ماگدالنا باریله در کتاب پایان خانواده به پیچیدگیها، تناقضها و زخمهای عمیق و قدیمی در روابط خانوادگی میپردازد. این نمایشنامهنویس ایتالیایی، در قالب یک موقعیت ساده، خواننده را با خانوادهای رودررو میکند که اعضایش تصمیم گرفتهاند از یکدیگر جدا شوند، ولی این جدایی برخلاف تصورشان، آسان نیست.
دربارهی کتاب پایان خانواده
وقایع این نمایشنامه در شب کریسمس میگذرد، شبی که قرار است آخرین دیدار پدر، مادر، دختر و پسر باشد. آنها تلاش میکنند با وجود سالها خاطره و زخم و رنج مشترک، این پایان را به شکلی منطقی و مسالمتآمیز پیش ببرند، ولی دلخوریها، سوءتفاهمها و احساسات سرکوبشده بالاخره راه خودشان را به بیرون باز میکنند.
هر شخصیت روایت خودش را از گذشته و رخدادهای مشترکشان دارد و اتفاقها و تصمیمهایی که برای یکی نشانهی عشق و فداکاری و ازخودگذشتگی بوده، برای دیگری میتواند معنای کنترل، محدودیت یا آسیب داشته باشد. نویسنده در کتاب پایان خانواده با نگاهی روانشناختی، خانواده را ماهیتی متناقض و دوگانه به تصویر میکشد، جایی که عشق و خشم، نیاز به تعلق و میل به رهایی، همزمان حضور دارند و ذهن و تن افراد را بهطور مداوم درگیر خود میکنند.

پایان خانواده؛ کمدی سیاهی در باب دشواریهای روابط انسانی
شخصیتهای نمایشنامه هرکدام تلاش دارند جایگاه خود را با دیگر افراد خانه، بازتعریف کنند و از زاویه دید خود دربارهی سالهایی که پشت سر گذاشتهاند قضاوت کنند. این نمایشنامهی اجتماعی از دل موقعیتهای مختلفی که میسازد، نشان میدهد که شاید نزدیکترین و عزیزترین افراد به هم نیز ممکن است از شناخت عمیق و کامل یکدیگر بازبمانند و شکافی عمیق از دلخوریها و نارضایتیها، میانشان شکل بگیرد.
خرید کتاب پایان خانواده شما را با یک نمایشنامهی ایتالیایی جذاب مواجه میکند که از دل موقعیت ابزوردش شما را به تفکر پیرامون معنای تعلق و پیچیدگیهای روابط انسانی وامیدارد. ماگدالنا باریله با ترکیب درام خانوادگی و کمدی سیاه، نمایشنامهای آفریده که در پس یک داستان خانوادگی، تصویری گستردهتر از تجربهی انسان معاصر را ارائه میدهد. این اثر توسط نیایش بهمنیه به فارسی ترجمه شده و نشر قطره آن را منتشر کرده است.
کتاب پایان خانواده برای شما مناسب است اگر
- به نمایشنامهی روانشناختی با تمرکز بر روابط انسانی و بحرانهای خانوادگی علاقه دارید.
- به تئاتر ابزورد، کمدی سیاه و موقعیتهای گروتسک علاقه دارید.
- نمایشنامههایی را میپسندید که بهجای روایتهای پرحادثه، بر گفتوگو و شخصیتپردازی تمرکز دارند.
در بخشی از کتاب پایان خانواده میخوانیم
دختر بهسمت در میچرخد.
مادر: صبر کن.
دختر: چی شده؟
مادر: درست باهام خداحافظی کن. حداقل یه بوس بده.
دختر: به من دست نزن...
پسر: قرارمون بدون بوس بود.
پدر: دست بدیم؟
پسر: دست بدیم.
پدر: یهکم این دست رو فشار بده.
پسر: آآآی!
مادر: دستش رو ول کن!
پدر دست پسر را، که درد گرفته، رها میکند.
دختر: من برم. منتظرمن.
مادر: هنوز با اون پسرهای؟
پدر: پسر؟... همسن منه.
دختر: از تو پیرتره.
مادر: بهش سلام برسون اگه ما رو یادشه.
دختر: آره، حتماً. فکر کن یه درصد برسونم!
پدر: بسه دیگه. بریم.
مادر: خداحافظ.
پدر: خداحافظ.
دختر: خداحافظ.
پسر: خداحافظ.
بله


















