دروغ، اخاذی و گلوله در کابارهای پررمزوراز... ماجرای کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو اثر ریموند چندلر با اتفاقی غیرمنتظره آغاز میشود؛ تد کارمادی، کارآگاه خصوصی، با زنی جوان و زخمی به نام ژان آدریان روبهرو میشود که در راهروی یک هتل بیهوش افتاده است. تلاش برای پی بردن به ماجرای این زن، کارمادی را به یک پروندهی جنایی پیچیده میکشاند که بوی تبانی و فساد میدهد.
دربارهی کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو
کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو نوشتهی ریموند چندلر، ماجرایی جنایی و معمایی در دل دنیای پرزرقوبرق اما فاسد آمریکای دههی 1930 است؛ دنیایی که پشت چراغهای روشن کافهها و کلوبهای شبانه، شبکهای از تبهکاران، باجگیران و افراد بانفوذ مشغول زدوبند و توطئهاند. فرهاد اتقیایی، با روایت پرطنین و تأثیرگذارش، به شخصیتها جان میبخشد و مخاطب را به فضای پررمزوراز این داستان جنایی نزدیک میکند.
زنی جوان و زخمی در راهروی هتل بیهوش افتاده؛ کارآگاه کارمادی او را پیدا کرده است و باید ببیند چه کسی و به چه دلیلی به او آسیب رسانده است. پیگیری این ماجرا پای او را به دنیای مسابقات بوکس، شرطبندیهای غیرقانونی و زدوبندهای تبهکاران باز میکند. دوک تارگو، بوکسوری که قرار است در مسابقهای مهم شرکت کند، از سوی گروهی خلافکار تحت فشار است تا عمداً مبارزه را ببازد. در همین حال، ردپای اخاذی و فساد سیاسی نیز در پرونده دیده میشود.
اسلحهها در کاباره سیرانو؛ شرطبندیهای مرگبار
کارآگاه باید از میان انبوهی از سرنخهای گمراهکننده، روایتهای متناقض و آدمهای غیرقابلاعتماد، حقیقت را بیرون بکشد. هر شخصیت که به کتاب اسلحهها در کاباره سیرانو نشر آناپنا اضافه میشود، لایهی تازهای از رازها و پیچیدگیهای پروندهی جنایی را آشکار میکند. هیچکس تمام حقیقت را نمیگوید و انگیزههای پنهان آدمها، تشخیص دوست از دشمن را دشوار میسازد.
ریموند چندلر، نویسندهی بهترین کتابهای جنایی، با خلق شخصیتهای خاکستری و دور از کلیشه، جهانی میسازد که در آن اعتماد به دیگران میتواند بهای سنگینی داشته باشد. فضاسازی تیره، دیالوگهای کنایهآمیز و نثر موجز او نیز حال و هوای ادبیات نوآر را به داستان میآورد و مخاطب را درگیر معمایی میکند که تا پایان، رازهای تازهای برای آشکار شدن دارد.

کافهای که بوی خطر میدهد
فضاسازی کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو، به شدت سینمایی، سنگین و نفسگیر طراحی شده است؛ بارش مداوم و بیرحمانهی باران بر شیشههای هتل کاروندل، راهروهای کمنور و سوتوکور و اتمسفر رازآلود کلوپ شبانهی «کاباره سیرانو» با نورپردازیهای سنجیده، حس دائم تعلیق را القا میکند.
تضاد میان درخشش ظاهری صحنههای نمایش و رینگهای بوکس با لکههای خون روی موکتها و غرفههای تاریک، فضایی شبانه و تلخ میسازد که دود سیگار، بوی ویسکی و خطر مرگ در ذرهذرهی آن استشمام میشود. بر همین اساس میتوانیم این اثر از ریموند چندلر را در دستهی بهترین داستانهای کارآگاهی قرار دهیم.
ریموند چندلر؛ قصهگوی بیرقیب دنیای نوآر
اگر سایر کتابهای ریموند چندلر را خوانده باشید، میدانید که او یکی از چهرههای برجستهی ادبیات نوآر است. در این داستان نیز با همان جهان تیره و متناقضی روبهرو میشوید که در آن فساد، خشونت و جاهطلبی بر روابط انسانی سایه انداختهاند. با خرید کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو نشر صوتی رادیو پنجره، خود را مهمان یک شاهکار پرتعلیق در ادبیات نوآر کنید و غرق در دنیای تاریک و رازآلود دههی 1930 شوید.
ترجمهی روان فتحاله جعفری جوزانی در کنار روایتگری بینقص فرهاد اتقیایی، تجربهی گوش دادن به این داستان جنایی پرتعلیق را دلپذیرتر و جذابتر کرده است.
اقتباس تلویزیونی از کتاب اسلحهها در کاباره سیرانو
- این داستان کوتاه پلیسی در سال 1986 در قالب یکی از قسمتهای مجموعهی تلویزیونی Philip Marlowe, Private Eye به تصویر کشیده شد؛ مجموعهای که پاورز بوث در آن نقش کارآگاه مشهور، فیلیپ مارلو را بازی میکرد.
کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو برای شما مناسب است اگر
- بهترین کتابهای جنایی را جستجو میکنید و شیفتهی روایتهایی هستید که با فضاسازی سینمایی و شخصیتهای پیچیده، شما را به دل معماهای پرتعلیق میبرند.
- به داستانهای کارآگاهی کلاسیک علاقه دارید و از دنبال کردن سرنخها در دنیایی آکنده از فساد، اخاذی و زدوبند لذت میبرید.
- از مخاطبان کتابهای ریموند چندلر هستید و میخواهید با گوش دادن به یک داستان کوتاه پلیسی، در زمانی کوتاه وارد ماجرایی پرکشش شوید و از معمایی چندلایه با حال و هوای تیرهی ادبیات نوآر لذت ببرید.
در بخشی از کتاب صوتی اسلحهها در کاباره سیرانو میشنویم
مرد چاق صورتشو گذاشت نزدیک صورت کارمادی و با صدای سوتمانندی گفت: «فکر میکنی گاوبندیه همسایه؟»
«آره. به نفع ورا.»
«چقدر شرط میبندین؟»
«پولاتو بشمار.»
«من پونصد چوق دارم که دلش میخواد زیاد بشه.»
کارمادی با لحن بیاحساسی گفت: «قبوله.» و به تماشای پشت یه سر مو بورِ تیره کنار رینگ ادامه داد. یه شال سفید با پَر سفید زیر اون موهای مواجِ صاف بود. نمیتونست صورتشو ببینه؛ مجبور نبود. مرد چاق چشماشو باز و بسته کرد و با احتیاط، یه کیف پول کلفتو از جیب توی جلیقهش درآورد. گرفتش لبهی زانوش، ده تا اسکناس پنجاه دلاری شمرد و ازش آورد بیرون. لولهشون کرد و اون کیفو دوباره چسبوند روی دندههاش. با صدای سوتمانندش گفت: «حریفم بازنده! پولتو ببینم.»
کارمادی چشماشو برگردوند. یه دسته اسکناس صددلاری نو آورد بیرون و بُرشون زد. پنج تا از زیر نوار چاپی روش کشید بیرون و گرفت سمتش. مرد چاق گفت: «پسر... اینا تازهی تازهن.»
بله



























