«سیرکی که میگذرد» برای من رمانی متفاوت و تأملبرانگیز بود. مودیانو بیش از آنکه به دنبال پاسخ دادن به پرسشها باشد، فضایی رازآلود و مبهم خلق میکند؛ فضایی که تا پایان کتاب حفظ میشود و شخصیتها و گذشتهشان را در هالهای از ابهام نگه میدارد.
وقتی کتاب تمام میشود، ناخودآگاه از خودت میپرسی: «همین بود؟ پس بقیه داستان چه شد؟» و شروع میکنی به مرور اتفاقات تا مطمئن شوی چیزی را از دست ندادهای. به نظر من این حسِ ناتمام و معلق، مهمترین ویژگی کتاب است. شاید برای بعضی خوانندگان جذاب و برای بعضی دیگر آزاردهنده باشد، اما همین ویژگی باعث میشود داستان حتی بعد از تمام شدنش در ذهن خواننده ادامه پیدا کند.
وقتی کتاب تمام میشود، ناخودآگاه از خودت میپرسی: «همین بود؟ پس بقیه داستان چه شد؟» و شروع میکنی به مرور اتفاقات تا مطمئن شوی چیزی را از دست ندادهای. به نظر من این حسِ ناتمام و معلق، مهمترین ویژگی کتاب است. شاید برای بعضی خوانندگان جذاب و برای بعضی دیگر آزاردهنده باشد، اما همین ویژگی باعث میشود داستان حتی بعد از تمام شدنش در ذهن خواننده ادامه پیدا کند.