کورت تپرواین در کتاب از ترس تا شوق زندگی، به شما میآموزد که ترس را همچون یک عامل مزاحم، کنار نزنید و نادیده نگیرید بلکه از آن به عنوان راهی برای رسیدن به خویشتن و رشد و تکامل خود استفاده کنید.
امروزه تعداد بیشماری کتاب دربارهی ترس یافت میشود اما در مقایسه با این تعداد زیاد، منابع بسیار کمی دربارهی شور و عشق به زندگی وجود دارد. بیشتر کتابها یا راجع به ترساند یا رمان هستند یا عشق فزاینده به هیجان و وحشت را بیان میکنند، در حقیقت همان چیزی که در زندگی روزمره نیز با آن مواجه هستیم. از سوی دیگر در برابر افزایش شدید انواع بیماریهای مربوط به ترس قرار داریم.
کلینیکها، مطبها و گروههای خودیاری باید به این نوع بیماران، راهی برای رسیدن به زندگی عادی و بازگشت به جامعه را نشان دهند. گویی ترس مانند آبریزش بینی است که میتوانیم آن را ناپدید کنیم اما برای موقعیت یا شانسی که در ترس وجود دارد، به ندرت ارزش قایل میشویم که این موقعیت همانا پلی است که ترس، در راه معنا بخشیدن و کیفیت بیشتر زندگیمان در اختیار ما قرار میدهد. با نکات کلیدی ارائه شده در کتاب از ترس تا شوق زندگی (Von Angst zur Lebensfreude) شما متوجه خواهید شد که چگونه ترسهایتان را به افقهای تازه تبدیل کنید.
کورت تپرواین (Kurt Tepperwein)، با زبانی ساده از ترسهای بیشمار و نیز دربارهی روشهای بسیار ساده برای چیرگی بر این ترسها سخن میگوید و به مقولههایی از قبیل ترس از عشق، ترس از نزدیکی، ترس از رابطه و نیز دردهای ناشی از دوری و جدایی و غیره... میپردازد. فصلی ویژه به مبحث ترس از خوشبختی اختصاص داده شده است زیرا عدهای از مردم به طور حیرتآوری بیشتر از رسیدن به بدبختی، از رسیدن به خوشبختی در هراسند. ترس از رابطهی جنسی، بیمیلی جنسی، ناتوانی جنسی مباحث دیگری هستند که به آنها پرداخته میشود زیرا در روزگاری که بهظاهر، شفافسازی بسیاری دربارهی این مقولهها انجام گرفته، اما همچنان بسیاری درگیر این مشکلات هستند.
جملات برگزیدهی کتاب از ترس تا شوق زندگی:
- هنگامی که ترس کنار میرود، زندگی آغاز میشود.
- علم، واقعیتها را کشف میکند و باور، آنها را میسازد.
- واقعیت به همان اندازه جادویی و حیرتانگیز است که چیزهای جادویی و حیرتانگیز واقعیاند.
- مسئلهی مرگ هیچ ربطی به ما ندارد، زیرا یا مرگ حضور دارد و ما نیستیم، یا ما هستیم، پس مرگ حضور ندارد.
- خوشبخت و عاری از ترس بودن را میتوان تمرین کرد، همانطور که یک ورزشکار جسم خود را آموزش و تمرین میدهد.
در بخشی از کتاب از ترس تا شوق زندگی میخوانیم:
اگر به باورهایتان وفادار بمانید و همراه آنها در دنیا گام بردارید، دنیا باید به آن پاسخ دهد، فرقی نمیکند که آزاد شدن از قید و بند یک وظیفه باشد یا رسیدن به یک شغل بسیار بالا یا رها شدن از چنگال ترس.
بزرگی میگوید که برای هرکسی همان چیزی رخ میدهد که آن را باور دارد اما آیا میدانستید که شما میتوانید باورها و اعتقاداتتان را آزادانه انتخاب کنید؟ به عنوان مثال، اگر از سفر با هواپیما میترسید اما به لحاظ کاری مجبورید زیاد سفر کنید، میتوانید به آمار نگاهی بیندازید و ببینید احتمال وقوع یک حادثه که بتواند آسیبی جدی به شما وارد کند، ممکن است به همان اندازهی سفر با وسایل نقلیهی دیگر زیاد یا کم باشد سپس از فکر کردن به آن هم به خود میلرزید. در اینجا استدلالهای منطقی کار زیادی از پیش نمیبرند اما خدا را شکر شما میتوانید باورهایتان را تغییر دهید. به جای اینگونه افکار منفی، این اندیشه را باور کنید که پرواز با هواپیما چقدر ممکن است خطرناک باشد یا نباشد، با این فرضیه کار کنید که «پرواز تا حدودی بیخطر است» و ترس را در برابر آنچه تا به حال فکر میکردید، قرار دهید. سپس تصور کنید که همچنان از پرواز میترسید (یا هر چیز دیگر) و ببینید اگر به این باور برسید، زندگیتان چگونه خواهد بود.
در ذهنتان «سناریوی خوفناک» زندگیتان را تجربه کنید و همچنین همهی محدودیتها، فشارها و دردهایی را که به آن مربوط میشوند. سپس با این فرضیه کار کنید: «فرض کنیم من بر این باور بودم که پرواز با هواپیما تا حدی بیخطر است و من عاری از هرگونه نگرانی و واهمه بودم، ممکن بود چه احساسی داشته باشم؟» این احساس آزادی را تجربه کنید و اینکه چنین احساسی ممکن است چه تأثیری در زندگی کنونی و نیز در پنج یا ده سال دیگر زندگیتان داشته باشد. این شادی، سبکباری، قدرت و آزادی را برآورده سازید. سپس آنچه را که دوست دارید باور کنید، در واقع به همین راحتی میتوان باورها و اعتقادات را تغییر داد.
بله


















