کتاب منظومه سرزمین بیحاصل از تی. اس. الیوت دربارهی جهانی ویران است که معنایش را از دست داده اما هنوز در میان ویرانهها به دنبال نشانهای از رستگاری میگردد. این اثر که یکی از شاهکارهای مدرنیسم در ادبیات شناخته میشود، منظومهای پیچیده دربارهی مواجههی انسان مدرن با جنگ جهانی اول و بحرانهای روحی پس از آن مانند فقدان معنا و از بین رفتن روزنههای ارتباط میان آدمهاست که بر ویرانههای گذشتهای پرافتخار بنا شده است.
دربارهی کتاب منظومه سرزمین بیحاصل
هنگامی که کتاب منظومه سرزمین بیحاصل در سال 1922 منتشر شد، اروپا هنوز در میان پسلرزههای جنگ جهانی اول گرفتار بود. جهانی که در آن گذشته به تکههایی پراکنده تبدیل شده بود و روان انسان، بیش از هر چیز، میان خاطراتی گسسته و نوعی بیحسی فرساینده سرگردان بود. در چنین فضایی، تی. اس. الیوت در میانهی فشارهای زندگی شخصی، ناآرامیهای درونی و دلزدگی از زیست روزمره، شعری را سرود که بعدها چهرهی ادبیات مدرن را برای همیشه دگرگون کرد.
برای بسیاری بهار نشانهی آغاز زندگی و رویش دوباره است اما در جهان الیوت «آوریل بی رحمترین ماه است که از خاک بیجانش یاسها را میرویاند». در این منظومه، رویش نه نوید زندگی، بلکه یادآور شکافی است میان آنچه باید زنده باشد و آنچه در سکوتی فرسوده باقی مانده است؛ جهانی خشک، پراکنده و فرسوده که بهجای معنا، تنها ردپایی از ویرانی را برای نسلهای بعد به جا گذاشته است.

تی. اس. الیوت و مرثیهای برای ویرانی
این کتاب از پنج بخش تشکیل شده است: «خاکسپاری مرده»، «بازی شطرنج»، «موعظه آتش»، «مرگ ناشی از آب» و «تندر چه گفت» که روایتی خطی را دنبال نمیکنند بلکه مجموعهای از اوهام و ارجاعات بینامتنی را پدید آوردهاند که یک تجربه یا وضعیتی روحی را توصیف میکند. شاعر با بهم پیوند زدن مسیحیت، بودیسم، تاریخ و افسانههای انگلیسی، خواننده را وارد فضایی کرده که راوی از دست رفتن پیوستگی فرهنگی است و از اسطورهها به خیابانهای مدرن لندن میرسد.
چرا کتاب منظومه سرزمین بیحاصل الیوت برای زیست روزمرهی ما هنوز جذاب است؟ الیوت با به وجود آوردن این فضای وهم گونه، از مواجههی مستقیم با جنگ و خشونت تاریخی، اجتناب کرده و فروپاشی معنا و تنهایی مدرن را به تصویر میکشد. در شهری وهمی که مردم دوش به دوش یکدیگر در خیابانها حرکت میکنند و تنها صدای نفسها و سرفههایشان به گوش میرسد، الیوت تصویری خلق میکند که حضور مرگ را در میانهی زندگی به نمایش میگذارد.
حسن شهباز و ترجمه شعر سرزمین بیحاصل
برای خوانندگان فارسی زبان، جهان الیوت در وهلهی اول میتواند کمی گنگ و ناآشنا بهنظر آید. اما ترجمه و شروح حسن شهباز بر این شعر، توانستهاند مخاطب را از سرگردانی در آورده و به طرزی عالمانه با دنیای شعر مدرنیسم و اشعار تی. اس. الیوت آشنا کنند. حسن شهباز، مترجم این اثر این کتاب را برای اولین بار به همراه شاهکارهایی مانند «بر باد رفته» و «ربه کا» به فارسی ترجمه کرده و سهمی عظیم در پرورش ذوق ادبی جامعه ایفا کرده است.
