رویای آزادی بهای سنگینی دارد... کتاب صوتی طوفان جنگ اثر ویکتوریا اویارد، جلد چهارم مجموعه ملکه سرخ است. مجموعهای فانتزی و پرکشش که در شمار پرفروشترینهای نیویورک تایمز قرار گرفته و جهانی دوقطبی میان اشراف نقرهایِ برخوردار از قدرتهای خارقالعاده و کارگران سرخ تحت ستم میسازد. مِر، دخترکی از تبار سرخ که در جلدهای پیشین با او آشنا شدهاید، باید برای آزادی سرخها و نوزادگان بجنگد.
دربارهی کتاب صوتی طوفان جنگ
جهانی دوقطبی که در آن اشراف نقرهای با قدرتهای فراطبیعی بر کارگران سرخ حکومت میکنند و هرگونه اعتراض به نظم موجود با سرکوب و خشونت پاسخ داده میشود. کتاب صوتی طوفان جنگ نوشتهی ویکتوریا اویارد، یکی از بهترین کتابهای فانتزی و ادامهای است برای حماسهی دنیای سرخ و نقرهایها. نویسنده با فضاسازی تیره و پرجزئیات، مخاطب را از کاخهای پرزرقوبرق نقرهایها به محلههای فقیرنشین و دودگرفتهی شهر نو، از کوهستانهای آزاد مونت فورت تا میدانهای نبرد آکنده از باران و خاکستر میبرد.
تقابل استبداد دیرپا و آرمان آزادی، محور اصلی این رمان فانتزی است. در حالی که مر بارو و متحدانش برای پایان دادن به سلطهی نقرهایها و تشکیل جبههای قدرتمند تلاش میکنند، میون نیز برای حفظ تاجوتخت و بازگرداندن مر به زندگی خود از هیچ اقدامی دست نمیکشد. اتحادهای سیاسی، خیانتهای شخصی و رقابت بر سر قدرت، میدان نبرد را پیچیدهتر میکند و قهرمانان داستان را در برابر انتخابهایی دشوار قرار میدهد.
طوفان جنگ؛ دیستوپیا در کتابهای ویکتوریا اویارد
مر برای پیروزی باید حتی با کسی همپیمان شود که پیشتر قلبش را شکسته است؛ تصمیمی که نشان میدهد در مسیر آزادی، گاهی اعتماد کردن به همان اندازهی جنگیدن دشوار است. ویکتوریا اویارد با گسترش میدان درگیریها و روایت ماجرا از زاویهی دید چند شخصیت، از جمله مر، کال، اونجلین و میون، تصویری چندوجهی از جنگ و پیامدهای آن ارائه و نشان میدهد که در این کشمکش، هیچکس صرفاً در جایگاه قهرمان یا شرور قرار نمیگیرد.
شخصیتهای کتاب صوتی طوفان جنگ (جلد 4 ملکه سرخ) نیز با تناقضها و انگیزههای پیچیدهشان جان میگیرند. مر، قهرمانی خسته و زخمخورده است که با وجود فقدانها و شکستهای پیدرپی دست از مبارزه نمیکشد؛ تایبریاس (کال) میان وفاداری به تاجوتخت و عشق به مر گرفتار شده و باید با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شود. میون نیز در پس چهرهی پادشاهی بیرحم، شخصیتی آسیبدیده و گرفتار گذشتهای تاریک است. در همین حال، اونجلین با غرور، هوش و انگیزههای پنهان خود، در میانهی جنگ برای حفظ کسانی که دوستشان دارد میجنگد.

جلد چهارم مجموعه ملکه سرخ؛ حماسهای خونین
این رمان فانتزی سرشار از نبردهای نفسگیر و کشمکشهای عاطفی است و در کنار نمایش خشونت و بیرحمی قدرت، به مفاهیمی چون وفاداری، انتقام، فداکاری و مسئولیت فردی میپردازد. در امتداد جلدهای پیشین مجموعه ملکه سرخ، این رمان تخیلی نیز با پیوند دادن فانتزی، سیاست و روابط انسانی، مخاطب را به دنیایی پر از اتحادهای شکننده و انتخابهای سرنوشتساز میبرد.
