کتاب پیری، جهان ناشناخته نوشتهی سعید سمندری، سمیرا زمانی و منیر یزدانی به شما کمک خواهد کرد تا با دنیای سالمندان آشنا شوید و با آنها ارتباط بهتر و سالمتری داشته باشید.
سالمندان گروه سنی رو به افزایشی هستند که در حال حاضر به سبب پیشرفتهای علم پزشکی بخش اعظمی از جامعه را تشکلیل میدهند. به همین خاطر تحقیق و تفحص در مورد این موضوع مهم و ارزشمند، از اولویتهای علمی یک کشور محسوب میشود.
با وجود اهمیت موضوع گفته شده، اما منبع جامع و کاملی در حوزه روانشناسی و به خصوص روانکاوی سالمندان به زبان فارسی وجود ندارد. بر همین مبنا این اثر گرانبها که ترجمهای از کتاب پیر شدن (Growing old) به قلم کوینودوز دانیل (Quinodoz Danielle)، روانکاو مشهور فرانسوی است، میتواند راهنمایی کامل برای تمامی کسانی باشد که به هر نحوی با سالمندان در ارتباط هستند.
البته برای روشن ساختن پارهای از موضوعات و واژهها به ناچار سعید سمندری بخشهایی را به کتاب افزوده است که هم در متن اصلی و هم در پانوشتهای آخر هر فصل دیده میشوند. بخش پایانی کتاب نیز به نام پیوست، به فصلهای کتاب اصلی افزوده شده است. در این بخش به طور مختصر واژههای روانشناسی و به ویژه روانکاوی ارائه میشود. بنابراین شاید دگرگونیهای قابل توجهی در کتاب ایجاد شده باشد تا شما بهتر بتوانید با عمق مطالب پی ببرید.
کتاب پیری، جهان ناشناخته مناسب چه کسانی است؟
خواندن این کتاب به کلیه دستاندرکاران بهداشتی که با سالمندان سر و کار دارند پیشنهاد میشود. ضمن این که تمامی افرادی که نگران سلامتی نزدیکان سالمند خود هستند یا سالمندی پویا همراه با شادی و خردمندی را آرزو میکنند، میتوانند از محتوای هر فصل کتاب استفاده کنند.
جملات برگزیدهی کتاب پیری، جهان ناشناخته:
- زندگی آنقدر اهمیت دارد که ضروری است در مورد آن جدی گفت و شنود کنیم.
- آن که هیچ نمیداند به هیچ چیزی عشق نمیورزد. آن که از عهده هیچ کاری بر نمیآید، هیچ نمیفهمد. آن که هیچ نمیفهمد، بیارزش است. ولی آن که میفهمد بیگمان عشق میورزد، مشاهده میکند، میبیند و.... هر چه دانش آدمی در امور ذاتی بیشتر باشد، عشق به آن بزرگتر است.
- حس میکنم در دل ایمانی خدشهناپذیر به خداوند دارم. مرگ چیزی نیست جز تغییری بزرگ در زندگی انسانی و هرگاه رخ دهد، باید با آغوش باز پذیرایش شد. همواره برای بیرون راندن هر نوع ترسی (از جمله ترس از مرگ) سخت تلاش کردهام. با این وجود زمانهایی را به یاد میآورم که اندیشهی مرگ، چون تصور دیدار دوستی قدیمی که مدتهاست او را گم کردهام و ملاقاتش برایم شادیآور است، خشنودم نکرده است. بنابراین باید بگویم، انسان غالباً برخلاف همه کوششهایش برای توانمند شدن، کماکان ناتوان میماند. بنابراین دانشی که در سر میماند و به دل راه نمییابد، در لحظات سخت و تعیین کننده زندگی چندان به کمک ما نمیآید.
- آیا نباید اعتراف کنیم نگاه ما به مرگ از نظر روانشناختی، روزگاری فراتر از نگرش امروزمان بوده است و حق آن را بیان کنیم؟ آیا بهتر نیست به مرگ در واقعیت و در اندیشههایمان جایگاهی بدهیم که سزاوار آن است و کمی بیشتر به اهمیت نگرش ناخودآگاه به مرگ تن دهیم. نگرشی که تاکنون چنین به دقت و جدیت آن را سرکوب کردهایم؟ چنین کاری به راستی دستاورد چندان بزرگی محسوب نمیشود، بلکه گامی به عقب و پسرفت (regression) است. اما ارزشمند به نظر میرسد. چون بدین سان واقعیت اوضاع کنونی را مد نظر قرار دادهایم.
در بخشی از کتاب پیری، جهان ناشناخته میخوانیم:
هر مرحلهای از زندگی با لحظات تلخ و شیرین آن حائز اهمیت است. برای درک اصالت وجودمان باید حضور تمامی این لحظات را در درونمان حس کنیم. از این گذشته بعضی از سالمندان دوباره دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را تجربه میکنند. قرار دادن تمامی این مراحل در کنار هم، هماهنگی ویژهای به دورهی پیری آنها میدهد. هر فردی با افزایش سن تلاش میکند مراحل مختلف زندگی خود را مرور کند و به آنها سازمان دهد. این راهی برای اطمینان از این است که زندگی او تاریخچه کاملی دارد و رخنهای در آن نیست.
از سوی دیگر بعضی از سالمندان مراحل مختلف زندگی خود را در مخازن جداگانهای نگه میدارند. آنها برای رفتن به مرحله بعدی باید مخازن پیشین (مراحل نخستین) را رها کنند. در حقیقت چنین افرادی هم زندگی و هم شخصیت خود را به بخشهای مختلفی تقسیم کردهاند که بدون هیچ پیوندی تنها در کنار یک دیگر قرار دارند. گویی زندگی مراحل مجزا و متفاوتی دارد که با هم هیچ گونه پیوندی ندارند. شخصیت آنها نیز از نقشهای مختلفی تشکیل شده است که کاملاً از هم جدا هستند. چنین افرادی ممکن است این گسستگی و نداشتن انسجام درونی را به طرق مختلفی احساس کنند. برای مثال فردی گمان میکند بخشی از وجودش از دست رفته است. در حالی که شخص دیگری تصور میکند یک بخش از شخصیتش بر کل آن چیره شده است.
بله


















