کتاب آن چه هنر است نوشتهی آرتور دانتو به یکی از قدیمیترین و دشوارترین پرسشهای فلسفهی هنر میپردازد: چه چیزی یک شیء را به اثر هنری تبدیل میکند؟ آیا زیبایی، مهارت فنی یا شباهت به واقعیت برای هنربودن کافی است؟ ظهور هنر مدرن و معاصر نشان داد که پاسخ را نمیتوان فقط در ظاهر آثار جستوجو کرد؛ زیرا گاهی یک اثر هنری از نظر ظاهری با شیئی معمولی تفاوتی ندارد.
دربارهی کتاب آن چه هنر است
این کتاب حاصل سالها تأمل این فیلسوف و منتقد آمریکایی دربارهی ماهیت هنر است. او از آثاری متعلق به دورهها و جریانهای گوناگون، از نقاشی و مجسمهسازی کلاسیک تا آثار مارسل دوشان و اندی وارهول در کتاب آن چه هنر است کمک میگیرد تا نشان دهد تعریف هنر باید بتواند این تنوع گسترده را توضیح دهد.
پاسخ آرتور دانتو بر دو مفهوم استوار است: معنا و تجسم. اثر هنری دربارهی چیزی است و آن معنا را در قالبی محسوس تجسم میبخشد. درک اثر نیز بدون تفسیر کامل نمیشود. بنابراین، رنگ، ماده، فرم و شیوهی ساخت اهمیت دارند، اما اهمیت آنها از رابطهشان با معنای اثر به دست میآید. به همین دلیل ممکن است دو شیء کاملاً مشابه باشند، ولی فقط یکی از آنها اثر هنری محسوب شود.

چرا جعبههای بریلو به مسئلهای فلسفی تبدیل شدند؟
مواجهه با جعبههای بریلوی اندی وارهول نقطهای تعیینکننده در اندیشهی آرتور دانتو بود. این آثار از نظر ظاهر تفاوت محسوسی با بستهبندیهای تجاری موجود در فروشگاه نداشتند. اگر چشم نتواند میان شیء معمولی و اثر هنری تمایز بگذارد، دیگر نمیتوان ویژگیهای دیداری را معیار نهایی تشخیص هنر دانست.
کتاب آن چه هنر است آرتور دانتو توضیح میدهد که جایگاه تاریخی، قصد هنرمند، موضوع اثر و گفتوگویی که اثر در جهان هنر ایجاد میکند، در فهم آن نقش دارند. جعبههای بریلو صرفاً نسخههایی از بستهبندی کالا نیستند؛ آنها پرسشهایی دربارهی مصرف، بازتولید، فرهنگ عامه و مرز میان هنر و زندگی روزمره مطرح میکنند. نظریه و تاریخ هنر کمک میکنند چیزی را ببینیم که شباهت ظاهری اشیا پنهان کرده است.
آیا یک اثر هنری باید زیبا باشد؟
آرتور دانتو زیبایی را شرط ضروری هنر نمیداند. یک اثر میتواند نازیبا، آزاردهنده یا حتی از نظر بصری خنثی باشد و همچنان معنایی هنری را تجسم ببخشد. در مقابل، هر چیز زیبایی نیز الزاماً اثر هنری نیست. این جدایی به خواننده کمک میکند با آثار معاصر، که گاهی بهجای ایجاد لذت بصری مخاطب را با مسئلهای فکری یا اخلاقی روبهرو میکنند، ارتباط دقیقتری برقرار کند.
مفهوم «پایان هنر» نیز در همین زمینه معنا پیدا میکند. منظور آرتور دانتو نابودی هنر یا توقف آفرینش نیست؛ بلکه پایان روایتی است که تاریخ هنر را حرکت منظم از یک سبک مسلط به سبک بعدی میدانست. در دوران معاصر، شیوهای واحد بر همهی هنرمندان فرمان نمیراند و هر رسانه یا سبکی میتواند در خدمت تجسم معنا قرار گیرد.
