تعریف کتابراه از داستان و اسم اون، کتاب رو خوندم. بنظر من هر ابهام و رازآلود بودن داستانی تا برای مخاطب گره گشایی نشه، نمی تونه تاثیر روی مخاطب بذاره. پایان داستان حس ناخوشایندی به خواننده دست میده که نه شخصیت پردازی درست بود نه صحنه زنی درستی داشت داستان. گویا نویسنده همه چیز رو به هم سَمبَل کرده که فقط خلق کرده و رها کرده
داستان بی مقدمه و گنگ شروع می شود، افراد و شخصیت های زیادی به یکباره وارد داستان می شوند و به همان سرعت از داستان غیب می گردند، موضوع نا مفهوم، و ضعیت شخصیت های اصلی نامفهوم، وضعیت پدر و مادر نامفهوم، وضعیت زمان داستان نامفهوم گاهی بدون دلیل چند دهه به جلوگیری و بدون هیچ دلیلی به گذشته باز می گردد درهر صورت نامفهوم و گنگ بود
این کتاب را کتابراه هدیه داد اومدم نظرات خوندم همه ذوق زده بودن گفتم ببینم چیه حقیقتش صفحه 40 رسیدم اتفاق خاصی نیفتاد و قصد دارم کتاب از کتابخانه ام حذف کنم کلا اهل رمان و داستان نیستم از سر کنجکاوی کتاب شروع به مطالعه کردم که به شدت پشیمانم دوست کتابخوان، این نظر، کاملا نظر شخصی و سلیقه ای، ممکن این سبک کتاب باب دلتون باشه
داستان کتاب، برهه ای از زندگی خود نویسنده بود که تعریفش میکرد و گاهی با سفر زمانی به سالهای بعد از اون دوره میرفت. خیلی وارد جزئیات شده بود مثلا اگر از محل زندگیش میخواست بره به مقصدش، اسم تمام خیابان ها و مکانهایی که ازشون عبور کرده بود رو با جزئیات دقیق بیان میکرد که یکم خسته کننده میشد برای خواننده.

شناخت نحوه تولید محتوای نویسنده، پاتریک مودیانو، میتواند خواننده را بهتر هدایت کند یا اصلا خواننده علاقمند به این نوع نگارش را جلب کند.
نحوه نگارش کتاب، ساده است اما روان نیست، ولی با این حال خیلی هم درگیرت نمیکند که فلش بکها آزاردهنده باشد.
اینکه پاتریک نویسنده، داستان زندگی خودش را کتاب کرده و منتشر کرده، خوب است اما قبل از نوشتن، تصمیم نگرفته است که میخواهد تا کجای این روند را ادامه بدهد یا بنویسد، یا اصلا مایل است تمام این ماجرا را برای دیگران بازگو کند یا نه، خوب نیست؟!