با خرید کتاب منظومه سرزمین بیحاصل وارد جهانی میشوید که به تنهایی نمیتوان از آن گذر کرد. ترجمهی روشنگرانهی حسن شهباز این راه را برایتان هموارتر میسازد. این اثر با همت انتشارات نگاه به دست شما میرسد.
کتاب منظومه سرزمین بیحاصل برای شما مناسب است اگر
- خواننده و علاقهمند به ادبیات انگلیسی هستید و به دنبال نقطهی آغازی برای خواندن اشعار تی. اس. الیوت میگردید.
- پژوهشگر ادبیات هستید و بررسی بینامتنیت در اشعار الیوت و تاثیر او بر دیگر شاعران برایتان جالب است.
- از خواندن اشعاری که حال و هوای وهمگونه و در عین حال دراماتیک داشته باشند، لذت میبرید و در عین حال میخواهید شرحی تخصصی نیز دربارهی آن بخوانید.
در بخشی از کتاب منظومه سرزمین بیحاصل میخوانیم
باید در نظر داشت که مطالعۀ دقیق درزندگانی نوابغی چون الیوت برای شناخت شخصیت راستین آنان و پی بردن به شیوۀ تفکر آنان مؤثر است. او ازجمله متفکران آمریکایی بود که بهدرستی نمیدانست به کدام جامعه از جوامع بشری تعلق دارد. در نامهای که به تاریخ 23 آوریل سال 1928 به «سر هربرت رید» شاعر و منتقد بزرگ انگلیسی نوشته دربارۀ خویش چنین اظهارنظر میکند:
«یک روز چنین تصمیم دارم که نوشتاری دربارۀ شیوۀ اندیشۀ یک آمریکایی بنویسم که آمریکایی نیست، زیرا او در جنوب آمریکا به دنیا آمده و وقتی طفل کمسالی بوده با لهجۀ بردگان جنوبی به نیوانگلند رفته و در همان حال جنوبی نبوده، زیرا همۀ کسانش شمالی بودهاند و برجنوبیها با نظر حقارت مینگریستهاند و او هرگز بهدرستی ندانسته که چه بوده و که بوده و پارهای موارد اندیشیده که بیشتر فرانسوی است تا آمریکایی و بعضی مواقع پنداشته بیشتر انگلیسی است تا فرانسوی، درحالیکه مدام حس میکرده آمریکا تا یکصد سال پیشاز آن تاریخ به خانوادۀ او تعلق داشته است.»
در سالهایی که در هاروارد درس میخواند و پیشرفتش در تحصیل حیرتآور بود، چنانکه دورۀ چهارسالۀ لیسانس را سهساله پیمود، با متفکرانی چون «جرج سانتایانا» شاعر و فیلسوف و منتقد و متفکری چون «ایروینگ بابیت» آشنا شد و تحتتأثیر مشرب فکری آنان قرار گرفت و از همین منتقد اخیر بود که از شیوۀ «رمانتیسیسم» بیزار شد و بهسوی «کلاسیسیسم» روی آورد و سفرش به فرانسه و آشنایی با فلسفۀ «هانری برگسون» و همچنین مطالعۀ دقیق و برقراری الفت با آثار شاعران «سمبولیست» نظیر شارل بودلر و «استفان مالارمه» در ساختن فکر و سلیقۀ او مؤثر افتاد. از میان این ناموران، که هریک بنیانگذار شیوهای نو در ادب قرن بیستم اروپا بودند، از همه مهمتر اِزرا پاوند بود که با وی در سال 1914 آشنا شد و بااینکه از مشرب سیاسی او خوشش نمیآمد تعلق خاطری به او و اشعارش پیدا کرد. اینان هر دو آمریکایی بودند، اما جالب اینجاست که هر دو به شاعران اندیشمندی دل بستند که به زبانهای دیگری غیر از انگلیسی شعر میگفتند. پاوند عاشق شاعران بزمی و دورهگرد قرون یازده و دوازده و سیزده فرانسه و سخنسرایان آغاز عصر رنسانس ایتالیا بود و الیوت عاشق دانته و «لافورگ» شاعر مکتب سمبولیسم فرانسه بود و هم اینان بودند که سبکآفرین شعر پاوند و الیوت شدند.
بله























