معرفی و دانلود کتاب از احساسی که داشتی بگو: آنچه (ن)میخواستید از اتاق درمان بدانید
برای دانلود قانونی کتاب از احساسی که داشتی بگو و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب از احساسی که داشتی بگو: آنچه (ن)میخواستید از اتاق درمان بدانید
کتاب از احساسی که داشتی بگو شما را به دنیای واقعی پشت درهای بستهی اتاق درمان میبرد؛ جاشوا فلچر با صداقت و طنزی صمیمانه این حقیقت را یادآوری میکند که درمانگران هم آدماند؛ با تمام اضطرابها، تردیدها و لحظات انسانی مختص خودشان. این کتاب صدای درونی درمانگر و مراجع را به تصویر میکشد، تجربهی درمان را ملموس میکند و نکاتی علمی دربارهی اضطراب، حملات پنیک و خودمراقبتی ارائه میدهد. این کتاب منتخب ویراستاران سایت آمازون شده است.
دربارهی کتاب از احساسی که داشتی بگو
وقتی ذهنت شبیه مرورگری با 37 تبِ باز است، نفست یادش رفته چطور باید منظم بالا و پایین برود، هر از چندی از شدت افکار مشوش از کلهت دود بلند میشود و هیجاناتت خودسرانه برای خودشان جلسهی اضطراری تشکیل دادهاند، چرا پایَت را میگذاری توی اتاق درمان؟ از درمانگرت توقع معجزه داری؟ دنبال دکمهی ریست میگردی؟ یا کسی را میخواهی که روبهرویت بنشیند، به حرفهایت گوش بدهد و قبل از هر چیزی یادآوری کند که حق داری گاهی همینقدر بههمریخته باشی؟
جاشوا فلچر (Joshua Fletcher) در کتاب از احساسی که داشتی بگو (And How Does That Make You Feel) با چاشنی طنز، صداقت و نگاهی بیاغراق، هم به ذهن مراجعِ اتاق درمان سرک میکشد و هم به افکار و تجربیات کمتر دیدهشدهی درمانگر از این فضا میپردازد و درست همانجا که فکر میکنی وقت آن رسیده نسخهات را بپیچد تا بروی رد کارت، مکث میکند و میگذارد خودت با تمام آنچه باید، روبهرو شوی.
کتاب از احساسی که داشتی بگو تلاشی است برای نشان دادن آنچه واقعا در دل جلسات درمان میگذرد. جاشوا فلچر با روایت چند مطالعهی موردی، خواننده را وارد گفتوگوهای درمانی میکند و مباحثی چون اضطراب، پنیک، وسواس، سوگ و آسیبهای روانی بهعنوان تجربیات زیستهی آدمها بررسی میشوند. روایتها در طول این کتاب بهگونهای پیش میروند که مخاطب همزمان با مراجع، فرایند درمان را به خوبی لمس میکند.

تجربهی واقعی از اتاق درمان در کتاب از احساسی که داشتی بگو
در کنار این داستانها، کتاب به سراغ ذهن شخصِ درمانگر هم میرود؛ افکار، تردیدها، خودانتقادیها و صداهای درونیای که معمولا از دید مراجع پنهان میمانند را به نمایش میگذارد. جاشوا فلچر نشان میدهد که درمانگر نیز لزوما موجودی خنثی نیست؛ و این نگاه، هم تصویر واقعبینانهتری از درمان میسازد و هم ترس و ابهام بسیاری از افراد نسبت به اتاق درمان را کاهش میدهد.
جاشوا فلچر بدون زبان خشک دانشگاهی و بدون وعدههای فوری در این اثر روانشناختی و کاربردی، توضیحات علمیِ ساده و کاربردیای دربارهی وسواس فکریعملی و خودمراقبتی و... را نیز ارائه میدهد؛ کتاب از احساسی که داشتی بگو با ترجمهی ریحانه طهرانی و حامد صادقی از نشر مون به انتشار رسیده است.
