کتاب رهایی از افسردگی نوشتهی مگی کلی، شرح سفر نویسنده در دل تاریک دنیای افسردگی است. او در این کتاب درسهایی را که در طی این سفر آموخته، پیش رویتان میگذارد و به شما کمک میکند تا با استفاده از تکنیکهایی آزمودهشده، مسیر بهبودی را با مشقت کمتری طی کنید.
دربارهی کتاب رهایی از افسردگی
بسیاری از ما ممکن است از درگیری با افکار مزاحم و افسردگی کلافه شده باشیم و حتی ممکن است احساس کنیم که قادر به شکستن چرخهی دردی که در آن گرفتار شدهایم، نیستیم. مگی کلی (Maggie Kelly) نویسندهی کتاب رهایی از افسردگی (Recovering from Depression) نیز چنین افکار و احساساتی را از سر گذرانده است و درست در زمانی که با مشکلات سلامت روان دست به گریبان بوده، به راهی برای رهایی فکر میکرده است.
او اذعان میکند پس از اینکه سه ماه را در بیمارستان روانی بستری بوده، کمکم پی میبرد که در حال دستیابی به کمکی است که همیشه به آن نیاز داشته است. او ناچار بوده که خودش را از نو بازسازی کند و روانش را مثل یک پازل، تکه تکه به هم بچسباند. این روند او را به این درک رسانده که بهبودی یک فرایند است، نه یک معجزهی ناگهانی.
مگی کلی انکار نمیکند که طی کردن این فرایند کارِ آسانی نیست، برای خودش هم به سادگی طی نشده است و از قضا همین مسیر دشوار سبب گشته که نگارش این کتاب را آغاز کند. او در کتاب رهایی از افسردگی، با بیانی ساده و خودمانی دلیل روی آوردن افراد به خودتخریبی را نمایان میسازد و راه غلبه بر تمایلات خودتخریبگرایانه را به شما نشان میدهد. همچنین از سازوکارهای سالم مقابله با افسردگی میگوید و شما را به گونهای هدایت میکند تا بتوانید در فرایند بهبودی خود نقش فعالی داشته باشید.
درواقع مگی کلی قصد دارد به شما کمک کند تا راه بهبودی را یکه و تنها طی نکنید، برای همین است که دستتان را میگیرد، شما را با مفهوم مثلث سلامتی آشنا میکند و قدم به قدم با تکنیکهای رهاییبخش خود، یاریرسان شما میشود. کتاب رهایی از افسردگی اثری خواندنی و ارزشمند است که با ترجمهی معصومه میرزائی و تلاش انتشارات آمه در دسترس خوانندگان قرار گرفته است.
کتاب رهایی از افسردگی برای چه کسانی مناسب است؟
اگر در دنیای تاریک افسردگی گام برمیدارید و در پی راهی برای دستیابی به روشنایی درخشانِ سلامت روان میگردید، میتوانید از این کتاب بهره ببرید.
در بخشی از کتاب رهایی از افسردگی: غلبه بر رفتارهای خودتخریبی و یادگیری ترفندهای سازگاری مؤثر میخوانیم
میخواستم بهتر بشم و از افسردگیم بهبود پیدا کنم، اما مصمم بودم این کار رو خودم انجام بدم. از اونجایی که دوست نداشتم احساس کنم کنترل اوضاع رو ندارم، تصمیم گرفتم کنترل رو به دست بگیرم.
اما گاهی وقتها، درست وقتی انتظارش رو نداری، به یه سری حقایق پی میبری. یک روز داشتم خاطراتم رو مینوشتم که ناگهان به خودم اومدم: «تو برای خودت وقت نمیذاری!» شاید تو هم موقع خوندن این کتاب به چنین نتیجهای رسیده باشی. شاید یه چیزی که اینجا خوندی برات جالب بوده و تصمیم گرفتی ازش بهعنوان یه نقطهعطف استفاده کنی.
میتونی نقطههای عطف خودت رو بسازی. من این کار رو کردم. چندین نقطهعطف داشتم. بعد از بیشترشون حالم بهتر میشد، اما دوباره میافتادم و اجازه میدادم افسردگیم پیشرفت کنه.
آخر سال دوم دانشگاه، کلاسهام رو نمیرفتم و تکالیفم رو انجام نمیدادم. وقتی باید سر کلاس میبودم، زیر پتو دراز میکشیدم. افسردگیم اونقدر بد شده بود که مجبور شدم یه ترم مرخصی بگیرم.
هیچ مسئولیتپذیری و هدفی نداشتم. میخواستم بهتر بشم، اما هیچ انگیزهای تو زندگیم نداشتم.
در واقع، هیچوقت حس نمیکردم افسردگیم اونقدر بد باشه. به خودم میقبولوندم که اصلاً افسردگی ندارم، اما فقط داشتم خودم رو برای شکست آماده میکردم.
افسردگی اینجوری زیرکانه عمل میکنه. تو میپذیری که وجود نداره، فقط برای اینکه تو بدترین زمانها دوباره ظاهر بشه. در نهایت، تلاشهام برای بهدستآوردن کنترل بهتنهایی شکست خورد و سر از بیمارستان درآوردم. فقط وقتی دیگه جایی برای رفتن نداشتم، بالاخره از بیرون کمک گرفتم.
بله























