شجاع اما کلهشق! این توصیفی دوکلمهای از قهرمان کتاب صوتی قفس پادشاه (جلد سوم مجموعه ملکه سرخ)، اثر ویکتوریا اویارد، است. در قسمتهای قبلی این حماسهی فانتزی پرفروش نیویورک تایمز، سرنوشت «مر» را دنبال کردیم؛ دختری نوجوان از دستهی «سرختبارها» و یکی از مخالفین سرسخت حکومت ستمگر «نقرهخونها». البته اکنون که مِر نیروی «آذرخش» را از دست داده و در یکی از زندانهای شاه محبوس است، حریف قدرقدرتتری مقابل خود میبیند: اشتباهات گذشتهاش.
دربارهی کتاب صوتی قفس پادشاه
اگر دو قسمت قبل از مجموعهی فانتزی مهیج ویکتوریا اویارد، یعنی داستانهای ملکهی سرخ را شنیده باشید، حالا به خوبی با دنیای «خوننقرهایها» و «خونسرخها» آشنا شدهاید. طبق قوانین چنین سرزمینی، یک دختر عادی مثل «مِر بارو» باید سالها پیش به دست مرگ و فراموشی سپرده میشد. اما حتی در تاریکترین جهانهای آخرالزمانی نیز میتوان به دنبال معجزه گشت. «مر» پس از پشت سر گذاشتن تجربههای خونین و فرازوفرودهای بسیار، نه تنها زنده است، بلکه قرار است در کتاب صوتی قفس پادشاه بار دیگر به ما ثابت کند: سرنوشت هیچکس به رنگ خون او نوشته نشده است!
طبق رسوم جهان طبقاتی و ستمزدهای که «مر» در آن به دنیا آمده بود، دخترک بیچاره باید بعد از هجده سالگی به همراه دیگر جوانان همردهی خود راهی گردان نظامی میشد؛ او دختری از دستهی خونسرخها بود، افرادی ضعیف و پیشهور که جز گذراندن زندگی فرودستانه یا تن دادن به امیال طمعورزانهی «خوننقرهایها» چارهای دیگر نداشتند. در کتاب صوتی قفس پادشاه ویکتوریا اویارد قرار است برای بار سوم راهی این سرزمین استبدادزده و پراختناق شویم.

آنچه گذشت: نبرد خونها در دنیای ویکتوریا اویارد
تاریخ پرخونوخونریزی بشر صحنهی تقابل دو گروه است: طبقهی فرودستان و فرادستان؛ یا گروه حاکم و مسلط و دستهی ستمدیده و مطرود؛ یا قشر برخوردار و صاحب نفوذ و تودهی بیصدایان و فراموششدگان. در سلسله رمانهای دیستوپیایی ویکتوریا اویارد «خون» مهمترین معیار برای کشیدن خط فاصله میان افراد است. هر کسی که خون «نقرهای» در رگ دارد لاجرم متعلق به طبقهی فرمانروایان است؛ گروهی که از نیروهای خارقالعاده و فراانسانی نیز برخوردار هستند.
خون «مر بارو» سرخرنگ است، همرنگ خون افرادی که در سرزمین «نورتا» خوار و پست و بیمایه به حساب میآیند. این دسته افراد همیشه در برابر دست خونخوار سرنوشت تسلیم هستند و اغلب فدای طمعورزیها و کشورگشاییهای گروه «خوننقرهایها» میشوند. ماجرای کتاب صوتی قفس پادشاه نشر صوتی آوانامه، از چنین سرگذشتی آغشته به خون آغاز میشود. البته این در برابر مصائبی که قرار است «مر» در ادامهی راه تجربه کند چندان دهشتناک نیست.
«مر» که تا دیروز یک دختر فقیر و ناشناخته بود با روشن شدن ابعاد پنهان درونی خود به خط جریانات فکری و سیاسی علیه حکومت پیوست. او حالا به عنوان دختر آذرخش شناخته میشود و به جز پنهان کردن هویت سرختبار خود ماموریت به مراتب بزرگتری دارد: کمک به گروه شورشی محافظان سرخ.
