کتاب شجاعت منفور بودن یک راهنمای خودسازی به قلم ایچیرو کیشیمی و فومیتاکه کوگا است. توصیههای ساده و در عین حال ژرف این کتاب پرفروش بینالمللی، راه بهکارگیری نیروهای درونی را به شما نشان میدهند تا به شخصیتی دست یابید که موردعلاقهی خودتان است، نه محبوب دیگران. نویسندگان با شرح گفتگوی یک فیلسوف و یک جوان، خوانندگان را به دل مفاهیم عمیق فلسفی و روانشناسی میبرند که نتیجهی آن چشیدن طعم رهایی است.
دربارهی کتاب شجاعت منفور بودن
در جهانی که همه برای دوستداشتنی بودن تلاش میکنند و هزاران راهکار و توصیه برای محبوب بودن ارائه میشود، ایچیرو کیشیمی (Ichiro Kishimi) و فومیتاکه کوگا (Fumitake Koga) با کتاب شجاعت منفور بودن (The Courage To Be Disliked) برخلاف این موج عظیم شنا میکنند تا مفهوم مهمی را به مخاطبان خود القا سازند. کتابی که به شما یاد میدهد دست از راضی کردن دیگران بردارید و از قضاوت شدن هراسی نداشته باشید. مسیری که به ادعای نویسندگان، به شادی واقعی و آرامش درونی ختم میشود.
از منفور بودن نترس
در کتاب شجاعت منفور بودن ایچیرو کیشیمی و فومیتاکه کوگا، مخاطب مکالمهای خواهید بود که مثل یک نقشهی راه شما را در مسیری پیش میبرد و باعث میشود بهمرور شجاعت تغییر را در خود احساس کنید و بتوانید با تعیین مرزهای شخصی سالم، مقاومت محکمی در برابر میل خشنودسازی دیگران شکل دهید. از اینروست که با دانلود کتاب شجاعت منفور بودن و مطالعهی دقیق آن در مسیری قرار خواهید گرفت که درنهایت لمس خوشبختی واقعی و پایدار را برایتان ممکن میسازد.
درواقع شجاعت قضاوت شدن و منفور بودن به شما قدرتی میبخشد که میتوانید به وسیلهی آن سبک زندگی شخصی خود را پیدا کنید، بیآنکه در تلاش برای محبوب بودن غرق شوید و توانمندیهایتان را تباه کنید. پس اگر احساس میکنید که برای دیگران زندگی میکنید و خود را فراموش کردهاید، خرید کتاب شجاعت منفور بودن نشر گویا همان چراغ راهی است که مسیر آزاد شدن از این قفس مهرطلبی را به شما نشان میدهد؛ اثری که با ترجمهی علی سلامی روانهی بازار کتاب شده است.
کتاب شجاعت منفور بودن برای شما مناسب است اگر
- از مطالعهی کتابهایی که روانشناسی و فلسفه را به هم میآمیزند، لذت میبرید.
- میخواهید بدانید دسترسی به خوشبختی واقعی از کدام مسیر ممکن میشود.
- از تلاش برای محبوب، متفاوت و بینقص بودن خسته شدهاید و میخواهید از ترس قضاوت شدن رهایی یابید.
در بخشی از کتاب شجاعت منفور بودن: چگونه خود را رها کنید و به سعادت واقعی دست یابید میخوانیم
فیلسوف: در کل، تمام مشکلات مربوط به روابط متقابل از دخالتکردن در امور دیگران به وجود میآید یا از طریق تحمیل وظیفهی خودمان به دیگران. تفکیک وظایف کافی است تا بتواند روابط متقابل انسان را بهطور کاملاً تغییر دهد.
جوان: عجب. من واقعاً نمیفهمم. در وهلهی اول، از کجا متوجه میشوید که این یا آن وظیفهی کیست؟ از دیدگاه من، اگر بخواهم واقعبینانه بگویم، این وظیفهی پدر و مادرهاست که بچهها را به درسخواندن مجبور کنند. چون تقریباً هیچ کودکی از روی لذت درس نمیخواند و بههرحال، پدر یا مادر در قبال او مسئول است.
فیلسوف: روش سادهای وجود دارد که بگویم این وظیفهی چه کسی است. فکر کنید: چه کسی درنهایت از نتیجهی این انتخاب بهرهمند میشود؟ وقتی کودک بالاخره تصمیم میگیرد درس نخواند، مثلاً نمیتواند به همکلاسهایش برسد یا وارد مدرسهی خاصی شود ارتباطی به پدر و مادر ندارد. چون این کودک است که از درس خواندن سود میبرد؛ بهعبارتدیگر، درس خواندن وظیفهی کودک است.
جوان: نه، نه. شما سخت در اشتباهید! پدر یا مادری که تجربهی بیشتری در زندگی دارد و بهعنوان قیم کودک عمل میکند، وظیفه دارد کودک را وادار کند درس بخواند تا چنین وضعیتی پیش نیاید. این کار به نفع کودک است و مداخله محسوب نمیشود. هرچند درسخواندن وظیفهی کودک است، اما وادارکردن کودک به درسخواندن وظیفهی پدر یا مادر است.
فیلسوف: این درست است که انسان اغلب میشنود که پدر و مادرها از عبارت «این برای خودت خوب است» استفاده میکنند؛ اما آنها یقیناً این کار را میکنند تا به اهدافشان برسند که میتواند مثلاً حضور آنها در نگاه جامعه، یا نیاز آنها برای پز دادن یا اشتیاقشان برای کنترل باشد؛ و به همین دلیل است که کودک این فریب را حس میکند و علیه آن طغیان میکند.
بله






























