از یک بدهی پنجاههزاردلاری تا شبکهای از جنایتها... ماجرای کتاب صوتی دردسر شغل من است اثر ریموند چندلر با مراجعهی آقای جیتر، مردی ثروتمند و بدخلق، به دفتر کارآگاه فیلیپ مارلو آغاز میشود. او از کارآگاه میخواهد مانع پرداخت بدهی سنگین قمار پسرخواندهاش جرالد به مارتی استل، قمارباز خطرناک شود. جیتر به زن موقرمزی که با جرالد در رابطه است مشکوک است و ماجرا را تلاشی برای اخاذی میداند.
دربارهی کتاب صوتی دردسر شغل من است
این رمان نمونهای از ادبیات جنایی سبک هاردبویلد است که خواننده را به دنیای تبهکاران، ثروتمندان فاسد و قماربازان خطرناک میبرد. فرهاد اتقیایی با صدای دلنشینش، این داستان جنایی پرتعلیق را برای شما روایت میکند. در آغاز کتاب صوتی دردسر شغل من است، آقای جیتر مردی ثروتمند و صاحبمقام، از کارآگاه فیلیپ مارلو میخواهد پیگیر پروندهی بدهی پنجاه هزار دلاری پسرخواندهاش جرالد به یک قمارکار تبهکار شود. دردسر شغل کارآگاه است. مارلو خوب میداند پشت سادهترین ماجراها هم میتواند واقعیتی هولناک پنهان باشد.
بحث آبرو و اعتبار خانوادگی در میان است. دختری موقرمز به نام هاریت هانتریس با جرالد در ارتباط است و به باور آقای جیترِ پیر، با هدف اخاذی به او نزدیک شده است. جیتر که نمیخواهد این ماجرا به رسوایی خانوادگی تبدیل شود، از مارلو میخواهد دربارهی انگیزههای هاریت تحقیق کند و راهی برای پایان دادن به این رابطه پیدا کند. ریموند چندلر در کتاب صوتی دردسر شغل من است، یک معمای جنایی پیچیده را روایت میکند که در آن هیچچیز آنطور که در نگاه نخست به نظر میرسد نیست.

رابطهی عاشقانه یا نقشهی یک اخاذی؟
بررسی اسناد بدهی و ملاقات با افرادی که در این ماجرا نقش دارند، خیلی زود نشان میدهد که پرونده به مراتب پیچیدهتر از اختلافی بر سر پول و یک رابطهی عاشقانه است. کارآگاه خصوصی درشتاندامی به نام جان آربوگست که پیشتر مسئول بررسی پرونده بوده، سرنخی در اختیار مارلو قرار میدهد؛ البته نه با حرفهایش، بلکه با مرگ مشکوکش. مارلو با یافتن جسد او در دفتر کارش درمییابد که با یک معمای جنایی پیچیدهای روبهرو است.
اگر سایر کتابهای ریموند چندلر را خوانده باشید، حتماً انتظار یک پیچش داستانی غافلگیرکننده را دارید؛ جایی که سرنخهای بهظاهر بیاهمیت معنای تازهای پیدا میکنند و مرز میان مظنون و قربانی بارها جابهجا میشود.
از قمار تا قتل؛ تاریکی ادبیات نوآر
طعم تلخ ویسکی در لیوانهای نیمهخالی، بوی باروت، نورهای لرزان نئون بر روی آسفالت خیس و زنانی مرموز که هر نگاهشان میتواند سرآغاز یک فاجعه باشد؛ این بخشی از فضاسازی ریموند چندلر در کتاب دردسر شغل من است نشر آناپنا است. با پیشرفت تحقیقات، مارلو درگیر تعقیبوگریزهای خطرناک و مواجهه با اوباش میشود. این داستان کوتاه پلیسی همانند بهترین کتابهای جنایی ریموند چندلر به سبک هاردبویلد نوشته شده و با فضاسازی تاریک، شخصیتهای پیچیده و نگاهی بدبینانه به فساد و مناسبات اجتماعی، از ویژگیهای ادبیات نوآر کلاسیک نیز بهره میبرد.
فیلیپ مارلو پیش از همه سراغ هاریت هانتریس میرود؛ زنی موقرمز و مرموز که رابطهاش با جرالد و ارتباطش با مارتی استل، او را به یکی از چهرههای کلیدی این داستان جنایی تبدیل کرده است. در سوی دیگر ماجرا، جرالد سعی میکند کارآگاه را از سر راه بردارد و مانع دخالت او در زندگیاش شود. حملهی مرگبار به فیلیپ مارلو در مسیر عمارت جیتر، نقطهی اوج کتاب صوتی دردسر شغل من است ریموند چندلر است. پس از آن، پیدا شدن یک جسد در آپارتمان هاریت، ابعاد تازهای به پرونده میدهد.

ریموند چندلر؛ استاد داستانهای جنایی هاردبویلد
مارلو که حالا با چند قتل و مجموعهای از سرنخهای گمراهکننده روبهروست، به بررسی انگیزههای پنهان اطرافیان جیتر میپردازد. در این میان، جورج هسترمن، رانندهی وفادار خانواده، و مارتی استل، قماربازی که ظاهراً منافعش با زنده ماندن جرالد گره خورده، هر کدام به نحوی به پیچیدگی این داستان جنایی دامن میزنند. مارلو باید پیش از آنکه قربانی دیگری به این پرونده اضافه شود، حقیقت را از میان انبوه دروغها بیرون بکشد.
با خرید کتاب صوتی دردسر شغل من است نشر صوتی رادیو پنجره، یکی از بهترین داستانهای کارآگاهی ریموند چندلر را با صدای پرطنین فرهاد اتقیایی بشنوید. ترجمهی روان فتحاله جعفری جوزانی نیز تجربهی گوش دادن به این داستان جنایی صوتی را دلپذیرتر و جذابتر کرده است.
کتاب صوتی دردسر شغل من است برای شما مناسب است اگر
- بهترین کتابهای جنایی را جستجو میکنید و شیفتهی داستانهای کارآگاهی پیچیده و پرتعلیق هستید.
- به ادبیات نوآر علاقهمندید و میخواهید با غرق شدن در یک معمای جنایی، فضای تاریک و پرتنش دنیای تبهکاران و مناسبات فاسد اجتماعی را تجربه کنید.
- سایر کتابهای ریموند چندلر را خواندهاید و از علاقهمندان سبک هاردبویلد هستید.
در بخشی از کتاب صوتی دردسر شغل من است میشنویم
از یه تلفن عمومی بهش زنگ زدم. صدایی که جواب داد، چاق بود. مثل صدای مردی که تازه توی مسابقهی پای خوردن برنده شده بود، با آرومی خِسخَس میکرد.
- آقای جان آربوگست؟
- آره.
- من فیلیپ مارلو هستم. یه کارآگاه خصوصی که دارم روی پروندهای کار میکنم که شما یهخورده روش کار کردین. اسم طرف جیتره.
- خب؟
- میتونم بیام دربارهش باهاتون صحبت کنم؟ بعد از این که ناهارمو خوردم؟
- آره.
گوشی رو گذاشت. نتیجه گرفتم که اون مرد اهل حرف زدن نبود. ناهارمو خوردم و با ماشین رفتم اونجا. سمت شرق آیوار بود. یه ساختمون قدیمی دوطبقهی آجری که اخیراً رنگ شده بود. طبقهی همکف، چند تا مغازه و یه رستوران بود. ورودی ساختمون، یه راهپلهی پهن بود که یهراست به طبقهی دوم میرفت. پایین راهنمای طبقات خوندم: «جان دی. آربوگست، سوئیت 212»
بله
