دختری که تا دیروز از راه دلهدزدی روز را به شب میرساند حالا در راس هرم قدرت، علیه نقرهایتبارها دسیسهچینی میکند. البته حتی ممتازترین نخبگان نیز از اشتباه کردن در امان نیستند. در کتاب صوتی قفس پادشاه نشر آوانامه دنبالکنندهی عواقب و نتایج اشتباهات ریز و درشتی هستیم که مر ناخواسته از خود به جا گذاشته بود.
کتاب قفس پادشاه؛ فانتزی سیاسی با قهرمانی زن
دنبالکنندگان رمانهای فانتزی عاشقانه، کتابهای ویکتوریا اویارد را معجونی خوشطعم از خاطرهبرانگیزترین آثار فانتزی میدانند، از قصههای نوستالژیکی همچون سیندرلا گرفته تا حماسههای پرطرفداری مثل مجموعهی بازی تاج و تخت و مجموعهی عطش مبارزه. به عبارتی باید گفت خالق جلد سوم کتاب ملکه سرخ پیش از آن که آفرینندهی یک جهان پرآشوب و کوبنده باشد خود یکی از طرفداران درجهیک ادبیات گمانهزن است.
وقتی صحبت از شخصیتهای زن یک رمان فانتزی سیاسی باشد، اغلب به یاد شاهزادهخانمهای پرافاده، ندیمههای شرور یا ملکههای با نفوذ میافتیم؛ اما در کتاب قفس پادشاه نشر کتابسرای تندیس قرار نیست «زن» نقشی مکمل و فرعی در صفحهی سیاست ایفا کند. «مر» درحالیکه تکهپارچهی گلدوزیشدهی خواهرش را در دل تمام آشوبها با خود دارد، انتقامجویانهترین نقشهها را علیه دشمن طراحی میکند.
راوی این کتاب صوتی همچنان که برای اولین بار تبوتاب و گرمای عشق را در زندگی تجربه میکند، از آرمانهای فکریاش دست نمیکشد و فقط به نجات همفکران خود میاندیشد. در دل رمان پادآرمانشهری و فانتزی شهری ویکتوریا اویارد شاهد ترکیبی جذاب از کشاکشهای عاطفی و تعقیب و گریزهای سیاسی یک قهرمان «زن» هستیم. اما در همین میان است که صاعقهای شوم و نحس، طالع دختر آذرخش را خاموش میکند.
جلد 3 کتاب ملکه سرخ: سقوط یک آذرخش
«مر» حالا یکی از زندانیان رده اول قصر نقرهخونان است. چهرهی او بدون داشتن نیروی جادویی آذرخش آسیبپذیرتر از هر زمان به نظر میرسد. او به خوبی روزی را به یاد میآورد که فقط به خاطر داشتن نیروی آذرخش از چنگال مرگ در امان مانده بود. اما حالا که در قفس پادشاه تک و تنها و بییاور باقی مانده گویی چیزی نمانده تا مرگ او را صدا بزند.
پشت سر دختر، کوهی از اشتباهات مرگآسا پنهان شده و مقابل او چیزی جز تاریکی نیست. در جلد سوم مجموعهی ملکه سرخ، تماشاگر جلوهای از شخصیت مر هستیم که هرگز از او ندیده بودیم. جسم و روح دختر آذرخش حالا اسیر پسری شده که زمانی دوستش میداشت، یا حداقل در جهان خیالات خود اینگونه تصور میکرد. با خرید کتاب صوتی قفس پادشاه، صحنهی رویارویی دو عاشق دلباختهی دیروز و دو دشمن تشنه به خون امروز را از نزدیک دنبال خواهید کرد.
این کتاب با تلاش نشر صوتی آوانامه و همکاری انتشارات کتابسرای تندیس به دست شما میرسد. روایت شنیداری اثر کاری از شیما درخشش و ترجمهی آن کاری از محمدصالح نورانیزاده است. همچنین شما میتوانید دو جلد قبلی مجموعه یعنی «کتاب صوتی ملکه سرخ» و «کتاب صوتی شمشیر شیشهای» را با تلاش همین گروه بشنوید.
