کتاب خود تحت محاصره نوشتهی رابرت وی. فایرستون، لیزا فایرستون و جویس کتلت به شکلگیری هویت فردی و عواملی میپردازد که انسان را از شناخت خواستههای واقعی خود دور میکنند. پرسش اصلی کتاب این است که چه مقدار از افکار، ارزشها، انتخابها و شیوهی زندگی ما از خود واقعیمان سرچشمه میگیرد و چه مقدار حاصل نگرشهایی است که از والدین، خانواده و محیط اجتماعی منتقل شده و ما آنها را درونیسازی کردهایم.
دربارهی کتاب خود تحت محاصره
رابرت وی. فایرستون (Robert W. Firestone)، لیزا فایرستون (Lisa Firestone) و جویس کتلت (Joyce Catlett) در کتاب خود تحت محاصره (The Self Under Siege) بیان میکنند که در شخصیت بیشتر افراد، در کنار بخشی که نمایندهی خواستهها و استعدادهای واقعی آنهاست، بخشی بیگانه و محدودکننده نیز شروع به شکل گرفتن میکند. این بخش از نگرشهای منفی، ترسها و الگوهای دفاعی دوران کودکی ساخته شده و در بزرگسالی بهصورت صدای منتقد درونی ظاهر میشود.
این صدای نقادی که رابرت وی. فایرستون، لیزا فایرستون و جویس کتلت در کتاب خود تحت محاصره از آن نام میبرند، ممکن است فرد را بیارزش، دوستنداشتنی، ناتوان یا محکوم به شکست معرفی کند و او را از تجربهی صمیمیت، استقلال، خلاقیت و تغییر بازدارد. این افکار همیشه هم بازتاب مستقیم سخنان والدین نیستند؛ گاهی کودک بیتوجهی، خشم، اضطراب یا رفتار کنترلگرانهی والد را بهعنوان پیامی منفی برداشت میکند و همان را تا سالها با خود حمل میکند.

چگونه والدین بر شکلگیری هویت فردی اثر میگذارند؟
کتاب خود تحت محاصره به تاثیر والدین بر شخصیت و انتقال الگوهای روانی از نسلی به نسل دیگر نیز میپردازد. رفتارهای تدافعی روانی که در کودکی برای کنار آمدن با ناامنی و احساس طرد شدگی شکل گرفتهاند، ممکن است در بزرگسالی به رفتارهایی محدودکننده و آزارنده بدل شوند. فرد بدون آنکه متوجه باشد، شیوهی زندگی، نگرشها و حتی ویژگیهای مخرب والدین خود را تکرار میکند و آنها را در روابط، انتخابهای شغلی و نحوهی برخورد با فرزندانش ادامه میدهد.
کتاب خود تحت محاصره اثر رابرت وی. فایرستون، لیزا فایرستون و جویس کتلت صدا درمانی را به عنوانی راهی عملی به منظور شناسایی و تغییر این الگوهای نهادینه شده معرفی میکنند؛ در این روش، فرد ابتدا افکار مخرب خود را بهصورت روشن بیان میکند، سپس منشا خانوادگی و عاطفی آنها را میشناسد و بررسی میکند که این صداها چگونه بر رفتار، روابط و تصمیمهای فعلی او اثر میگذارند.
در مرحلهی بعد، فرد با دیدگاهی واقعبینانه به این حملات پاسخ میدهد و رفتارهایی را انتخاب میکند که در جهت ارزشها و اهداف شخصی او قرار دارند. نویسندگان کتاب خود تحت محاصره بیان میکنند که صدا درمانی نوعی مثبتاندیشی سطحی و بیفایده نیست، بلکه هدف آن جدا کردن باورهای تحمیلی از خود واقعی و ایجاد تغییر عملی در شیوهی زندگی است.
اضطراب مرگ و مقاومت انسان در برابر تغییر
از دید رابرت وی. فایرستون، لیزا فایرستون و جویس کتلت، آگاهی از محدود بودن زمان زندگی میتواند انسان را به پناه بردن به خانواده، گروه، باورهای جمعی یا رهبران قدرتمند وادارد. این پناهگاهها ممکن است احساس امنیت ایجاد کنند، اما گاهی به بهای از دست رفتن استقلال و هویت فردی تمام میشوند. کتاب خود تحت محاصره در برابر این وضعیت از تمایزیافتگی دفاع میکند؛ فرایندی که طی آن فرد بدون جدایی از دیگران، زندگی را بر اساس ارزشها و انتخابهای شخصی بنا میکند.