فریده فرنودفر این اثر را به فارسی ترجمه کرده و کتاب آن چه هنر است انتشارات گیلگمش را در دسترس علاقهمندان فارسیزبان قرار داده است. ترجمهی مفاهیم فلسفهی تحلیلی هنر به دقت زبانی نیاز دارد؛ زیرا استدلال کتاب بر تفاوتهای ظریف میان شیء، معنا، بازنمایی و تفسیر تکیه دارد.
اگر هنگام تماشای هنر معاصر از خود میپرسید چرا یک شیء معمولی در موزه اثر هنری محسوب میشود، خرید کتاب آن چه هنر است میتواند نقطهی شروع مناسبی باشد. این اثر بهجای ارائهی فهرستی از سبکها، ابزارهایی مفهومی برای اندیشیدن دربارهی هنر فراهم میکند.
نکوداشتهای کتاب آن چه هنر است
- آرتور کلمن دانتو نویسندهای ظریف و دانشور است و جملههایش بهروانی خوانده میشوند. (دبورا سولومون، نقد کتاب نیویورک تایمز)
- نثر آرتور دانتو گیرا و دریافتهای او دقیقاند. (پابلیشرز ویکلی)
- این کتاب پربار و کمحجم را باید آهسته و فصلبهفصل خواند. آرتور دانتو گسترهی چشمگیری از تاریخ هنر و اندیشهی انتقادی را در خدمت دیدگاههای خود قرار داده و اثری متقاعدکننده نوشته است. (ادیث نیوهال، مجلهی آرتنیوز)
کتاب آن چه هنر است برای شما مناسب است اگر
- به فلسفهی هنر و زیباییشناسی علاقه دارید.
- میخواهید تفاوت اثر هنری و غیر هنری را بهتر بفهمید.
- دربارهی هنر مدرن، اندی وارهول و مارسل دوشان مطالعه میکنید.
- به رابطهی معنا، تفسیر و تاریخ هنر فکر میکنید.
در بخشی از کتاب آن چه هنر است میخوانیم
پس، ما ماندهایم و این پرسش که آنچه از سقف نمازخانه زدوده شد، گردوغبار بوده یا معنا. به عقیدهی من، در اینجاست که بردههای محصور [مجسمههای متعلق به مقبرهی یولیوس] بسیار مهم میشوند، چرا که آنها شبیه فیگورهای روی سقفاند آنها میکوشند خود را از ماده برهانند و اینها از تاریکی، البته اگر تیرگی احاطهکننده را متناظر با سنگ نتراشیدهی مجسمهها در نظر بگیریم و هر دو مورد، جزء جداییناپذیر معنای آثار هستند. دو طرز فکر در خصوص مرمت مجسمهها وجود دارد که یکی از آنها بهغایت رادیکالتر از دیگری است. در طریق نخست، میتوان سطح مجسمهها را زدود، آنها را درخشان کرد و تا حدودی به رنگهای طبیعی نزدیک ساخت، درست به همان شکلوشمایلی که معاصران میکلآنژ آنها را میدیدند. به این طریق، با هیچ فقدانِ معنایی روبهرو نیستیم، و در اینجا صرفاً ذوق [ما] تصمیم میگیرد که وضعیت مرجح کدام است.
تصور کنید کسی به جای این کار، تصمیم بگیرد سنگ نتراشیده را حجاری کند و فیگور را همانطور که میکلآنژ قصد داشته است، از دل سنگ بیرون بکشد؛ میکلآنژ، چنان که مشهور است، اعلام میدارد که قصدش به عنوان مجسمهساز رها ساختن فیگور از دل سنگ است، و «مرمتگرِ» مفروض ما ممکن است بگوید که صرفاً به تحقق نیت میکلآنژ یاری میرساند. [در این صورت] قطعاً مجسمه را آنگونه که معاصران میکلآنژ میدیدند، نخواهیم دید. اما مسئلهی بهمراتب مهمتر، این واقعیت است که با از دست دادن قطعه سنگ نتراشیده، ممکن است معنای پربهایی را از دست دهیم. مشکل سقف این است که تاریکی ممکن است، از سر تسامح، به عنوان لایه یا پوشش، یا مماثلی متافیزیکی با سنگ نتراشیده [در مجسمههای میکلآنژ] تعبیر شود و، از اینرو، بخشی از معنا دانسته شود.
بله






