جوایز و افتخارات کتاب قفس پادشاه
- نامزد جایزه انتخاب خوانندگان گودریدز، بخش فانتزی و علمیتخیلی نوجوانان
- جلد سوم مجموعهی ملکه سرخ، پرفروش شمارهی 1 نیویورک تایمز
- فهرست کتابهای برتر نوجوانان سال 2017 به انتخاب مجلهی BuzzFeed
نکوداشتهای کتاب قفس پادشاه
- ویکتوریا اویارد آفرینندهی یک جهان داستانی جدید و خیرهکننده است، لبریز از غافلگیریهای هیجانانگیز همراه با روایتی خلاقانه و شخصیتمحور. (استفانی گاربر، نویسندهی پرفروش آمریکایی)
- در رمان فانتزی حماسی قفس پادشاه، صحنههای کوبنده و پرتبوتاب جلدهای قبل در ابتدا جای خود را به واکاوی صبورانهی دوران اسارت مر میدهند؛ اما همچنان در میانهی داستان شاهد دسیسههای فراوان در شکافهای دربار، عملیاتهای نجات بدفرجام، یک سوءقصد و نبردهای سهمگین چندوجهی هستیم تا ماجرا ضربآهنگ پرشتاب رمانهای ویکتوریا اویارد را حفظ کند. (هفتهنامهی ناشران)
- جذابیت اصلی داستان در جنگِ روزافزون برای تصاحب تاجوتخت نهفته است، آنجا که بازیکنان رشد میکنند و قواعد بازی را تغییر میدهند. (بررسی Kirkus)
کتاب صوتی قفس پادشاه برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک رمان فانتزی با قهرمان زن هستید، از آن دسته داستانهای مهیج که انتظاراتتان را از یک روایت حماسی تغییر میدهند.
- از بین بهترین رمانهای فانتزی نوجوان منتشرشده در سالهای گذشته به دنبال گزینهای راضیکننده میگردید.
- از روایتهای حماسی پرشتاب و پرتعلیق لذت میبرید و طرفدار روایتهای سیاسی با حضور توطئههای دربار و کشمکشهای میان قدرتطلبان هستید.
در بخشی از کتاب صوتی قفس پادشاه: کتاب سوم مجموعه ملکه سرخ میشنویم
هنوز هم باورم نمیشود که زنده ماندیم. بعضی وقتها خوابش را میبینم. آنها را میبینم که مر را گرفتار میان دو بازو کلفت عظیمالجثه با خود میبرند. دستکش پوشیده بودند تا آذرخش او اثری روی آنها نداشته باشد، البته نه آنکه مِر پس از قولی که داد، بخواهد از آذرخشش استفاده کند. جانش را با جان ما معاوضه کرد. توقع نداشتم پادشاه مِیوِن این معامله را قبول کند. مخصوصاً که پای برادر تبعیدیاش درمیان بود، اما پای حرفش ماند. مِر را بیشتر از هر کس دیگری میخواست.
با این وجود هنوز هم با همان کابوسهای همیشگی از خواب میپرم و از این میترسم که او و شکارچیانش برگشته باشند تا ما را بکشند، اما خروپفهایی که از جایجای خوابگاهمان بلند میشود این افکار را از سرم دور میکند.
به من گفته بودند که مقر فرماندهی جدید یک خرابه است، اما توقع چیزی شبیه تاک را داشتم. ساختمانی متروکه و منزوی، اما عملیاتی که تمام ملزومات یک شورش را در خود داشته باشد. به محض دیدن تاک از آن متنفر شدم. آسایشگاههای ردیف به ردیف و سربازانی که نگهبانی میدادند، حتی اگر سرخ بودند، من را بیش از اندازه به یاد زندان کاروس میانداختند. جزیره را همچون زندانی دیگر میدیدم. قفسی دیگر که در آن زندانی میشدم، البته این بار نه به دست یک مأمور امنیتی نقرهای، بلکه توسط مِر بارو، اما حداقل در تاک آسمان را بالای سرم داشتم و نسیمی خنک به ریههایم وارد میشد. در مقایسه با کاروس، شهر نو و اینجا، تاک مثل بهشت بود.
بله

