خرید کتاب خود تحت محاصره به شما یاد میدهد که رشد شخصیت تنها زمانی آغاز میشود که فرد بتواند الگوهای درونیشدهی منفی و سرکوبگر خود را شناسایی کند و آنها را از هویت واقعی خود جدا کند. این اثر توسط زهره حلوائی پور به فارسی ترجمه شده و انتشارات فرهنگ پژوهان اصفهان آن را منتشر کرده است.
نکوداشت کتاب خود تحت محاصره
- رابرت وی. فایرستون و همکارانش در کتاب خود تحت محاصره، این دیدگاه وجودی را مطرح میکنند که افراد باید هویت خود را از هویت اطرافیان متمایز کنند و در عین حال جهانبینی فراگیری داشته باشند. این کتاب رویکردی کاربردی برای آشکار کردن فرایندهای مخرب روانی ارائه میدهد تا فرد بتواند هویت مستقلی پیدا کند و نیاز بنیادین خود به برخورداری از شخصیتی منحصربهفرد را تحقق بخشد. این اثر که مباحث خود را بر پایه دیدگاههای فلسفی پیش میبرد، کتابی فشرده و پرمحتواست و بیشتر برای خوانندگان آشنا با متون دانشگاهی، بهویژه متخصصانی مناسب است که به نظریههای روانکاوانه علاقه دارند. (جاشوا دی. رایت)
کتاب خود تحت محاصره برای شما مناسب است اگر
- درگیر روابط عاطفی ناسالم هستید و با وابستگی، ترس از صمیمیت و کنترلگری دستوپنجه نرم میکنید.
- میخواهید منشا صدای منتقد درونی و افکار خود ویرانگر خود را بشناسید.
- به بررسی تاثیر والدین و تجربههای دوران کودکی بر رشد شخصیت علاقه دارید.
- میخواهید تفاوت میان خود واقعی و هویتی را که دیگران به شما تحمیل کردهاند، درک کنید.
در بخشی از کتاب خود تحت محاصره میخوانیم
در بررسی جنبههای این معضل انسانی، من و همکارانم سه نوع از الگو یا صدای مخرب را مشاهده کردهایم که مبتنیبر سازگاری تدافعی افراد با ترس از مرگ است: 1. آنهایی که متشکل از عقلانیسازیاند (انگیزههای بهظاهر معقول برای پا پس کشیدن از زندگی؛ 2. آنهایی که شامل احساس گناه وجودیاند (مانند افکار تهاجمی به خود و سرزنش برای زندگی نزیسته)؛ 3. آنهایی که شامل ممنوعیتها و هشدارهایی برای اجتناب از سرمایهگذاری در زندگی و عشق است.
کریستن در گروهی متمرکز که مسائل وجودی را بررسی میکرد، میخواست خشم و بدبینی را بررسی کند که پساز مرگ دوست صمیمیاش، یعنی جو احساس میکرد. جو دوست دوران کودکیاش همسرش هم بود. او در این مسیر، صداهای زیر را آشکار کرد:
کریستن: «فکر کردی همین بود، نه؟ فکر کردی حالا که با کسی که دوستت داره هستی رضایت داری. فکر میکردی که مبارزهت به پایان رسیده و از اینجا به بعد با خوشحالی تموم شد. خوب، اینطور نیست و تو خیلی احمقی! (عصبانی و با صدایی بلند.) مبارزۀ تو شاید تموم شده باشه، اما تو امنیت نداری. بهایندلیل که الان خوشحالی. وقتی اِستَن بزرگتر شد چطور؟ جو بهتازگی مرده. کِی قراره استن بمیره؟ سال آینده؟ و وقتی این اتفاق بیفته چگونه میخوای با اون کنار بیای؟ تو بهسختی تونستی با مرگ جو کنار بیای درحالیکه او به اندازۀ استن برات مهم نبود. تو نمیتونی با مرگ استن هروقت که اتفاق بیفته کنار بیایی. فقط باید دور شی. همین حالا برو بیرون! تمومش کن و برو! برو یه جای دیگه.
بههرحال هیچچی مهم نیست. کسی نیست که تو را نجات بده؛ تو در امان نیستی. در آخر، تو هم مثل جو میمیری. پس با زندگیت چهکار میکنی؟ هر کاری که میکنی، زیاد به کسی نزدیک نشو، چونکه او هم مثل جو میمیره. بذار برات این یه هشدار باشه!»
بله











