از آن دنیای در قرنطینه چیزی یادتان هست؟ کتاب لمس انسانی را میچ آلبوم، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز نوشته است. کتابی که ماحصل، یادآور و راوی روزهای سخت پاندمی کرونا در گوشهای از جهان است. همه چیز این قصه شبیه به همان روزهاست، بهجز یک چیز؛ موسی کوچولو. این پسرک هشتسالهی اهل هائیتی که با مادرش در میشیگان زندگی میکند یک تفاوت جالب دارد. کرونا نمیگیرد؛ درواقع او در برابر همهی بیماریها مقاوم است و هیچوقت مریض نمیشود!
دربارهی کتاب لمس انسانی
میچ آلبوم با نوشتن کتاب لمس انسانی، یک بار دیگر توانست نشان دهد مقبولیت او در میان خوانندگان اتفاقی نبوده است. نویسندهی کتابهای سهشنبهها با موری و سیمهای جادویی فرانکی پرستو این کتابش را به طور ویژهای نوشته است. وقتی از خودش راجعبه شکل کتاب و ترتیب انتشار فصل به فصلش میپرسند، به نداشتن تصوری از آینده در آن روزها اشاره میکند. چیزی که توانسته شکل حقیقی و مستندی به این داستان جادویی ببخشد.
موسی هرگز متوجه نخواهد شد که چرا نمیتواند آدمها را بغل کند! ولی همهی شخصیتهای دیگر کتاب و مردمی که در آن روزگار زندگی کردهاند بهخوبی میدانند که یک لمس کافی بود تا کسی را به آستانهی مرگ برساند. میچ آلبوم در این کتابش سعی کرده واقعیت را با کمی خیالانگیزی ترکیب کند؛ ترکیبی از آنچه در آن روزها میدیده با چیزی که باید میبود. در این داستان خانوادهها و آدمهای متفاوتی جامعه را نمایندگی میکنند.
اهمیت و نقش جامعه در رمان آخرالزمانی
از شخصیتهای محوری داستان لمس انسانی، میتوانیم به پزشکی در خط مقدم مبارزه با کرونا، یک دورگهی چینی - آمریکایی در معرض خطر، نوجوانانی که با محدودیت ارتباطات و تعطیلی مدرسه تحت فشار هستند و مسئول کلیسایی که نمیداند کلیسایش را چرا باید تعطیل کند اشاره کنیم. هر یک از اینها در این جهان تازه با بحرانی جدید روبهرو شدهاند و باید با آن مقابله کنند. سم لی (همان دورگهی چینی - آمریکایی) در معرض تهدیدات نژادپرستانی است که او را به علت چینی بودنش سرزنش میکند، از بد ماجرا او مبتلا به کرونا میشود و در بیمارستان بستری.

نقش موسی در داستان اینجاست که رنگ بیشتری میگیرد. او که بهصورت مخفیانه به ملاقات سم میرود، او را در آغوش میگیرد و تلاش میکند تا انسانی که مدتهاست از هر تماسی محروم شده را خوشحال کند. مصون بودن خون موسی برایش دردسر میشود و سودجویان (که آنها هم در آن روزگار کم نبودهاند) را به فکر ربودن او و استفاده از خونش برای منافع خودشان میاندازد.
لمس انسانی، معجزهای حل شده در روزمرگی آدمها
در این رمان دربارهی کرونا، میچ آلبوم لمس انسانی را مهمترین نقطهی عطف اتفاقات تلخ داستانش در نظر میگیرد. حتی آدمهایی که درگیر کارهای نادرست شدهاند میتوانند با گرفتن دست کودکی پاک، لحظهای به زندگیشان فکر کنند، به انسان بودن و انسانی رفتار کردنشان.
رمان روایتگر زندگی مردم شهر کوچکی در ایالت میشیگان و حکایتی است از تنهاییهای انسانها؛ ترسها و دردهایی که در آن روزها تجربه میکردند و یک معجزه که توانست همه چیز را تغییر بدهد. موسی، سم، آن پزشک و آدم ربایان و حتی آن کشیشی که در برابر دوراهی حفظ ایمان و حفظ سلامتی گیر افتاده بود، تمثیلهایی از سالهای سختیاند که هرطور بود گذشت.
شما با خرید کتاب لمس انسانی که با ترجمهی مندی نجات و چاپ نشر قطره میتوانید داستانی خیالانگیز و شیرین را که از روزهای سخت شیوع کووید 19 حکایت میکند بخوانید و لذت ببرید.
در نکوداشت کتاب لمس انسانی
- کتابی کاملاً مناسب برای امسال. آقای آلبوم با شخصیتهای داستان، واکنشهای آنها به این همهگیری و موقعیتهای باورپذیر، این پاندمی را به دنیای واقعیت میآورد. (کابر گودریدز)
کتاب لمس انسانی برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای معاصر آمریکایی که به موضوع کرونا پرداختهاند، علاقه دارید.
- رمانهای آخرالزمانی با چاشنی اتفاقات معجزهآسا شما را هیجانزده میکند.
- قلم میچ آلبوم برای شما شیرین بوده و دوست دارید کتاب دیگری از میان آثارش را بخوانید.
در بخشی از کتاب لمس انسانی میخوانیم
سیندی خودروَش را جلوِ فروشگاه بزرگی پارک میکند و کیفش را برمیدارد. اغلب اوقات رزبیبی خرید میکند، اما سیندی که دچار روانپریشیِ ناشی از حبس طولانی در منزل شده، پیشنهاد داده که خودش این کار را بکند. لحظهای داخل خودرو مینشیند و موتور را خاموش نمیکند و به اخبار رادیو سراسری گوش میدهد.
پیشبینی یکی از کارشناسان را میشنود مبنی بر اینکه اگر مردم داخل خانه نمانند و جدای از یکدیگر نباشند، امکان دارد که وضعیت این بیماری وخیمتر هم بشود. مطابق با نظر این کارشناس، بیمارستانها به مرز زوال خواهد رسید و خاطرنشان میکند که چندین نفر پزشک و پرستار به مرخصی استعلاجی رفتهاند و یا اینکه در حین سامانبخشی و رسیدگی به کلیهی بیماران ویروسی، خود جان باختهاند. بعد از اتمام این مصاحبه، گویندهی رادیو موضوع بحث را عوض کرده، کارشناس دیگری را معرفی میکند که در مورد چین حرف میزند، در مورد میادین ترهبار و حیوانات، و اینکه چگونه عفونت در چنین جاهایی به آدمها سرایت میکند. سیندی خودرو را خاموش میکند. ماسک به چهره میزند. و پایش را که از خودرو بیرون میگذارد، با زن میانسالی چشمدرچشم میشود که بلوز و شلوار گرمکن خرماییرنگی پوشیده و ظاهراً حالت اخموتخم به خود گرفته. دستکم به نظر سیندی که به اخموتخم میماند. ناگهان سیندی بهروشنی از چهرهی چینیوارش آگاه میشود. و قلبش شدیداً میتپد. به تابلوی کاشته شده در حیاط جلویی خانهشان میاندیشد، اینجا محل زندگی ویروس چینی است!
لحظهای فکر میکند. بعد شالگردنی از روی صندلی جلو برمیدارد و دور موهای لختِ تیرهاش میپیچد. سپس دستش را داخل کیفش میبرد و عینکآفتابیاش را برمیدارد، عینک بزرگی که چشمان، ابروها، بخشی از گونهها و پیشانیاش را میپوشاند. فوراً عینک به چشم میزند و بعد به طرف صف میرود.
بله


