نکوداشتهای کتاب از احساسی که داشتی بگو
- نمیتوانستم زمینش بگذارم! جاشوا فلچر، با زبانی ساده و صادقانه، فرصتی را به ما هدیه میدهد تا خودمان را واضحتر ببینیم و عمیقتر درک کنیم. کتاب از احساسی که داشتی بگو نحوهی تفکر و رفتار شما درمورد سلامت روانتان را تغییر خواهد داد. (دکتر نیکول لپرا، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز)
- کتابی شگفتانگیز و مهم... و همچنین کاربردی، عمیق، سرگرمکننده و روشنگر. (کتی رنتزنبرینک، نویسندهی پرفروش ساندی تایمز)
- فوقالعاده است. خندیدم، گریه کردم و نتوانستم زمینش بگذارم. جالبترین روشی که تا به حال شنیدهام کسی درمورد کاری که ما درمانگران انجام میدهیم صحبت کند. (دکتر سوفی مورت، نویسنده پرفروش ساندی تایمز)
کتاب از احساسی که داشتی بگو برای شما مناسب است اگر
- به مباحث مربوط به رواندرمانی علاقهمندید.
- در آستانهی شروع درمانید و میخواهید بدانید در ذهن یک درمانگر چه میگذرد.
- با اضطراب، حملات پنیک یا وسواس فکریعملی درگیر بودهاید.
- درمان را رها کردهاید یا نسبت به آن بدبینید.
- روایتهای واقعی از جلسات درمان واقعی برایتان جذاب است.
- برای انتخاب یا شروع رواندرمانی به آگاهی بیشتری نیاز دارید و میخواهید بدانید در مسیر درمان چه میگذرد.
در بخشی از کتاب از احساسی که داشتی بگو: آنچه (ن)میخواستید از اتاق درمان بدانید میخوانیم
ده دقیقه مانده بود تا زهرا برای جلسۀ دومش برسد.
صدای حس درونی: به دلایلی حس میکنم بهتره زهرا رو بیرون، جلوی ساختمان ملاقات کنم. شاید دوباره دچار حملۀ عصبی شده باشه.
صدای ذهن منجی: بله. اجازه بده زره شوالیۀ سفید رو بپوشم.
از در اصلی ساختمان بیرون رفتم و به خیابان رسیدم، جایی که آفتاب نادر منچستر به استقبالم آمد. متوجه شدم که دستم ناخودآگاه بهسمت جیب پشتیام رفت تا فندکی بیرون بیاورم، حتی با اینکه پنج سال بود که سیگار نمیکشیدم. یک عادت قدیمی از زمانی که تازه به این دفتر نقل مکان کرده بودم و از ورودی بهعنوان محل سیگار کشیدن استفاده میکردم.
صدای کارآگاه درونی: خدایا، دلم برای سیگار کشیدن تنگ شده.
یک خودروی شاسیبلند آبی روشن از پیچ سر خیابان گذشت و کنار من توقف کرد. درب سمت مسافر بلافاصله باز شد و زهرا از آن بیرون آمد. گونههایش پف کرده بود، انگار که ماشین او را از اکسیژن محروم کرده بود. به من نگاه کرد؛ بهوضوح هنوز درگیر بود، اما بهمراتب کمتر از دفعۀ قبل که به اینجا آمده بود.
فائزه: میخوای من هم باهات بیام؟
زهرا: نه. خوبم. مرسی مامان.
زهرا در ماشین را بست، با یک نفس عمیق خودش را جمعوجور کرد و کتش را مرتب کرد. حرکتش کمی خندهدار اما دوستداشتنی بود.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب از احساسی که داشتی بگو: آنچه (ن)میخواستید از اتاق درمان بدانید |
| نویسنده | جاشوا فلچر |
| مترجم | ریحانه طهرانی، حامد صادقی |
| ناشر چاپی | نشر مون |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 408 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-8312-48-4 |
| موضوع کتاب | کتابهای روان درمانی |




