با خرید کتاب صوتی طوفان جنگ نشر صوتی آوانامه، یکی از بهترین کتابهای فانتزی را با صدای دلنشین شیما درخشش تجربه کنید. ترجمهی روان فاطمه سعیدی نیز، لذت گوش دادن به این رمان دیستوپیایی را دوچندان کرده است. گفتنیست نسخهی متنی رمان حاضر با چاپ انتشارات کتابسرای تندیس عرضه شده.
جوایز و افتخارات کتاب طوفان جنگ
- مجموعهی پرفروش نیویورک تایمز
- نامزد جایزهی بهترین کتابهای فانتزی و تخیلی گودریدز
- کتاب منتخب انجمن صنفی کتابخانههای جوان
نکوداشتهای کتاب طوفان جنگ
- دختر کوچک آذرخشی ویکتوریا اویارد، همچنان قهرمانی باورپذیر و پر از نقص است... اویارد جلد چهارم مجموعهی ملکهی سرخ را ماهرانه پیش برده است؛ یک رمان دیستوپیایی که در بستر جنگی هنوز ناتمام پیش میرود. (پابلیشرز ویکلی)
- یک رمان تخیلی پرشور، خیالانگیز و هیجانانگیز که در آن عشق و انقلاب به هم میرسند و قدرت و عدالت در برابر یکدیگر صفآرایی میکنند. اثری شورانگیز، گیرا و سرشار از حادثه که نمیتوان آن را نیمهکاره رها کرد. (یواسای تودی)
کتاب صوتی طوفان جنگ برای شما مناسب است اگر
- بهترین کتابهای فانتزی را جستجو میکنید و شیفتهی جهانسازیهای خارقالعاده، قدرتهای فراطبیعی و سرزمینهای خیالی با نظامهای سیاسی پیچیده هستید.
- به دنبال یک رمان تخیلی با درونمایههای سیاسی و اجتماعی هستید که در آن مبارزه با استبداد، انقلاب و تقابل طبقاتی نقشی محوری دارند.
- کتابهای ویکتوریا اویارد را میپسندید و از طرفداران مجموعه کتاب ملکه سرخ هستید.
در بخشی از کتاب صوتی طوفان جنگ: کتاب چهارم مجموعه ملکه سرخ میشنویم
دوباره به در میکوبند و صدای گرفتهای از آن طرف در به گوش میرسد. صاحب آن را میشناسم. آهی میکشم و در را باز میکنم: «چه خبر شده تالیموس.»
«به تالار سلطنتی احضار شدیم.» لحنش جدیتر میشود. «همین حالا.»
«چیه؟ یعنی بابا اینقدر ناراحته که هنوز برای پابوسی شرفیاب نشدم؟ بذاره عرق تنم خشک شه.»
الین بدون اینکه به خودش زحمت بدهد سرش را به سمت در برگرداند، میگوید: «یکی دو ساعتی هست وارد ریفت شدی.... سلام شوهرجون.»
نفسم را بیرون میدهم و میگویم: «دیگه با من چیکار داره؟ میخواد در انظار عمومی شلاقم بزنه؟ نمیدونم بالاخره کی به قولی که داده عمل میکنه و سرمو رو یه نیزه بالای دروازه علم میکنه تا هم خودشو راحت کنه، هم من رو.» با عصبانیت میخندم.
برادرم با صدای خشک و جدی جواب میدهد: «اتفاقاً این دفعه هیچ کاری با شخص تو نداره. بهمون حمله شده.»
«به اینجا؟»
برادرم را به سمت یکی از مبلهای کنار پنجره در اتاق انتظار میبرم. رنگ سبز مبلها با منظرهی تپههای آنطرف پنجره هماهنگ است. کف اتاق انتظار با سنگهای ناصافی که از بستر رودخانهها بیرون آوردهاند، فرش شده است و قالیهای نرم آبی روی آنها را پوشاندهاند. «چی شده؟ کجا حمله کردن؟» بنا به دلایلی تصویر مونتفورت جلوی چشمهایم نقش میبندد و قلبم در سینهام فرو میریزد.
پلوتموس نمینشیند و در حالی که دستهایش را به کمرش زده است، قدم میزند. عضلات روی ساعدش منقبض شدهاند.
بله

































