کتاب راهنمای درمان دلشکستگی نوشته کتی رنتزنبرینک، راهکارهای عملی برای مبارزه با اتفاقات ناگوار گذشته را ارائه میدهد و به شما میآموزد که چگونه با خبرهای بد مقابله کنید و احساس بهتری نسبت به خود داشته باشید.
دلشکستگی بخشی از انسان بودن است، همه شما در طول زندگی با غم و فقدان مواجه شدهاید. ولی وقتی برای یکی از عزیزانتان بدترین اتفاق ممکن میافتد به او چه میگویید و وقتی چنین اتفاق بدی برای خودتان میافتد، چگونه با آن مقابله میکنید؟
کتی رنتزنبرینک (Cathy Rentzenbrink) با صمیمیت و دلسوزی بیپایان تجربه خودش از دلشکستگی و جستجوی امید و لذت در دنیای بیرحم را با شما در میان میگذارد. نتیجه این تلاش او راهنمای زنده ماندن در سختیها است، کتابی که در روزهای تاریک به زندگیتان نور میتاباند و به شما یادآوری میکند تنها نیستید.
شاید تا به حال این حس را تجربه کرده باشید که دیگر نخواهید زنده بمانید! یا این حس که قلبتان دیگر نتواند درد و رنج دنیا را تحمل کند. این کتاب به شما کمک میکند که حتی اگر قلبتان به درد آمد و گاهی دچار افسردگی شدید، بتوانید این احساسات را کنترل کنید.
این کتاب راهنمای نحوه زنده ماندن در این دنیای بیرحم ولی زیبا است اما این راهنما فاصله زیادی تا کامل شدن دارد. کتی رنتزنبرینک در کتاب راهنمای درمان دلشکستگی (A manual for heartache) میگوید «این کتاب را برای شما نوشتم تا وقتی دلتان میشکند و به درد میآید و حتی نمیتوانید بهتر شدن حالتان را تصور کنید، بدانید که تنها نیستید.»
اگر این کتاب به دلتان نمینشیند آن را زمین بگذارید و چیز دیگری بخوانید. شاید هنگام مطالعه این کتاب با خشم و اندوه به خود بگویید «یک کتاب؟ وقتی قلبم تکهتکه شده است، کتاب چه فایدهای میتواند داشته باشد؟» با این حال بهتر است به خواندن ادامه دهید، چرا که حتماً به کمک شما میآید.
کتی رنتزنبرینک نویسنده کتاب پرفروش آخرین قانون عشق، در مقدمه کتاب راهنمای درمان دلشکستگی میگوید: «این کتابی است که میگویم کاش وقتی بدترین اتفاق برایم افتاد آن را داشتم، پر از توصیههایی است که کاش کسی آنها را به من گفته بود. این کتابی است که میخواهم در همه اتفاقهای آینده در کنارم داشته باشم. میخواستم همه افکارم را یکجا جمع کنم و چیزی داشته باشم که وقتی زندگی، سختی دیگری پیش رویم گذاشت به آن مراجعه کنم.»
این کتاب آغوشی کلامی یا یک پیام عاشقانه در یک بطری است که در دریا انداخته شده تا به دست کسی برسد که به آن نیاز دارد. پس هر چه دلتان میخواهد از این کتاب بردارید.
برخی دیدگاهها درباره کتاب راهنمای درمان دلشکستگی:
- راشل جویس: «همه این کتاب را بدون اینکه از جایم بلند شوم در یک جلسه خواندم. کتابی دلنواز، صادقانه و هوشمندانه در ورد نحوه دوست شدن با غم و دلتنگی.»
- دکا ایتکنهد: «کاش وقتی زندگیام زیرورو شد این کتاب را داشتم و میتوانستم آن را بخوانم.»
در بخشی از کتاب راهنمای درمان دلشکستگی میخوانیم:
متی در سال 1998 از دنیا رفت و مراسم تدفین بزرگی برایش گرفته شد، ولی تا جایی که یادم میآید هرگز نتوانستیم با مرحله آخر مراسم یعنی گرفتن خاکستر او از مسئول کفنودفن مواجه بشویم. سالها ناراحت این موضوع بودم ولی نمیخواستم از پدر و مادرم درباره این موضوع چیزی بپرسم. یکی از دلایل سؤال نپرسیدنم این بود که همه ما از ترس اینکه مبادا باعث ناراحتی دیگری بشویم درباره مراسم تدفین متی حرفی نمیزدیم و یکی دیگر از دلایلم این بود که به حافظهام اعتماد نداشتم. بعد از مراسم تدفین بسیار ناراحت بودم و اختیارم از دستم خارج شده بود. اگر مراسمی برگزار شده بود و من بر اثر ناراحتی متوجهش نشده بودم و این سؤال را میپرسیدم چه میشد؟
زمانی که کتاب اولم را مینوشتم بالاخره این سؤال را از مادرم پرسیدم. او گفت خاکستر متی را نگرفته است و خاکستر او همراه کوزههای خاکستر دیگری که بعضیهایشان از پنجاه سال قبل ماندهاند، در یورکشایر نگهداری میشود. یکی از دوستانم که مشاور سوگواری است به من گفت مخصوصاً درموردِ مرگهای سخت و نابهنگام، چیزی غیرعادی نیست که کسی خاکستر متوفی را از مسئول کفنودفن تحویل نگیرد. ما تنها افرادی نبودیم که نتوانسته بودیم مانع آخر را پشت سر بگذاریم. یک بار دیگر تنهانبودن مایه تسلی و آرامش خاطرم شد.
بله
























