معرفی و دانلود کتاب 1979
برای دانلود قانونی کتاب 1979 و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب 1979
کتاب 1979، دربردارندهی داستانی تأملبرانگیز دربارهی جستجوی هویت در بحبوحهی رویدادهای تاریخی است. کریستیان کراخت، نویسندهی کتاب، با الهام از انقلاب ایران در سال 1357، داستانی جذاب و تاریخی نگاشته است. در این رمان آلمانی با ماجراهای جوانی همراه میشوید که در دوران انقلاب در ایران حضور داشته است.
دربارهی کتاب 1979
کتاب 1979، یکی از رمانهای مطرح آلمانی در چند دههی اخیر بهحساب میآید. کریستیان کراخت (Christian Kracht)، داستان این اثر را با الهام از انقلاب ایران در 1357 و دیگر رویدادهای مهم و تاریخیِ آن زمان به رشتهی تحریر درآورده است. این رویکرد، ذهن شما را به حال و هوای روزهای پرالتهاب انقلاب میبرد.
کریستیان کراخت به جای بازنمایی صرفِ تاریخی و ارائهی نگاهی بیرونی، داستان کتاب 1979 را با طنزی سیاه و و انتقادی نگاشته است. در حین مطالعهی این رمان آلمانی، شاهد رویدادهای آشنا از دریچهی چشمی کاملاً غریب و منفعل هستید: چشمی که بیش از آنکه درگیر ایدئولوژی و خشونت شود، مشغول تماشای ظرافتهای زندگی، موسیقی و زیباییشناسی است.

بازتاب انقلاب 1357 در رمان آلمانی 1979
ماجرای کتاب 1979 در بحبوحهی انقلاب 57 آغاز میشود. راوی داستان، در این شرایط نابسامان بههمراه دوستش، کریستوفر، به تهران میآید. کریستوفر مردی است خوشذوق و قریحه که از بیماری جانکاهی رنج میبرد. شخصیت اول داستان از لحاظ عقیدتی، به ایدئولوژی خاص یا آرمان بزرگی پایبند نیست و پرستاری از کریستوفر را مهمترین وظیفهاش در این دنیا می داند. به همین دلیل آن ها سعی میکنند تا حد امکان از دردسر دوری بگیرند.
در بحبوحهی انقلاب، آدمهای عجیب و غریبی در تهران حضور دارند. شخصیت اول داستان کتاب 1979 با فردی ناشناس ملاقات میکند. در این مقالات، فرد ناشناس به راوی داستان نوار کاستی میدهد. ترانههای گروه محبوب شخصیت اول دادستان در این نوار ضبط شده است. این هدیه در روزهای پرتلاطم انقلاب ایران، موهبتی برای قهرمان داستان بهحساب میآید.
انقلاب 57؛ داستانی خواندنی از کریستیان کراخت
کریستیان کراخت، شما را در ادامه کتاب 1979 با اتفاقی غیرمنتظره روبهرو میکند. در اوج درگیریها، راوی توسط پلیس بازداشت میشود. در بازجویی، کاشف بهعمل میآید که در آن نوار کاست، موسیقی ضبط نشده بود و محتوایی سیاسی داشته است. این اتفاق، قهرمان داستان را به فکر فرار از تهران میاندازد. بهدنبال ماجراهایی جالب، راوی داستان راهی هیمالیا میشود.
قهرمان کتاب 1979 نشر مروارید، بهدنبال معنایی است که در زندگی روزمرهی غربی به آن دست نیافته است. در نتیجه به تبت میرود تا خودش را به کوهی مقدس در این ناحیه برساند و آرامش واقعی را تجربه نماید. توفیق، رفیقِ راوی داستان نمیشود و به اسارت ارتش خلق چین در میآید. داستان با همین حس تعلیق و انفعال به پیش میرود و با پایانی تاملبرانگیز خاتمه پیدا میکند.
کتاب 1979 کریستین کراخت را انتشارات مروارید با ترجمهی حسین تهرانی چاپ و روانهی بازار کرده است.
نکوداشتهای کتاب 1979
- کتاب 1979 را در چند ساعت خواندم. اما با گذشت نیمسال از خواندنش، هنوز نتوانستهام از فکر کردن به آن دست بکشم، از زبان فاخرش لذت ببرم و از شخصیتهای اندک اما بهطرز باشکوهی پرداختهشدهاش به طور کامل متاثر شوم. کریستیان کراخت در 1979 فراتر از داستانگویی صرف رفته است. تاکنون هیچ اثری مانند 1979 نخواندهام. (کاربر آمازون)
- کتاب 1979 کریستیان کراخت، مثل بقیهی آثارش، با نثری روان و گیرا نوشته شده و فضایی تاریک و سنگین دارد. داستان دربارهی مرد جوانی است که ساده و زودباور بهنظر میرسد؛ اما روحیهی سرسختی دارد. ماجرا در دنیایی عجیب و رویاگونه روایت شده که سبک ویژهی نگارنده است. (کاربر آمازون)
کتاب 1979 برای شما مناسب است اگر
- از خواندن رمانهای آلمانی لذت میبرید.
- میخواهید داستانی با موضوع جستجوی معنا مطالعه نمایید که ماجرای آن در بستر انقلاب 1357 اتفاق افتاده است.
در بخشی از کتاب 1979 میخوانیم
«آه، الکساندر، بدون من شروع کن، بعداً همدیگر را میبینیم.»
او را سر جایش کاشتم، در مغز خالیاش، چیزی شروع کرد به کار کردن، و متوجه شدم که داشت فکر میکرد اسمش را از کجا میدانم. به فکر فرو رفته بود که اسمش را خودش به من گفته یا نه. فکرش قطعاً به دریای اژه نمیرسید.
ترانۀ ترابینگ گریسل تمام شد، اگر آدم بتواند اصلاً اسمش را ترانه بگذارد، و ترانۀ بعدی شروع شد، وحشتناکتر، بلندتر و گوشآزارتر از ترانۀ قبلی.
الکساندر دوباره شروع کرد به رقصیدن؛ درحالیکه داشت دور خودش میچرخید، از جیب شلوارش یک پایپ بیرون کشید، آن را گوشۀ دهانش گذاشت، فندک روشن را ته آن گرفت و پک زد. رفتم کریستوفر را پیدا کنم.
مدتی بعد او را پیدا کردم. در جمع سه زن ایستاده بود که موبلوند، قدبلند و بسیار شیکپوش بودند. یکی از آنها دست دخترک موبلوندی را گرفته بود که حدوداً پنج شش ساله بود. کوچولو دخترش بود.
مادر که یک پیراهن سفید و جوراب شلواری توری تن دخترش کرده بود، درِ بطری کوچکی را باز کرد، ناخنش را که لاک سفید به آن زده بود، داخل بطری کرد و قدری کوکائین زیر بینیاش گرفت.
دیدم بدن کریستوفر از شدت خنده به لرزه افتاد و بعد بطری را کف دستش خالی کرد. بینیاش را کف دستش کشید و باقیماندۀ کوکائین را لیس زد. وقتی دختر هم دستش را سمت بطری دراز کرد، رویم را برگرداندم.
فهرست مطالب کتاب
دربارۀ نویسنده
بخش اول: ایران، اوایل سال 1979
بخش دوم: چین، اواخر سال 1979
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب 1979 |
| نویسنده | کریستیان کراخت |
| مترجم | حسین تهرانی |
| ناشر چاپی | انتشارات مروارید |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 141 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-324-210-6 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان تاریخی خارجی |






















