کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد اثر یوناس یوناسن، داستانی طنزآمیز از دختری بیسواد است که سرنوشت جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. این کتاب که در سال 2014 نامزد جایزهی کتابفروشان ژاپن شده، مرز میان واقعیت و خیال را در هم میشکند و با شخصیتپردازی متفاوت و روایت پرکشش خود اثری خلق میکند که هم سرگرم میکند، هم میخنداند و هم شما را به فکر فرو میبرد.
دربارهی کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
نومبکو دختری چهارده ساله و یتیم است که در یکی از فقیرترین و محرومترین مناطق آفریقای جنوبی متولد شده و در یک مؤسسهی تخلیهی چاه و فاضلاب کار میکند. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. اما نبوغ زیادی در ریاضیات دارد و همین نبوغ است که او را وامیدارد مسیر متفاوتی را در پیش بگیرد. در کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد (Die Analphabetin, die rechnen konnte)، یوناس یوناسن (Jonas Jonasson) داستانی پرماجرا و طنزآمیز از زندگی نومبکو روایت میکند.
نومبکو بهطور تصادفی در جریان ساخت کلاهک هستهای قرار میگیرد و وارد ماجرایی حساس و خطرناک میشود که قرار نیست از آن اطلاعی داشته باشد. او به سوئد فرار میکند؛ جایی که عشقی بزرگ و حوادثی در انتظارش است که زندگی او و معادلات سیاسی جهان را به هم میزند. یوناس یوناسن در داستان بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد با زبان طنز وارد ماجراهای سیاسی میشود و در قالب روایتی پرکشش، نگاهی انتقادی به سیاست، قدرت و بیمنطقی جهان معاصر میاندازد.
هجو سیاسی در بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
یوناس یوناسن با نگارش کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد رمانی سرگرمکننده خلق کرده که با زبان طنز، بنیادگرایی، سیاست جهانی، قدرتطلبی و بیمنطقی نظامهای تصمیمگیری را نقد میکند. یوناسن در این رمان از طنز گزنده و موقعیتهای اغراقآمیز استفاده میکند تا ساختارهای قدرت را به چالش بکشد و باورهای خشک و افراطی را نقد کند. در این رمان که یک طنز سیاه و سیاسی است، موقعیتهای تلخ و خندهآور بهسختی در هم تنیده شدهاند.

طنز سیاه یوناس یوناسن از تاریخ و سیاست
یوناس یوناسن که در ابتدا در حوزهی رسانه فعالیت میکرد، پس از بیست سال روزنامهنگاری به نویسندگی روی آورد و بهسرعت به یک پدیده جهانی در ادبیات معاصر تبدیل شد. آثار او معمولاً با ترکیبی از طنز سیاه، هجو سیاسی و روایتهای ماجراجویانه شناخته میشوند و با زبانی ساده اما هوشمندانه، به نقد قدرت، سیاست و تناقضهای جهان مدرن میپردازند. کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد یکی از مهمترین رمانهای او محسوب میشود.
در کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد، یوناس یوناسن توانسته همان سبک خاص خود، یعنی ترکیب تاریخ، سیاست، طنز و شخصیتهای غیرمعمول را ادامه دهد و جایگاه خود را بهعنوان یک نویسندهی بینالمللی تثبیت کند.
در مجموع میتوان گفت یوناس یوناسون، نویسنده سوئدی، در این اثر خود، با ترکیبی از سرگرمی، نقد اجتماعی و طنز سیاه جهان پیرامون را نقد میکند. نشر چشمه این کتاب را با ترجمهی حسین تهرانی منتشر کرده و چشماندازی متفاوت از ادبیات و طنز سیاسی را در اختیار علاقهمندان قرار داده است. با خرید کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد، چاپ نشر چشمه، هم از مطالعه لذت خواهید برد و هم فرصتی برای اندیشیدن خواهید داشت.
جوایز و افتخارات کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
- نامزد جایزهی ملی کتاب Specsavers برای نویسنده بینالمللی سال 2014
- نامزد جایزهی کتابفروشان ژاپن برای بخش ادبیات ترجمهشده در سال 2016
نکوداشتهای کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
- هوشمندانه، پرهیجان و سرگرمکننده. رمان یوناس یوناسن دفاعی پرشور از برداشتن مرزهاست و درعینحال سرگرمیای عجیبوغریب و شیرین که به دلیل هوشمندی و روانیاش، خیلی زود و در همان چند صفحهی اول، دل خواننده را میبرد. (بخش ادبیات نشریه آلمانی دی تسایت)
- رمان جدید یوناسن، بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد، باشکوه است. (پست راینیشه)
- خندهدار، جذاب و فصیح/ یک یوناس یوناسن واقعی. (مجله آلمانی گالا)
کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای ماجراجویانه و غیرمعمول در ژانر طنز سیاه علاقهمندید.
- داستانهایی را که به نقدهای اجتماعی و سیاسی میپردازند، دنبال میکنید.
- به آثار متفاوت، خلاقانه و پر از تخیل از ادبیات اروپا علاقه دارید.
در بخشی از کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد میخوانیم
این جزئی از برنامهی همیشگی اینگمار بود که هولگر از همان لحظهی تولد با روحیهی جمهوریخواهانه تربیت شود. روی یکی از دیوارهای اتاقِ بچه، دو پوستر بزرگ از شارل دو گل و فرانکلین روزولت را کنارِ هم چسبانده بود، بدون اینکه توجه کند که این دو شخصیت اصلاً نمیتوانستند همدیگر را تحمل کنند. روی دیوار دیگر هم پوستر اورهو ککونن فنلاندی را چسبانده بود. این سه، شایستهی تقدیر بودند، چون برگزیدگان ملتهایشان بودند. آنها رئیسجمهور بودند.
اینگمار از این تصور وحشتناک چندشاش میشد؛ اینکه شخصی از بدو تولد نماینده و رهبر یک ملت باشد، صرفنظر از تراژدی شخصی، که جانشین موروثی از روز اول زندگیاش مجبور است ارزشهای ازقبلتعیینشده را بهاجبار بپذیرد، بدون اینکه بتواند از خودش دفاع کند. اینگمار با خودش فکر کرد، باید با این مورد به مثابهی کودکآزاری برخورد شود، و برای اطمینانخاطر، عکس خوان پرون، رئیسجمهور سابق آرژانتین را هم به دیوار چسباند.
اینکه هولگر از لحاظ قانونی موظف بود به مدرسه برود، مثل خاری بود در چشم اینگمارِ کمطاقت. البته که این پسربچه باید خواندن و نوشتن را یاد میگرفت، ولی بهجز اینها، دروسی مثل علوم و جغرافی و سایر موادِ بهدردنخور هم به این کودکان تزریق میشد که به قیمت از دست رفتن زمان برای تعلیموتربیت واقعی بود، به قیمت کمبود وقت برای مهمترین وظیفهی تربیتی در خانه که حول این مسئلهی اساسی میچرخید که چگونه میتوان پادشاه را احیاناً با روشهای دموکراتیک هم وادار به کنارهگیری کرد و یک رئیسجمهور منتخب مردم را جانشین او ساخت.
بله

























