این کتاب یک رسالهی دینی نیست که به بیماری روانی پرداخته باشد. من نیز در مورد هیچ یک از ادیان جهان تخصص ندارم و از اینرو نمیتوانم در مورد اسلام، یهودیت، هندو، یا بودا، و یا حتی مذهب خودم که مسیحیت میباشد، صاحب نظر باشم. هدف این کتاب، بررسی تفاوت ایدئولوژیهای مختلف در آیینهای مذهبی و تأثیر آنها بر سلامت روان نمیباشد، بلکه اطلاعات علمی بینظیری در مورد ارتباط مذهب و سلامت روان و چگونگی ارائه خدمات سلامت روان از سوی مسیحیت و دیگر ادیان جهان را، به دست خوانندگان میدهد.
کوئنیگ در بخش اول این کتاب از یک طرف ندای روانپزشک و استادی برجسته و دانشگاهی و از طرف دیگر ندایی مسیحایی یا پیامبر گونه در طرح درد و رنج مردم و دعوت از اهل ایمان در کمک به آنها را دارد. او در بیشتر بخشهای کتاب و به ویژه در بخش اول مرا به یاد مرحوم استاد علامه جعفری میاندازد. او در دهه 70 که به انستیتو روانپزشکی: دفتر مطالعات اسلامی در بهداشت روان میآمد، برای سخنرانی و بحث در حوزه مشترک سلامت روان و دین و به ویژه برای یاد گیری نظریهها و تحولات روانشناسی پس از روانشناسی فروید و یونگ، و قول داده بود که چون خودش وقت ندارداز ما در این باره بیاموزد - پدیده نادری که دیگر امروزه قرار نیست که علما و بالاییها از پائین ترها بیاموزند- او اولین شعارش احترام به ادیان، به همه مکاتب روانشناسی و فلسفی بود.
بله
















