کتاب روانشناسی سلامت - جلد اول به قلم علیرضا حیدری و سارا نداف و نیما اسدزاده و ویدا برات پور، ابتدا به معرفی و تقسیمبندی رشتههای روانشناسی سلامت پرداخته و سپس استرس، چاقی، درد و... را مورد مطالعه قرار داده و شیوههای مقابله با آنها را نیز شرح میدهد.
عمده مباحث و موضوعاتی که در حوزه روانشناسی سلامت پس از تعریف در این کتاب مطرح خواهند شد عبارتاند از: اصطلاحشناسی پزشکی، فیزیولوژیکی، روششناسی پژوهشی، پیشگیری اولیه، ثانویه و ثالثیه، ناخوشی، بیماری، درد، ارتباط کلامی و غیر کلامی بیمار با پزشک، مشکلات خود متخصصان پزشکی، ارتباط بیماریهای جسمی با بیماریهای روانی و نیز با فشار روانی و کنار آمدن با فشار روانی و همچنین بیماری حاد، مزمن و لاعلاج و در نهایت مرگ.
اگر بپذیرید که در ایران روانشناسی سلامت، یک علم پویا و جدید است بنابراین تهیه و نگارش مطالب تخصصی در حوزه آن مطابق با سرفصلهای مطرح شده توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و معاونت محترم آموزش دانشگاهها باید صورت گیرد.
در نظر گرفتن طول مدت ترمهای تحصیلی از یک طرف و از طرف دیگر کم کردن حجم به منظور استفاده بیشتر و بهتر از مطالب باعث شده که کتاب روانشناسی سلامت (health psychology) شامل دو جلد گردد.
تعریف روانشناسی سلامت:
سلامت به علت اینکه با مرگ و زندگی انسان مرتبط است از اهمیت بسزایی برخوردار است و به همین دلیل ممکن است تعاریف زیادی از آن به عمل آید ولی مقبولترین تعریف سلامت توسط سازمان بهداشت جهانی WHO صورت گرفته و آن این است که: سلامت یعنی حالت خوب بودن کامل ازنظر جسمی، روانی و اجتماعی و این تنها به معنای فقدان بیماری و ناتوانی نیست که البته این تعریف مزایا و معایبی دارد.
مزیت اصلیش این میباشد که چندبعدی است؛ اما عیب آن آرمانی بودن تعریف است، زیرا کسی را نمیتوان پیدا کرد که واقعاً از همه جوانب در حالت خوب بودن کامل بسر ببرد؛ و به همین دلیل اگر کسی در حالت کمال روانی، جسمی و اجتماعی نیست پس نمیتواند سالم باشد. ازجمله اشکالات تعریف عدم توجه به مفهوم نسبی بودن سلامت است.
امروزه روشن شده است که سلامت و بیماری دو مفهوم کاملاً جدا و متمایز از هم نیستند بلکه باهم مرتبط بوده و میتوان آنها را به صورت درجاتی تصور کرد. آنتونوفسکی (1987) معتقد است که سلامت و بیماری در دونقطهی انتهایی یک پیوستار قرار دارند وی میگوید ما همگی میمیریم و تا زمانی که نفس میکشیم زنده بوده و تا اندازهای سالم هستیم.
در بخشی از کتاب روانشناسی سلامت میخوانیم:
چگونگی واکنش افراد در مقابل احساس درد، موضوعی جالبتوجه بوده و به اندازه مکانیسمهای خاصی که تجربههای درد را تولید میکنند و انتقال میدهند، حائز اهمیت است. در تلاش برای تشخیص و توجیه همه جوانب تجربهی درد، توصیف آن تنها بر اساس عوامل فیزیولوژیکی و عصبشناختی، بسیار نابهجاست.
دامنه علل درد، از علل صرفاً جسمی مانند آسیب دیدن بافت و علل روان زاد مانند کشش عضلانی تا علل صرفاً روانشناختی مانند توهم و هیستری تبدیلی، گسترش دارد؛ بنابراین، واکنش-های درد، چیزی بیش از علامت سادهای هستند که آسیب بافت را نشان میدهد. همچنین واکنش به درد، ممکن است نشانه پریشانی و تعارض روانشناختی باشد، تعارضی که از میل آگاهانه یا ناآگاهانه فرد برای فرار مشروع از مسئولیت، میل به تنبیه شدن و حتی نیاز به اینکه به عنوان بیمار مزمن تحت مراقبت دیگران قرار گیرد، ناشی میگردد. اکنون به بررسی چگونگی و چرایی این امر میپردازیم.
درد به شدت تحت تأثیر عوامل روانشناختی، مانند افکار، هیجانات، توجه و انتظارات است. نمونه معروف این امر که «توجه» چگونه میتواند بر درد تأثیر بگذارد، آن است که ما میتوانیم با متوجه کردن حواس خود به امور دیگر، احساس درد خود را کاهش دهیم.
انصراف توجه از درد ممکن است آن را به حداقل برساند، درحالیکه تمرکز بر درد و تفکر درباره آن و تحلیل ویژگی آن، خصوصاً هنگامیکه نگران هستیم، ممکن است احساس درد را به حداکثر برساند؛ مثلاً هنگام مسابقات، ورزشکار ممکن است حتی به آسیبدیدگی فکر نکند و توجه خود را کاملاً به چیز دیگری معطوف نماید؛ اما هنگامیکه تحرک کم است، مثلاً فرد مبتلابه کمردرد خفیف در بستر بیماری افتاده است، شاید احساس درد برای وی ناخوشایندتر باشد. اگرچه «انصراف ذهن از اشتغال به ناراحتی» راهحل تمامعیاری برای مشکل درد نیست، اما ممکن است به شخص کمک کند ناراحتی کمتری درنتیجه درد احساس کند.
بله



















